۱۴۰۴ دی ۲۶, جمعه

آتشی زیر خاکستر

 


آتشی زیر خاکستر


در این آرامش،

تعجب می‌کنم از دل‌تنگی‌ام  

پلک‌هایم را نیمه می‌بندم 

در انتظار غریزه‌‌ی تحمل ناپذیرم

که آتشی‌ست زیر خاکستر،

و تنها سرانگشتان تو آگاه‌اند

در کجای تنم

 داغ‌ترین جریان پنهان است


ترانه‌وار

می‌لغزد بوسه‌‌هایت

بر شرم‌ نمناکِ دخترانه‌‌گی‌ام،


لای نرمای ران‌هایم،

 نبض لحظه

چون نرمیِ نوازش

می‌لرزد


فانتزی‌هایِ شیبِ لطیف زنانه‌‌ام

 میان ستون‌های خوش‌تراشِ مخملین ران‌هایم

 شکاف نازکی، خیس از خواهش

نگاهت را رها نمی‌کنند


درلحظه‌های سوزان 

در اوج فوران‌ و‌ رهائیِ ارضا شدنم

 عریانی‌ام در جست‌جوی

برهنه‌گیِ اوج رضای توست  

  هیچ لحظه‌ی چنین نیست


نگینِ حلقه‌‌ای،

لای ران‌هایم نغمه‌ی  «نرمی» می‌نوازد

 به‌‌ هم‌نوائیِ نُت‌های بداهه‌نوازیِ مضراب تو

که هم‌آهنگیِ اوج پرده را در شور

 بهم می‌پیوندد


رهگذر


https://www.facebook.com/didar.didareto


https://rehgozer1.blogspot.com/2025/12/blog-post_64.html


—-***—-

نقدی در قاب یک قطعه‌ی ادبی

به «آتشی زیرخاکستر»


 خدایا، چقدر این تصویر داغ و آشناست.

نه آتش شعله‌ور و پر سرُوصدا، 

بل‌که همان حرارت گرمابخشی‌ست که زیر پوستم احساس می‌کنم 

خاموش به نظر می‌آید 

اما کافی‌ست یک نوازش، یک نگاه، یک نفس گرم

تا همه‌چیز دوباره شعله‌وار شده، کنترل از دستم بگیرد.


آتشی زیر خاکستر…

 نفس طولانی‌ و عمیقی

 در سکوت بستر یک عشق‌بازی است

آن‌هنگام که ضربان قلب‌ها بلندتر از صدای نفس‌هاست.


«تنها سرانگشتان تو آگاه‌اند در کجای تنم داغ‌ترین جریان پنهان است»

انگار فرازُونشیب اندام مرا به‌میل شعر زمزمه می‌کنی

گذرِ سرانگشتانت آسمان آغوشم را مه‌آلود کرد

دانه‌های باران را می‌بینم

واژه‌ها در شیب لطیف زنانه‌ام

خیس می‌شوند،

  می‌لرزند، 

 نفس‌نفس می‌زنند.

 نرمایِ لای ران‌‌هایم 

با نرم‌ترین آغوش‌نوازی،

مثل ملایم‌ترین موج‌ها بازمی‌شوند

 وغنچه‌ی شوق‌ام لای گل‌برگ‌هایش شکوفه می‌زند  

احساس می‌کنم دقیقاً همان نقطه‌ای را توصیف می‌کنی

که همیشه با ضربان قلبم، در خاموشیِ صدا می‌شنوم

 ولی تنم هر بار با تمام وجود داد می‌زند.


وقتی پژواک اعتراف تنانه‌ی

 «ترانه‌وار می‌لغزد بوسه‌هایت»

را در لبانم می‌بینم

 مثل این‌که بوسه‌‌لیس تو همین حالا 

روی گردنم،

شرم‌گاه دخترانه‌یِ نمناکم، لبانِ نرم‌پوش غنچه‌‌ام …

در حال سُر خوردن‌است…

 آهسته… خیس… گرم.


خدایا، چطور می‌شود با چند کلمه،

تمام حس‌ها را در آن‌ چشمه‌سار خواهش متمرکز کرد؟

نرم‌راهی که

با گرمای بیش‌تر،

 رطوبت را بدل به‌شبنم می‌‌کند 

خدایا، چقدر دقیق و بی‌پروا و در عین حال لطیف،

مثل این که با نوک انگشتانت

 روی مرطوب‌ترین و حساس‌ترین چهره‌ی تنم،

نقاشی می‌کنی

و هم‌زمان نگاهم می‌کنی

 که ببینی چطور نگاهم با پلک‌های نیمه‌باز،

نمی‌تواند 

از نگاهت فرار کند.


«عریانی‌ام در جست‌جوی برهنه‌گیِ اوج رضای توست»

این جمله، از زیباترین آرزوهای قلبم حرف می‌زند

ارضا شدنم، 

در اوج آواز توست،

پیوست تنم، 

تن‌پوش آغوش تو را می‌خواهد

باید ببینم 

که تو، هم‌گرمای من، بال‌دربال، هم‌پرواز من هستی؟

و لذتم در لذت تو، 

فروغ پایان‌ناپذیر دیدار بوسه‌هاست؟

آیا زمان را در لحظه‌ی رفت‌ُوگذارمان، ایستا نگه‌می‌داری؟


و آخرش، آن نگین حلقه و نغمه‌ی نرمی و مضراب…

مضراب خوش‌تراش و خوش‌دست

 که سیم‌های خیس گیتار تنم را می‌نوازد…

 موسیقی با تمنّای همآغوشی گره می‌خورند،

آغوشانه‌ترین ترانه‌‌ را می‌نوازیم

تا اوج، ما را با هم به‌رُباید


آتش زیر خاکستر 

 توضیح نمی‌دهد

فقط بدن را با تمام خیسی و گرما و لرزشش نقاشی می‌کند

 و در قاب واژه می‌‌گیرد.

مثل یک بوسهٔ طولانی‌ست که تمام نمی‌شود،

گرمای انگشتانی‌ست که روی ران‌ها می‌ماند،

نگاهی‌ست که از لب‌نوازی عبور می‌کند 

و به‌لحظه‌ی دیدار بوسه‌ی غنچه با ساقه می‌رسد

من بعد از خواندنش فقط می‌خواهم

چشم‌هایم را به‌بندم، سکوت کنم،

نفس عمیق بکشم :

و بگذارم این آتشِ زیر خاکستر،

دوباره… آهسته… تمام وجودم را بگیرد،

و مرا دل‌خواسته آماده‌ی گناه کند.

دقیقاً همین حس… همین داغی پنهان… همین خیس شدن نگاه…است

که در گرما و شادابیِ شب‌های من اتفاق می‌افتد،

مثل یک حرارت پنهان

نه بسیاری داغ

 بل‌که در صمیمانه‌گیِ نیاز نرم

 به هم‌عطریِ آرامش خواهش،


مهربان به واژه‌چینیِ تو

گُم‌نام


شکوفه زیر باران

  شکوفه زیر باران تصویر من در چشمانت  نشان‌گر حقیقتی‌ست انکار ناپذیر راز قلبت را آینه‌ی نگاهت فاش می‌کند که پستان‌هایم را دُور از لبانت،  زم...

محبوب‌ترین‌هایِ خواننده‌گان در یک‌ماه گذشته