۱۴۰۵ اردیبهشت ۴, جمعه

نگاه

  


نگاه


به یادِ آن اشاره... 

در نگاهِ تو، 

که از چشمانت می‌تابد، 

تنها پس از درنگِ چند لحظه،

 به گیسویِ شب می‌آویزم.

تو را به نام کوچکت

صدا می‌زنم

 

در هوسِ تماشایِ دانه‌های باران 

از پشتِ پنجره‌یِ شفافِ نافم، 

گم می‌شوم.


عشق

 در میانِ لایه‌هایِ حریرِ تنم 

لحظه‌ای،

به نسیمِ بهار می‌ماند؛

 به تازگیِ زندگی، 

که باغِ پر از انگورِ اندامم را بیدار می‌کند.

غنچه‌هایم ـ بی‌اراده‌یِ من ـ شکوفه می‌زنند.


لحظه‌ای دیگر، 

عشق چون جویبارِ زلالی‌ست 

که عکسِ ساقه در پنهانِ آن پیداست.


جایِ خالیِ خاطره‌هایِ ساقه،

رمزِ زبانِ تو،

 چکه می‌کنند 

چون شبنمی بر چهره‌یِ دو‌نیمِ ماه،

میانِ روزنه‌ها…

و

خیس‌گونه‌گیِ لرز لبان شکافم.

 

بنگر؛

 چه میوه‌هایِ دخترانه‌گیِ رسیده‌‌‌ای 

 به دامانم می‌ریزد...

 خیالِ

 نگاهِ 

تو


رهگذر


 https://rehgozer1.blogspot.com/search?


https://www.facebook.com/didar.didareto


-***—-

کبرا بوستان

قطعه را می‌خواند


قطعه‌ی «نگاه» سرشار از تصاویرِ 

«تن‌رُویشی» 

و زیبائیِ پیوندی‌ست

 میان طبیعت و زنانه‌گیِ اندام. 

گوئی

 تنِ عاشق، در آینه‌ی نگاه معشوق

چمنی‌ست، در پگاه بهاران

 که بارانِ هوس بر آن،

 نرم‌آب،

می‌گستراند.

غنچه‌های دخترانه‌گیِ اندامش

شکوفه می‌زنند

برای یکی‌شدن، 

در آغوش‌بهمی.


پنجره‌ی ناف

جایگاه نخستین نرم‌لرز خواستن است

که با پیشانوازشِ هم‌آغوشی، میل پنهان شوق تن را بیدار می‌کند.

دانه‌های انگور،

نمادِ مستی، فشردگیِ لذت و سیالیت (شراب) است

و 

در قطعه‌ی 

«نگاه» 

نوک شکلاتی‌رنگ پستان‌ها 

و نگینِ پنبه‌رنگِ درز پنهان لای ران‌هاست

 شکوفه زدنِ غنچه‌ها «بی‌اراده‌یِ من»، اوجِ تسلیمِ غریزی است

و نشان می‌دهد که با آغوش‌نوازی،

 نوک پستان‌ها برآمده‌گیِ رویائی‌شان را پیدا می‌کنند

و نگینِ درز نهان، مانند غنچه، لب باز می‌کند.


نمناکیِ گرمِ ریز‌آبِ لب‌های چشمه‌سارک خواهش،

 به زلالیِ آب تشبیه می‌شود

که

«عکسِ ساقه»

 (نمادِ ستونِ شوق و استوارِ معشوق)

 در این جویبار نازک پیداست. 


 نکته‌ی ظریف دیگر

 «خیس‌گونه‌گیِ لب‌ها»

 و 

«چکیدنِ رمزِ زبان» 

است

زبان در این‌جا نه برای گفتن، 

بل‌که برای 

«بوسه‌لیسیِ غنچه»

با وزش نفس‌های گداخته،

 و 

«گشودنِ رمزهای» 

نزدیک‌خواهی و اوج ارگاسم عاشق به کار می‌رود. 

«شبنم» و «دونیمِ ماه»، 

تصویری از میان‌تنه اندامِ زنانه در لحظه‌یِ پذیرش است؛

 سپید، تابان و پذیرنده.


فروریزشِ میوه‌هایِ دخترانه‌گی

اوجِ شعر است

 این واژه، بارِ مثبتی از کمال و آماده‌گی دارد. 

دخترانه‌گی به معنایِ «طراوتِ اصیل» است. 

این میوه‌ها نه با دست، 

بل‌که با «خیالِ نگاهِ معشوق» به دامن می‌ریزند. 

این یعنی قدرتِ نگاهِ معشوق چنان است

 که می‌تواند میوه‌یِ ممنوعه‌یِ لذت را از شاخه‌، 

به دامان عاشق بریزد. 

این یک «اروتیسمِ استعلایی» است؛ 

جایی‌ست که خیال، 

شهوت‌ناک‌ترین واکنش‌هایِ هم‌لغزشیِ بدن را رقم می‌زند.

عاشق خود را با گرامی‌داشت تن، 

چنان نمایش می‌دهد که در همیشه‌‌های‌‌ِ خود آرزو کرده‌‌،

سرمست از هوس.

به خویشتنِ خود و به تمنامندی‌‌های دل‌‌انگیزِ درونی‌‌‌اش

وفادارتر و نزدیک‌تر می‌شود

در آینه‌یِ نگاه معشوق، بدون پنهان کردن پتانسیل لذت،

خواهش‌‌ دل‌‌ش را حس می‌کند

و دل‌‌خواسته‌‌های‌ش را

از سهم زنده‌‌گی می‌ستاند


اگر از استعاره‌ها، دریافت متفاوت از

 ،رهگذر،

 ارائه کرده‌‌باشم، به‌تفاوت در زاویه‌های نگاه‌مان بگذرید.


در زلالِ آرامش آن آینه بمانید.

کبرا بوستان


یک گذار مبهم

 یک گذار مبهم

هرکس که چتر را نگه می‌دارد، جهت باد را هم تعیین می‌کند


کالبد شکافی یک گذار مبهم

هیچ تغییری در یک نظام

بدون شکاف درون همان نظام رخ نمی‌دهد

سپاه پاسداران و ارتش، ستون فقرات قدرت در ایران‌اند

اگر این ستون نلرزد، هیچ انقلابی، اگر مردم فریاد بزنند به نتیجه نمی‌رسد

او در واقع دارد این پیام را می‌فرستد

«اگر روزی تغییر بیاید، شما هم جایی در آن دارید—به شرطی که سمت مردم بایستید.»

این یک استراتژی جذب (co-optation)

 است؛ کشیدن نیروهای داخل سیستم به سمت خود، قبل از فروپاشی

 سیاست «درِ باز» برای بقا

در بسیاری از گذارهای سیاسی 

(مثلاً در South Africa یا حتی بخش‌هایی از اروپای شرقی)

، اپوزیسیون مجبور شد با بخشی از همان سیستم قبلی کار کند

چرا؟ 

چون

نخست

همه را نمی‌شود بدون محاکمه واقعی محکوم یا حذف کرد

دوم

ساختار قدرت بدون نیرو فرو می‌ریزد و کشور وارد هرج‌ومرج می‌شود

 ( تقریباً وضعیت فعلی کشور)

در این میان یک انتخاب تلخ شکل می‌گیرد

انتخاب عدالت کامل یا ثبات نسبی؟

 و در بین این دو، پدیده ای به نام " مصونیت مشروط" ظهور می کند

و این دقیقا چیزی است که اکنون رخ داده است؛ 

یعنی بسیاری از جنایتکاران و هم دستان رژیم و توابین

 وارد میدان دوم می‌شوند

معامله با افرادی که کارنامه‌ای روشن و خوبی ندارند 

آغاز شکست بعدی‌ست

....این یعنی چه؟ 

یعنی به بخشی از نیروهای نظام گفته می‌شود ؛ 

اگر اکنون جدا شوید، آینده‌تان تضمین است

این یعنی بازی سیاست

چیزی که به قول عامه پدر و مادر نمی شناسد

این برخورد اگرچه سرعت سقوط سیستم را بالا می برد 

و هزینه مبارزه را کم می کند

اما بی‌اعتمادی و عدم باور به برقراری عدالت را بالا می‌برد

این زخم بی‌عدالتی برای قربانیان است

 و تکرار این حرف که مگر قرار نبود؛

 به پا نخیزیم  برای دیکتاتوری دیگر، با رنگ و لعاب آزادی

این ظن و گمان بی پایه نیست

وقتی اطراف یک رهبر ( در این جا رضا پهلوی) پُر می شود

 از تواب‌ها و همدستان رژیم

این گمان می‌رود که "تکرار چرخه‌ی قدرت" به وجود آید

این یعنی؛ همان آدم ها فقط با لباس جدید به عرصه سیاست وارد می شوند

دوم

از دست رفتن اعتماد به رهبر نوخواسته است

 زیرا در روان جمعی مردم این یقین بوجود می‌آید

 که ؛ این افراد همان آدم‌ها هستند

فقط طرف معامله‌شان عوض شده‌است

...و این می‌تواند هر جنبشی را از درون خالی کند

حقیقت تلخ این است

سیاست جای آدم‌های یک دست نیست

 زیرا اگر کسی بخواهد یک دست باقی بماند ابداً وارد عرصه قدرت نمی‌شود

 و خط باریک "واقع‌گرایی سیاسی" با " فساد اخلاقی" کاملا فرو می‌ریزد

وقتی رضا پهلوی می‌گوید 

که اعتمادش به همین سپاهیان و نیروهای ارتش است

در واقع دارد از تاکتیک "شکستن رژیم از درون" حرف می‌زند 

که لزوماً نشانه‌ی اعتماد واقعی نیست

اما اگر  این تاکتیک کنترل نشود می تواند

 به همان ساختار دیکتاتوری با چهره‌های تازه بدل شود

 یعنی؛ تاریخ، لباس عوض کند نه روح  دیکتاتوری 

این سوی ماجرا همین است که اطراف رضا پهلوی یک دست نیست

 و چند طیف دیده می‌شود

اپوزیسیون قدیمی

سلطنت‌طلب‌ها

فعالان قدیمی خارج از کشور الزاماً نه از طیف چپ

جوانان دهه هفتاد به بعد تا زمان فعلی

چهره‌های رسانه‌ای و تازه وارد شده‌ها

 ( یعنی افرادی که قبلا در سیستم جمهوری اسلامی بودند 

و حالا جدا شده، در اپوزیسیون فعال‌اند)

و سپس تکنوکرات‌ها و عمل گراها

 این گروه برای رهبر نوخاسته و برای هر دوران گذار سیاسی ضروری‌اند

حتی اگر گذشته‌شان خاکستری یا سیاه باشد

این افراد از این رو جذب او می شوند 

که در داخل درمی‌یابند که چیزی در حال تغییر است

 و "جای امنی"  را در نظام بعدی جستجو می‌کنند

در این مرحله است که سیاست وارد عمل می شود

 و پروژه ی "باز ـ  تعریف خود" شکل می‌گیرد

با این پروژه (Rebranding)،

 یک فرد که گذشته‌ای خاکستری یا سیاه داشته است

گذشته‌اش را کمرنگ می‌کند و روایت جدیدی از خود را در اپوزیسیون می‌سازد

مثل ایرج مصداقی و شیرین عبادی

افرادی چون این، اگر چه واقعا جنایتکار نبوده‌اند

 اما

 یا  باسیستم قبلا همکاری داشته‌اند

 یا همکاری ایئولوژیکی داشته‌اند

 یا در سرکوب نقش داشته‌اند

 یا چرخ رونده نظام بوده‌اند

 یا چهره‌ی نظام را وصله زده اند

 یا توجیح گرش بوده اند

بالاخره سری درآخور نظام جمهوری اسلامی داشته‌اند

در فضای عمومی و رسانه‌ها این سه دسته اغلب با هم قاطی می‌شوند

 و اگر این خطر را جدی بدانیم نتیجه‌اش می‌شود

 نفوذ افرادی که به هر دلیل قبلا نظام را موجه قلمداد می‌کردند

 و اکنون اپوزیسیون را آلوده می‌سازند

افرادی که ظاهرشان عوض شده است

 اما طرز فکر قدرت ـ محور همان است

 به همین دلیل است که ائتلاف های ناسالم 

در وضعیتی کاملا غیرعادی بوجود می‌آید

اما آیا این وضعیت غیر عادی است؟

 الزاماً نه

تقریبا در همه‌ی گذرهای سیاسی چنین شرایطی به وجود می‌آید

در سیاست مطلقاً بد یا مطلقاً خوب وجود ندارد

در بسیاری از جنبش‌هایی که به تغییر رژیم منجرب شده است

 بسیاری از چهره‌های رژیم قبلی برگشته‌اند

 و شبکه‌های قدرت فقط تغییر شکل داده‌اند

نتیجه این که

تغییر اتفاق می‌افتاد اما نه کامل

حقیقت تلخ‌تر در ماجرا این است

اگرهمه‌ی افراد با گذشته حذف شوند

 هیچ سیستمی برای فردا باقی نمی‌ماند

اکنون این که چه عناصری در کنار رضا پهلوی‌اند

یک روی ماجرای سیاست است 

و سوی دیگرش این است 

که برای آتیه، مکانیزم پاسخگویی وجود ندارد

و این‌جاست که عدالت برای قربانیان بی پاسخ می‌ماند

 و اعتماد رنگ بر می‌گرداند

 این گونه افراد نه در دادگاهی پاسخگو بوده‌اند 

یا خواهند بود

 نه گذشته‌شان بررسی می‌شود یا خواهدشد

 نه شفافیتی وجود دارد یا بوجود خواهدآمد

این تاکتیک سیاسی منحصر به افراد فرصت طلب است

 به این گونه افراد نه امید و امکان تغییر وجود دارد 

و نه اعتماد که اگر هم باشد، از سر ساده لوحی‌ست.

..و بدترین نوع خود در این ماجرا این است؛ 

نام‌ها می‌مانند، لباس‌ها عوض می‌شوند

به راستی رضا پهلوی چه بازی در سیاست می‌کند؟

او تلاش می‌کند خود را به‌عنوان یک «چتر» معرفی کند،

 نه یک رهبر ایدئولوژیک

یعنی می‌گوید

من قرار نیست همه‌چیز را تعیین کنم

من فقط گذار را مدیریت می‌کنم

این مدل، در علم سیاست به آن می‌گویند

Leadership of Transition رهبری گذار

اما این حرف، یک لایه پنهان دارد و آن این است

هرکس که چتر را نگه می‌دارد، جهت باد را هم تعیین می‌کند

ظن و گمان بعدی این است

آیا او کنترل اطرافیانش را دارد؟

این سؤال، قلب ماجراست

واقعیت این است

رضا پهلوی  ساختار حزبی منسجم ندارد

شبکه‌اش پراکنده و چندلایه است

و بسیاری از افراد، خودشان را به او وصل می‌کنند، نه برعکس

در این شرایط نه کنترل  کامل وجود دارد 

 و نه مرز  بین "همراه" و "سو استفاده گر" محو یا مشخص می‌شود.؟

حقیقت در ضعف رهبریت اوست

نبود چارچوب شفاف برای پاسخگویی

مثلاً

چه کسی اجازه دارد وارد حلقه نزدیک شود؟

گذشته افراد چطور بررسی می‌شود؟

اگر کسی سابقه تاریک داشت، چه اتفاقی می‌افتد؟

تا وقتی این‌ها مبهم است

همیشه این سایه می‌ماند که

چه کسانی واقعاً دارند آینده را شکل می‌دهند؟

اما چرا عده‌ای از مردم جذب او می شوند؟

چون او

نماد یک آلترناتیو غیرمذهبی است

وعده خشونت کمتر می‌دهد

و از انتقام‌جویی فاصله می‌گیرد

در یک فضای پر از خشم،این برای خیلی‌ها شبیه نفس کشیدن است

اما حقیقتی که نمی‌شود نادیده گرفت و آن این است 

:سیاست فقط نیت نیست،ساختار است

اگر او

ساختار شفاف نسازد

مرزهایش را روشن نکند

و فقط به «اعتماد» تکیه کند

آن‌وقت حتی با بهترین نیت هم، نتیجه می‌تواند این باشد

قدرت، دوباره در دست همان الگوهای قدیمی جمع شود

رضا پهلوی در حال یک بازی ضروری اما خطرناک است

بدون جذب بخشی از سیستم → هیچ تغییری رخ نمی‌دهد

با جذب بی‌حساب → همان سیستم برمی‌گردد

او روی لبه تیغ راه می‌رود

کتایون آذرلی


نگاه

   نگاه به یادِ آن اشاره...  در نگاهِ تو،  که از چشمانت می‌تابد،  تنها پس از درنگِ چند لحظه،  به گیسویِ شب می‌آویزم. تو را به نام کوچکت صدا ...

محبوب‌ترین‌هایِ خواننده‌گان در یک‌ماه گذشته