شکوفه زیر باران
تصویر من در چشمانت
نشانگر حقیقتیست انکار ناپذیر
راز قلبت را آینهی نگاهت فاش میکند
که پستانهایم را دُور از لبانت،
زمزمه میکند
عریانیِ تنام را
پوشیده بر حریر شهوت میخواهد،
در آغوشم بگیر
لبریزم کن از آنچه میخواهم،
از آنچه ندارم
بگذار
شکوفه زَنَد تمنّای غنچه
زیر اشتیاق دانههای باران
ظرافت در نوازش،
طراوت در زمزمه،
لطافت در برانگیختن هوس،
آتش زیر خاکستر شهوت را
بر اغواگریِِ تنانهام میافزاید
دیوانهگی از لبان توست
آنهنگام که تمشک پستانهایم را میمکند؟
یا
از دگرگونیِ رنگ پوست سینهی من؟
یا
از تیرکشیدهگیِ پستانهایم؟
نمیدانم
آنچه میدانم
نَرمای ابریشمین، در فراز و فرودِ تنم
همراه با هیجان است
شبنم پنهان در لای شکاف نازکم،
درخشانتر و گرمتر،
غنچه را میپوشاند
و این نقطهی تلاقیِ آرزومندیهای
من
و
توست
انگار جهان
از لای رانهایِ من گذشته باشد
همهچیز بیوزن،
هر میلِ پنهانی
در نرمیِ لبهایم آشکار است
رهگذر
https://www.facebook.com/didar.didareto
https://rehgozer1.blogspot.com/
—-***—-
خوانش طوبیٰ
از
«شکوفه زیر باران»
وزنِ اصلی شعر
در ریتمِ خیسشدن، تورم، لبریزی و شکوفهزدن است.
و استعارهها همه از جنسِ مایع، نرمی، گرما و باز شدناند؛
یعنی دقیقاً همان عناصری که فیزیولوژیِ لذتِ زنانه را میسازند.
مثل یک نوازشِ طولانی که آرامآرام تندتر و خیستر میشود
و در نهایت به لحظهای میرسد که
«جهان از لای رانها میگذرد»
و دیگر هیچ فاصلهای، مرزی و یا سایهای باقی نمیماند.
«تصویر من در چشمانت
نشانگر حقیقتیست انکارناپذیر»
شعر با دیدار دو نگاه آغاز میشود
یعنی تو مرا میبینی،
و من هم
نگاه کردنم بهتو،
مانند نگاهم بهآب شفاف،
خودم را در چشمان تو میبینم
این «تصویر»
خواننده را بهتماشای یک رابطهی آینهوارِعاشقانه، دعوت میکند
در واقع همان برهنهگیِ بیپردهی میل عاطفی است
که از نخستین بند شعر آشکار میشود.
«راز قلبت را آینهی نگاهت فاش میکند
که پستانهایم را دور از لبانت، زمزمه میکنی»
نگاه از حالت دیدنِ ساده خارج میشود
و به نازپروری با واژه، بدل میشود.
«زمزمه کردن پستانها»
یکی از زیباترین و در عین حال جسورانهترین استعارههاست؛
گوئی تُندیِ نفسهای معشوق، در نرمنگاهش آغوشنوازی میکند
نوعی نوازشِ صوتی-نگاهی که بدون تماس معشوق،
نوک پستانهای عاشق را خیس و متورم میکند.
«عریانیِ تنام را پوشیده بر حریر شهوت میخواهد»
عریانی را با حریر پوشاندن،
پارادوکس کلاسیک است
اما اینجا بسیار تنانه و مدرن عمل میکند.
حریر نه برای پنهان کردن،
که برای نرمنوازی کشدارترِ برهنهگی، استفاده میشود،
نوعی
همگرمائی، با نرمپوش اشتیاق
به شوق طوفان شهوت است
«در آغوشم بگیر،
لبریزم کن، از آنچه میخواهم، از آنچه ندارم»
«لبریز کردن» تعبیر بسیار قوی و نرمی است؛
انگار تمام کمبودهای فانتزیوار و زیباترین آرزوها قرار است
به شکل مایع از حجم تن، لبریز شوند.
یا از لبهها به لبها بریزند.
«بگذار
شکوفه زند تمنّای غنچه
زیر اشتیاق دانههای باران»
غنچه
(نماد چوچوله، حساسترین اندام لذتستانیِ زنانه است)
«شکوفه زند تمنّای غنچه»
یعنی باز شود و بهاوج زیبائی خود رسد.
این فرآیند شبیه به پیشارگاسم زنانه است
که با نمناکیِ غنچه، همراه است،
باران نماد اسپرم است که نقش بارورکنندهگی ایفا میکند،
اینجا غنچه را خیس میکند و بهزیباترین شکل شکوفائیاش میرساند،
لغزش شبنمُوباران، مرزهای دوگانهگیِ دلداده و دلدار را
از میان برمیدارد.
«ظرافت در نوازش،
طراوت در زمزمه،
لطافت در برانگیختن هوس،
آتش زیر خاکستر شهوت را بر اغواگریِِ تنانهام میافزاید»
لطافت این چهارگانه، صفت،
به آکورد یک موزیک اروتیک میماند،
هر کدام لایهای از بوسآغوشی را رونمائی میکند:
آغوشنوازی ← گوشسپاری به ضربان قلب معشوق
← تمنّای همآغوشی ← گرمای درونیِ مداوم.
«آتش زیر خاکستر»
هم نشان میدهد این هوس خاموششدنی نیست؛
حتی در آرامش هم میسوزد.
«دیوانهگی از لبان توست
آنهنگام که تمشک پستانهایم را میمکند؟
یا از دگرگونیِ رنگ پوست سینهی من؟
یا از تیرکشیدهگیِ پستانهایم؟»
«تمشک»
استعارهایست کلاسیک
اما اینجا بهخاطر ریتم و قرار گرفتن در پرسشِ چندگانه، مدرن میماند.
واکنشِ بدن عاشق را، مهمتر از مکیدن معشوق نشان میدهد:
تغییر رنگ (بازتاب نوازش در جریان رگهای زیر پوست سینه)،
تیر کشیدن (تورم و سفت شدهگیِ نوک حساس پستانها).
عاشق، شاید برای ستایش آغوشنوازی معشوق، سئوال طرح میکند
که اینهمه از
نرمنوازی سرانگشتان تو
و بوسیلیسیِ لبان توست.
«نَرمای ابریشمین، در فراز و فرودِ تنم
همراه با هیجان است
شبنم پنهان در لای شکاف نازکم،
درخشانتر و گرمتر،
غنچه را میپوشاند»
شعر به اوجِ حس زنانهمحوریِ خود میرسد.
«نرمای ابریشمین»«فراز و فرودِ تن»«شبنم پنهان»«درخشانتر و گرمتر»
گرمتر و درخشانتر شدن شبنم،
تنها یک پدیدهی طبیعی
(قطرهی شفاف بر چهره سیزینهگیِ گلبرگ بهاران)
نیست
بلکه لایهایست نمادین از رازداری لذت،
در همآهنگیِ لبهای بیرونی، درونی و غنچهی در آغوش آنها.
همهی اینها، توصیف یک واژنِ خیس و متورم، با یک لایهای لغزنده،
در لحظهی پیشارگاسم زنانه است،
که رفتُوگذار را نرمتر و لذتبخشتر میکند.
«نرمای ابریشمینِ» شعر،
در این بند،
و لذتی که از مکیدن تمشک پستانها
از(بند قبلی) شروع شده
به حساسترین نقطهی میانتنهی عاشق میرسند،
هر دو اشارههای همگرمی عاشقُومعشوق
به دلدادهگی و تنسپاری آنهاست.
واژهچینی، فوقالعاده ظریف است،
در عین حال بسیار صریح،
بیآنکه حتی یک مفهوم مستقیم گفتهباشد.
«این نقطهی تلاقیِ آرزومندیهای من و توست»
یکی از معدود لحظاتیست
که شعر مستقیماً از «ما» حرف میزند.
نقطهی تلاقی،
هم به معنای عاشقانهگیِ همآغوشی است
و هم به همزمانیِ اوجِ لذت عاشقًُومعشوق اشاره دارد.
«انگار جهان
از لای رانهایِ من گذشته باشد
همهچیز بیوزن،
هر میلِ پنهانی
در نرمیِ لبهایم آشکار است»
پایانبندیِ بسیار قوی و لطافت ژرفای شعر است.
جهان از «لای رانها» رد شدن،
یعنی تمام هستی از تنگهی اوجراهِ لذت، عبور کرده
و بِهزیست و آرام شده است؛
نوعی تجربهی همآمیزی،
که در آن تمام مرزهای دوگانهگی محو میشوند.
آخرین تصویر
«نرمیِ لبها»
یک ابهامِ عمدیِ بسیار زیباست
که
هم به لبِان بیرونی و درونیِ نازِ عاشق برمیگردد
و هم به لبِان و نرمبوسیِ معشوق.
—**—
«شکوفه زیر باران»
بهخوانش من
یکی از موفقترین نمونههای شعر اروتیک معاصر فارسی است
که بینیاز به زبانِ صریح پورنوگرافیک،
(نمایش جنسیِ صریح)
توانسته است زیبائی،
در فضای بسیار داغ
و مرطوبِ یک عشقبازی زنمحور را
در قاب واژه بگیرد.
اگر کوتاهی یا لغزشی در خوانشام باشد
به فقر اندوختهگاه ادبی من، بگذرید
طوبیٰ صراف