خواهش
در چشم برهمزدنی،
رغبت شیرین لبنوازی تو
فراز برآمدهی پستانهایم را سربهوا کرد،
خواهش نمنشستهی لای دو انار نوبر را،
به لغزش مهربان شاخهی اندامت،
احساس کردم
آن هنگام
که ساقه را در آغوش نرم گرفته
به فرود دیدار دو زیتونِ در انتظار،
فرو لغزیدند
من
جاذبه را در دو سیب تازهرسیده
تجربه کردم
با نرمنگاهم دنبال کردم
که لغزش نمآلود ساقه،
در فراز و فرود پستانهایم
چهگونه
افسونگری شهوت را اوج میدهد
و تمنّای بوسهی ساقه را
در نوک این دو کبوتر آرام
به دیوانهگی لطیفی
بر میانگیزد.
رهگذر
—**—
https://rehgozer1.blogspot.com/
https://www.facebook.com/didar.didareto
فیسبوک را با گوگل باز کنید
«خواهش»
از نگاه
روژا پنداوی
«خواهش»
شعریست آکنده از استعارههای تنانه، با زبانی پوشیده
اما بهغایت حسی.
دریافت من این است
که این قطعه بیش از آنکه صرفاً توصیف یک کنش عاطفی باشد،
تجربهی بیداری تدریجیِ آغوش،
بسوی همعطری معشوق،
در اندام خودِ شاعر اتفاق میافتد
چون احساس بسیار پررنگتر از معنا و مفهوم در کلام است.
«خواهش»
بهپنهان داشت دلخواستههایش، هیچ نمیکوشد
زیباترین خواهشهای تنانهاش را به دلبر خود
صمیمانه و بیپرده نشان میدهد
و عاشقانهگی تناش پذیرای همهی خواستههای معشوق است
لذت را حس میکند، میبیند و هدایت میکند
و کشف این جاذبه، نه فقط در تنِ عاشق
بلکه در خویشتنِ خود معشوق نیز اتفاق میافتد.
«خواهش»
شهوت را فریاد نمیزند، بهآرامی پرواز میدهد
مثل استعارهی ساقه (مردانهگی) در شعر
که آهستهوپیوسته
میان دو سیب گرم (پستانها)
در فرازونشیب این نرمراه،
شکیبائی در اشتیاق را نگه میدارد.
«در چشمبرهمزدنی،
رغبت شیرین لبنوازی تو
فراز برآمدهی پستانهایم را سربهوا کرد،»
شعر با «چشمبرهمزدن» آغاز میشود؛
لحظهای ناگهانیِ خوشآیند که خبر از فوران میل و هوس میدهد.
«رغبت شیرین لبنوازی»
ترکیبی است
که همزمان،
مزه، صدا و لمس را فرا میخواند؛
«شیرین»
حس چشایی،
«لب»
لمس و بوسه،
و
«نوازی»
نوازش صوتیوار را تداعی میکند.
«فراز برآمدهی پستانهایم را سربهوا کرد»
از نظر تصویری،
برانگیختهگی را بدون صراحت، عریان نشان میدهد.
«سربهوا» شدن،
هم کنایه از برآمدهگی و واکنش سفتی است
و هم سبکشدن و بیقراری،
که لغزش شهوت، در خیسیِ لبان
معشوق،
تن را پیشاپیش بیدار کرده است.
«خواهش نمنشستهی لای دو انار نوبر را،
به لغزش مهربان شاخهی اندامت،
احساس کردم»
استعارهها فشردهتر و جسورانهتر میشوند.
«دو انار نوبر»
تصویری دیگری از پستانهاست،
اما با کیفیتی نمدار و جوان.
«نمنشسته»
حسی هیجانی و هوسانگیز
از آبداری و آمادهگی را القا میکند؛
«لغزش مهربان شاخهی اندامت»
حضور معشوق را با شاخهای برافراشته و استوار تصویر میکند.
واژهی «مهربان» به آغوشنوازی، کیفیت عاطفیتر میدهد؛
شهوت را با نوازشگریِ عاشقانه درهم میآمیزد
در این بند،
«احساس کردم»
نقطهی کانونی است،
تجربه از بیرون به درون منتقل میشود
شاعر صرفاً توصیف نمیکند، بلکه در بدن خود آن را حس میکند.
تپشهای قلب دلدار خود را، در گرمای رگکردهی خواهش(مردانهگی) او
لای پستانهای سفتشدهاش
میشنود،
و با نرم نگاهش میبیند
که چهگونه
همهی خواستنیهای ستون استوار معشوق بهسطح درمیآیند
و چهگونه
خواستههای رنگینکمان زنانهگیِ خودش اوج میگیرند
و تنخواستههایش آشکار میشوند
بیآنکه از ارادهاش تبعیت کنند.
«آن هنگام
که ساقه را در آغوش نرم گرفته
به فرود دیدار دو زیتونِ در انتظار،
فرو لغزیدند»
«ساقه»
استعارهای آشکار از ستون اندام معشوق است،
اما همچنان در پوشش طبیعت.
«در آغوش نرم گرفته»
نشان از پذیرش و اشتیاق دارد،
سیبها تنها چشمنواز نیستند
بلکه نیرومندترین جایگاه کشش اندام-اند
که ساقه را در تنگنای مدار خودساخته
با نوازش لغزان، در زمان لحظه، نگه میدارد
«دو زیتون در انتظار»
«فرود دیدار»
واژهای شاعرانه برای تماساند
«فرو لغزیدند»
حرکتی آرام و نرم و پیوسته دارد.
یعنی
زیتونها در پایین ساقه قرار دارند
و حرکت «فرود دیدار» به سمت آنها،
نوعی کامل شدن تصویر اندام مردانه را میسازد.
انتخاب
«زیتون»
خوشبافت و ظریف است
بیضی و تیره—در مقایسه با انار و سیب که برآمده و برجستهاند.
در نتیجه شعر با تضاد اندازهها و شکلها بازی میکند.
عاشق وفاداری، بهخواستههای دلش را نشان میدهد
دو انار در بستر سینه،
ساقهی معشوق را در آغوش گرفته،
بسوی پایین، به دیدار دو زیتونِ در انتظار میلغزند.
هیچ محدودیتی برای لذتستانیِ معشوق
در تنانههایش وجود ندارد
از نظر من، سَیَلان ریتم و لغزندهگی و نرمیِ بند،
کمنظیر است
«من
جاذبه را در دو سیب تازهرسیده
تجربه کردم»
شاعر به «منِ» خودش بازمیگردد؛
که تجربهکنندهی حس لحظه،
در دو چشمهی شیرین اندام خویش است.
پژواک عشق و هوس را فراسوی غریزه در ژرفای اندامش میشنود
«دوسیب تازهرسیده»
همچنان به پستانها اشاره، دارد
اما اینبار با تأکید بر رسیدهگی و آمادهگی.
اما
«جاذبه»
دوپهلوست
هم کشش تنانه، هم جاذبهی طبیعی،
دو معنا همزمان فعال میشوند:
عاشق
هم با نرمنگاهش جاذبه را بهپائین ساقه،
لای دو سیب تازهرسیدهی خود، تجربه میکند.
هم کشف مشهور جاذبه در فیزیک را یاد میآورد
که سیب چرا بهپای درخت افتاد؟
شاعر، از گریزناپذیریِ لحظه پرده برمیدارد
که فراز و فرود ساقه،
لای این دو سیب تازهرسیده،
اراده نمیپذیرند
این بند، تجربهی میل را طبیعی و کیهانی میکند،
نه گناهآلود.
«با نرمنگاهم دنبال کردم
که لغزش نمآلود ساقه،
در فراز و فرود پستانهایم
چهگونه
افسونگری شهوت را اوج میدهد»
«نرمنگاه»
نشان میدهد که لذت فقط نوازش دو سیب نوبر، نیست؛
بلکه تماشا نیز بخشی از شهوتانگیزیِ معاشقه است،
شاعر،
هم هدایتکننده،
هم ناظر صحنه است.
«لغزش نمآلود»
بر رطوبت تأکید میکند؛ حس نوازش لغزان، برجسته میشود
«فراز و فرود»
هم حرکت نوازشگرانهی عاشق را تداعی میکند،
هم موج شهوت را.
«افسونگری شهوت»
بیانگر آن است که این تجربه، نوعی سحر است؛
جادوی شاعرانه است
واژهی «اوج» نیز به قلهی لذت اشاره دارد،
بیآنکه آن را صریحتر بگوید.
«و تمنّای بوسهی ساقه را
در نوک این دو کبوتر آرام
به دیوانهگی لطیفی
برمیانگیزد»
«دو کبوتر آرام»
استعارهای لطیف برای پستانهاست؛
کبوتر، پرندهای صلحآمیز و سفید،
که به تصویر قبلیِ استعارههایِ میوهگون، حالتی تنانهتری میدهد.
«دیوانهگی لطیف»
ترکیبیست زیبا، شهوت را رقیق و شاعرانه نشان میدهد
که در باغچهی آغوش گرم عاشق،
همهی غنچهها، بهگل نشستهاند
در انتظار لحظههای بیقراری،
بازی عشق،
رو بهکاملشدن میگذارد
و معشوق،
در پیروی از ارادهی دلدادهی خود
میخواهد که محو، در خواستههای عاشق،
و غرق در دلبستهگیهای او باشد.
این پایانبندی،
میل را به شور و یگانهگی عاشقانه پیوند میزند.
بازتاب پیروزی در چشمان عاشق،
شورانگیزترین شعلهی ارگاسم معشوق خواهد شد
و دلدار در گرمای آغوش دلدادهی خود آرام خواهد گرفت
—-***—-
خلاصواری نگاه من به شعر
«خواهش»
قطعه، از آن دسته واژهچینیهاست که اروتیسم را نه در کلام
بلکه با حرکتِ میل در چهرهی تن میسازد.
من همراه سیر کلام میشوم، از همان لحظه که شعر
میان پستانها،
نفس میکشد
لحظهای که نگاه و نفس به هم میرسند.
انارها، سیبها و کبوترها،
لغزش / جاذبه / فرازُوفرود/ رفتُوگذار،
تنها استعارات نیستند
بلکه
مراحل مختلف بیداری تن هستند.
این همان اروتیسم استعاری است
که در شعر برخی از شاعران زن معاصر فارسی میبینیم.
انار نوبر در آغاز،
نشانی از پستانهائیست که هنوز بیشتر وعدهاند
تا رخداد؛
غنچههای خاموشی هستند،
که زیر نگاه بیدار میشوند.
وقتی میگوید
«خواهش نمنشستهی لای دو انار نوبر»،
در واقع لحظهای را میسازد که میل هنوز در آستانهی لمس،
و پوست با ظریفترین احساسش،
آمادهی پذیرائی از لذتهای پیشبینی نشدهاند.
لغزش، رفتُوگذار، قدکشیدن و شکفتن،،،،،،
جایگزین توصیف صریح رابطهی تنانه میشوند،
و نَفسها،
نوازش را در لای تصویر میبوسند
و از احساس اندامهای تنانهی عاشقُومعشوق،
معنی میسازند.
جسورترین لحظهی شعر پایان زیبای آن است
وقتی پستانها از میوه به «دو کبوتر آرام» تبدیل میشوند،
و لطافت شهوت را عمیقتر میکنند.
کبوترها در فرهنگ تصویری ما پرندگانی هستند که
با نوکهای کوچکشان بوسهنوازی میکنند.
بنابراین «تمنای بوسهی ساقه بر نوک این دو کبوتر» لحظهای است
که نرمنوازی فقط لغزش نیست؛
غنچه را بر سر ساقه گره میزند
و طاقتآوری در سنگینی انتظار را
یاری میکند
کبوتران،
روند نمناکی را در استواری سرو،
نوک میزنند،
پیالههای خورشید در سینهی عاشق،
لبریز میشوند
لمس میکنند، بوسه میزنند.
***
اگر اندوختههای صندوق واژهگانم
نسبت به نگاهم کمبضاعت بود،
بگذرید
روژا