هیچ لحظهای خالی نیست
طعم بهار
بوی باران
گرما میشمارند در ایوان شب
طعم بهار
بوی باران
گرما میشمارند در ایوان شب
بههیچ چیز شبیه نیست
حتی
به قلمکاریِ رنگینکمان
در رهائیِ تبسّم آسمان
به اتفاقی مانند است که غیر منتظره زیباست
خوشخط قلمی
با مهربانترین سُریدنهایش
برای زیبانویسیِ حرف اول،
بادام را در آینهی شکاف دو هلال ماه،
برای زیبانویسیِ حرف اول،
بادام را در آینهی شکاف دو هلال ماه،
قاب میکند
دفتر،
عاشقانه ورق میخورد
دل به
دریا میزند،
برای قلم
نیلوفرانه پیچیدن دفتر
هوسناکترینِ عطشناکیهاست
نیلوفرانه پیچیدن دفتر
هوسناکترینِ عطشناکیهاست
لغزیدن شبنم
لای گلبرگها
مانند زیباییِ باران
شادی از لبان غنچه میچکاند
تیر میکشد،
ترک برمیدارد،
ترک برمیدارد،
لب از تنگنا میگشاید
گوئی سالهاست بهارانش تشنهی باران اند
گوئی سالهاست بهارانش تشنهی باران اند
واژه ها بیرنگ
لحظهها خیس
خط زمان،
خط میخورد در
آنِ واحد،
تو درمنی
من در آغوش تو
رهگذر