۱۴۰۵ تیر ۱۹, جمعه

شبنم

  


در ساحل چشمان من
شفق با اسم تو،
 تسلیم مهتاب می‌شود
،موج‌های قلبم 
یکی پس از دیگری
،دست به‌دامن شب
نبض خاطره‌های‌مان را،
 به‌تپش درمی‌آورند

در مهِ چشمان تو
زیبائی‌ام خیره کننده است
نیازی نیست دنبال تو در آینه بگردم
از صدای سکوت، 
،نام تو را می‌شنوم
.خودت را در من جا گذاشته‌ای

بلوغ دخترانه‌‌گی‌ام این‌گونه است
به شبنم که فکر می‌کنم
نمناک می‌شوم
هوای آغوشم بارانی‌ می‌شود

پیراهن خیس ابر‌ها را تنت می‌کنم
بیا
زیر باران عشق 
مرا ببوس
من هنوز زمزمه‌ی شعر دیشبم
لبانم امشب هم بوی شیر می‌دهند

رهگذر


بی‌مرزی آغوش

بی‌مرزی آغوش بویِ شیر،  طعمِ تشنه‌کامی، از لبه‌هایِ پنهانِ تنم  برمی‌خیزد. زیستن  در میانه‌ی مرزها، با این شکوُه و زلالیِ غریزه، بی‌مرزی را ...

محبوب‌ترین‌هایِ خواننده‌گان در یک‌ماه گذشته