۱۴۰۵ مرداد ۱۵, پنجشنبه

خشونت‌پرهیزی(آخرین قسمت)

  

رامین جهان‌بگلو

مسعود نقره‌کار

آخرین قسمت مصاحبه‌‌ی 

خشونت‌پرهیزی

از مسعود نقره‌کار با رامین جهان‌بگلو


نقره‌کار

در آموزه‌های دينی( يا مذهبی) می‌بايد عناصری وجود داشته باشند 

که ظرفيت خشونت آفرينی به‌ويژه به‌وقت نهادينه شدن را داشته باشند. 

همه‌ی فجايع و مسائل را نمی‌شود اين‌گونه توجيه که چون مغان زرتشتی 

به‌زورگويی روی آوردند سقوط امپراتوری ساسانیان را سبب شدند

 و” زرتشت مثل اسلام به‌ذات خود ندارد عیبی”.

 البته قصد من ناديده گرفتن آموزه‌های انسانی و اخلاقی زرتشت نيست 

اما حاصل اين دست آموزه‌ها آن‌جا که دين و مذهب سياست می‌کنند چه خواهد شد:
«ای گمراهان بت‌پرست شما همه از تبار نژاد سيه دلان و کژمنشانيد،

 کسانی که از شما پیروی کرده و به‌شما زياده از حد احترام گذارند نيز

 از تبه‌کاران به‌شمار آيند. کردار محیلانه و ریاکاری شماها

 از دروغ و خودستایی سرچشمه گرفته است. از اين رو در سراسر گيتی

 به بدنامی شناخته شده‌ايد و مورد تنفر مردم می‌باشيد.»(۱)
آيا فکر نمی‌کنيد مذاهب, و به‌طور کلی هر نوع اندیشه‌گی‌ای که خود را 

منادی حقيقت مطلق می‌پندارد نقش آفرين‌ترين و مهم‌ترين عامل اجتماعی

 در پيدايی خشونت هستند؟

 برای پاسخ مثبت آيا همين بختک هولناک اسلامی که

 بر جان و جهان مردم ميهن‌مان چنگ انداخته نمونه قابل اتکايی نيست؟.

جهان‌بیگلو

 به‌نظر من بايد دست از کلی‌گويی در باره‌ی دين بر داشت. 

تقريبا” همه اديان ابراهيمی از صلح و خشونت همراه با هم سخن می‌گويند. 

می‌توان به مفهوم خشونت در بسياری از متون فلسفی و دينی اشاره کرد, 

ولی مساله اصلی تاويل و تفسير متون است و استفاده از آن‌ها در چارچوب جهان امروز.
به نظر من عدم خشونت ارتباطی به ايمان داشتن يا ايمان نداشتن ندارد, 

می‌توان سکولار بود مثل ماندلا يا آنگ سان سوچی

 و به‌عدم خشونت در زمينه سياست اعتقاد پيدا کرد

( به‌ويژه دوره دوم ماندلا)

 يا اين‌که مثل لوتر کينگ و گاندی دينی بود 

و اعتقاد به‌خدا را مبنای اصلی خشونت‌پرهيزی اجتماعی قرار داد. 

ولی مسئله اصلی اين است که هر فردی از ايمان خود چه استفاده‌ای می‌کند. 

آيا از ايمان به‌عنوان حربه‌ای برای دروغ گفتن و سلطه بر ديگران استفاده می کند؟ 

آيا از ايمان برای فرار از واقعيت استفاده می‌کند؟

يا اين‌که مثل عبدالغفارخان از ايمان خود برای

 بهتر کردن خود و جامعه خود استفاده می کند؟ 

من با نهادينه شدن سياسی آموزه‌های دينی در جامعه مخالفم

 ولی فکر می‌کنم که دين مثل فلسفه و هنر جزء جدا نشدنی تمدن بشر است

 و بدون وجود دين بشريت قابليت بعضی از ساحت‌های وجودی

 و پرسش‌های فکری را از دست خواهد داد. 

اشاره شما به زرتشت درست است ولی به‌نظر من بايد 

زرتشت را با ديدی خشونت‌پرهيز

 و نه با تعصب خواند, همانطوری که خواندن مارکس يا گاندی يا جان لاک 

بدون تعصبات فکری در طرح پرسش مفیدتر واقع می‌شود. 

اگر ما با ديدی خشونت‌آميز و قهرآميز به‌سوی متون دينی و فلسفی برويم , 

چيزی جز حشونت حاصل ما نخواهد شد,

 به‌قول تامس مرتون ( Thomas Merton)آن‌چه که ما بايد باشيم

 آن چيزی است که ما هستيم .

 آن‌هايی که در متون الهی به‌دنبال دليل و برهان برای قتل و جنايت می‌گردند 

چيزی جز قتل و جنايت نخواهند يافت

 و آنان که در جست و جوی صلح و مدارا هستند می‌توانند 

به‌مقصود خود برسند.

 اگر گات‌ها را کنار گلستان سعدی , قابوس‌نامه , اخلاق ناصری , 

مرزبان‌نامه و الانسان الکامل ( عزيزالدين نسفی) قرار دهيم 

شايد بتوانيم نتيجه بگيريم

 که ایرانیان هم می‌توانند قومی خشونت‌پرهيز باشند.


نقره‌کار

اظهار امیدواری کرديد که ايران قابليت توليد روشنفکرانی 

چون واتسلاو هاول را داراست، من هم اميدوارم چنين شود

 با اين تفاوت که هاول ايرانی در عمل بهتر از هاول چک عمل کند.

 هاول به عنوان روشنفکری که وظیفه‌ی روشنفکر در مقابله 

با خشونت را خوب می دانست و در حرف به‌آن وفادار می‌نمود

 در عمل همان تفاوت حيات خيال و واقعيت 

بسیاری از روشنفکران خشونت‌ستيز شد, 

چگونه می‌توان موعظه‌گر خشونت‌پرهيزی و مسالمت و مدارا و صلح شد 

و اندرزگوی آن , اما در مقام رياست جمهور و دولت ,

 توليد و فروش سلاح‌های مرگبار به‌کشورهای ديگر را توجيه و تاييد کرد؟

جهان‌بیگلو

 اهميت هاول در دو چيز است :

 نخست, اشاره به مفهوم” توان ناتوان‌ها”(Power of the powerless) و

 اين‌که جامعه مدنی تا چه حد قادر است به طور خشونت‌پرهيز 

خود را در برابر قدرت‌های استبدادی و تام‌گرا توان‌مند کند

 و سپس استفاده از مضمون ” زندگی در حقيقت” و مبارزه عليه دروغ.

 هاول به‌ما می‌آموزد که آن‌هايی که در قدرت نیستند می‌توانند قدرت را زير سؤال ببرند, 

مهم اين‌جاست که جامعه مدنی مثل دولت يا قدرت حاکم در دروغ زندگی نکند

 و دروغ را نپذيرد.

 آن‌چه که برای من در آثار هاول جالب است و البته در دو دیداری که با او داشتم 

اين مساله را مطرح کردیم , 

اشاره به‌اين مطلب جالب است که چگونه زندگی در حقيقت می‌تواند

 دروغ را شکست دهد. 

خوشحالم که می‌بينم مبارز چینی , ليوشيابو , برنده جايزه صلح نوبل ۲۰۱۰ نيز

 دنباله‌رو اندیشه‌های هاول است .

 اکنون شما ممکن است تناقضی ميان هاول مبارز مدنی

 و هاول رييس جمهوری چک ببينيد ,

 من بشخصه فکر می‌کنم که جدايی بدون خونريزی اسلوواکی

 از جمهوری چک در زمان هاول خود نشان دهنده اين امر است 

که هاول مرامی دموکراتيک داشت 

و اعتقاد او به کاهش خشونت در جامعه چک بود و نه ازدياد آن.

البته نمی‌توان از هاول انتظار داشت که يک گاندی جديد باشد . 

بشريت ممکن است هر هزار سال يک‌بار يک گاندی داشته باشد.


https://azadivaedalat.com


ریزآبِ لحظه

  ریزآبِِ لحظه افسونِ پریشانیِ گیسوانم، بی‌قراریِ خواهش‌ و‌ تسلیم تنم، نزدیک‌خواهیِ بی‌صدایِ تو را بازمی‌تابند. لبانت، رازهای پنهانِ آغوشم ر...

محبوب‌ترین‌هایِ خواننده‌گان در یک‌ماه گذشته