رامین جهانبگلو
مسعود نقرهکار
خشونتپرهیزی
مصاحبهی
مسعود نقرهکار با رامین جهانبگلو
نقرهکار
تاريخ ما تاريخ انواع خشونتهاست ؟
حتی تاريخ اسطورهای ما سرشار از خشونت است.
در اين تاريخ حتی يک پادشاه نمیتوان يافت که فکر و دستاش
بهشکنجه و قتل مخالفان خود آغشته نشده باشد.
اينان نه فقط مخالفان خود ودگراندیشان و مردمان عادی
که حتی در پدرکشی, برادرکشی , پسر کشی و کور کردن و خفه کردن
نزديکانشان نيز نمونهوار بوده اند,
که البته بعد از اشغال اسلامی ميهنمان خشونت گستردهتر و فجيعتر شد.
چرا تاريخ ما چنين سيمای هراس آور و دردناکی دارد؟
جهانبیگلو
خشونت امری است که در میراث فرهنگی و سیاسی بسیاری از ملتها
از جمله ايرانيان لانه کرده است و آن را در سطوح مختلف روابط اجتماعی
مثل رابطه زناشویی, پدر و فرزندی , معلم و شاگرد و احزاب سياسی و ساختار دولت
میبينيم.
ايرانيان بسیاری از مشکلات تاريخی خود را به گردنِ فراز ونشيبهای
سياست بينالملل و دخالت دولت هايی چون روس و انگليس و امريکا میاندازند.
ولی حقيقت امر اين است که تا بيش از نيم قرن پيش
ايران با هنجارها و معيارها و ساختارهای قبيلهای و ايلی روبرو بود
که موجب درگیری و خشونت ميان افراد جامعه میشد.
خشونت آمرانه از سوی دولت فقط يک نوع از خشونت اجتماعی و سياسی است
که در ايران با آن مواجه هستيم,
ولی فرهنگ خشونت که همراه با تبعيض قومی, زبانی , جنسی و ملی است
در ميان بسياری از شهروندان ايرانی رواج دارد.
حتی خيلی از روشنفکران و هنرمندان که با خشونت دولت مخالفند
و خود از ان صدمه ديده اند با حقوق فرهنگی آذریها و کردها و اقليتهای دينی
مخالفند و هر گونه اعمال خشونت عليه آنها را مشروع میدانند.
بسياری از روشنفکران دینی حاضر نيستند دربارهی حقوق همجنسگرايان فکر کنند
چون همجنسگرايی را امری غیر اخلاقی میپندارند.
بنابراین همانطور که بارها تکرار کردهام ,
پرسش اصلی ما فقط نابودی و يا سرنگونی یک دولت يا يک حکومت نيست,
بلکه مبارزه با فرهنگ خشونت در سطح جامعه ايران است.
پرسش اصلی ما اين است :
چرا جامعهی ما اصغر قاتل , خفاش شب , خلخالی و سردار رادان ايجاد میکند؟
آيا با کشتن و نابود کردن اين افراد و افرادی از اين نوع
مساله خشونت در جامعه ايران حل میشود؟
فکر نمیکنم . اگر با فرهنگ خشونت مبارزه نکنيم ,
خشونت نوع دیگری و با چهرهای جديد در آينده ايران در انتظارمان است.
نقرهکار
اِعمال و ستايش خشونت در جامعهی ما بهاين يکی دو قرن بر نمیگردد
و همانطور که اشاره کرديد ميراثی فرهنگی و اجتماعی ست ,
در تاريخ ما حتی در آموزههای روشنبينترين پيامبران , مثل زرتشت هم
میتوان رگههايی از تبليغ خشونت ديد,
و خشونت از همان هنگام تا کنون
يا بهعبارتی آغاز حيات تاريخ حقيقي ما وجود داشته است ,
همهی انواع خشونتها, دولتی , حکومتی , فردی و…. . سؤال من هنوز اين است :
کدام عوامل اجتماعی و انسانی در بروز پيدايی اين خشونت نقش ايفا کرده است ؟
شما در نوشتاری از روح ايرانی که زمانی از عظمت سياسی و فرهنگی بسزايی
برخوردار بود نام برده ايد ,
که در اين پانصد سال اخير به حاشيه تاريخ رانده شده است.
چه عواملی سبب شده اند تا خالقان اين روح ,
حتی پادشاه عادلاش فرمان قتل عام فجيع دگرانديشان صادر کند؟.
جهانبیگلو
اشاره شما به رگههای خشونت در آموزههای زرتشت
مستلزم خواندن دوبارهی گاتها و يا سرود آسمانی زرتشت است.
تا آنجا که من اطلاع دارم رگهای از خشونت در خود زرتشت نيست
بلکه آن را میتوان در نهادينهشدن دين زرتشت ,
بهويژه در دوره ساسانيان ديد.
اولا” اديان وقتی نهادينه میشوند محتوای اخلاقی خود را از دست میدهند
و بيشتر تبديل بهروشی برای کسب و کنترل قدرت در میآيند.
همانطوريکه میدانيد گاتها با مفهوم راستی و راستگويی آغاز میشود
و سپس اعلام میکند که بايد با دروغ و خشم مبارزه کرد.
تحمل , بردباری , شکیبایی و تساهل مضامینی هستند
که در بسیاری از اندرزهای ايرانی وجود دارند.
کمتر کسی ممکن است با خواندن
قابوسنامه , مرزباننامه , اخلاق ناصری و گلستان سعدی تبديل
بهخفاش شب , قاتل ميدان کاج و يا سردار رادان شود .
پس پرسش اصلی اينجاست.
ريشههای خشونت در کجای انديشه ايرانی جای دارد؟
من فکر میکنم میتوان گفت که ايرانيان ملتی فاجعه زده هستند
چون بهطور مداوم تحت هجوم قوای خارجی و سلطه داخلی قرار گرفتهاند,
اين تهاجمات داخلی و خارجی موجب شدهاند دو نوع روانشناسی
در ميان ايرانيان رونق پيدا کند,
از يک سو نگاهی عارفانه و گاهی هم بيش از حد منفعل به جهان
و از سوی ديگر نگرشی که بر مبنای
عدم اطمينان و امنيت و حرص و طمع و انباشت قرار گرفته است.
اين نگرش دوم که بسيار هم ميان ايرانيان رواج دارد
با خود دروغگويی و خشونت را به همراه دارد.
اينکه بايد بهفکر فردا بود چون در ايران هيچ سنگی بر سنگ ديگر بند نمی شود,
موجب می شود که دروغ در خانواده و در جامعه ميان شهروندان رواج پيدا کند
و حکومت بهطور کلی بهعنوان سامانی نامشروع و دروغپرداز ارزيابی شود.
روح ايرانی را افکاری متضاد میسازند,
روح ژاپنی مخلوطی از فلسفه زن (ذن) (Zen) و ميليتاريسم است.
منتقدان اقتدار طلبی و خشونت در تاريخ ايران کم نيستند
ولی همواره يا نابود شدند و يا بهگوشهای کشيده شدند,
ولی نبايد نااميد شد و نتيجه گرفت که ايران قابليت توليد
يک واتسلاو هاول يا يک ماندلا را ندارد.
تنها راه ترويج و پيشبرد عدم خشونت در دو سطح نظری و عملی است
و اين کار نخبهگان جامعه و فعالان مدنی جامعه ايران است.
آخرین قسمت مصاحبه را جمعهی آینده، میخوانیم