۱۴۰۵ تیر ۲۶, جمعه

خشونت‌پرهیزی (۳)

 

مسعود نقره‌کار

رامین جهان‌بیگلو
برای چه‌گوارا هدف مهم بود و برای گاندی شيوه رسيدن به‌هدف.

سئوال 

نقره‌کار

کاربرد مفاهيم خشونت مشروع و غير مشروع همان‌گونه که شما هم اشاره کرديد

 بيش‌تر ناظر بر خشونت مُجاز, قانونی و يا ضروری‌ست,

 يا لااقل منظور من اين است , با دیدگاهی که شما ارائه می‌دهيد

 اين سوال مطرح می‌شود

 که اِعمال خشونت‌های “مُجاز, قانونی و ضروری” در جوامع دموکراتيک 

چگونه توجيه و تبيين می‌شود؟ 

اگر اشکال گوناگون خشونت‌های دولتی ( حکومتی) ای 

که کشور‌های دموکراتيک در سطح بين‌المللی و ملی

 با توجيهات مشروعانه اعمال می‌کنند در نظر نگيريم

 و فقط برای نمونه آن‌چه پليس و ونيروهای مشابه 

در امريکا و کانادا و اروپا اعمال می‌کنند در نظر بگيريم,

 اين‌گونه رفتار چه جایگاهی در اين تقسيم بندی شما دارند؟ 

آيا به‌نظر شما ضرب و شتم یک متهم يا مجرم 

( يا بسیاری از اعمالی که ضابطين قانون انجام می‌دهند),

 و يا حمله و ضرب و شتم و دستگیری تظاهرکننده‌گان و نمونه‌های دیگر

 اِعمال خشونت نيستند؟ 

و با اين واقعيت چه بايد کرد که اگر در خود امريکا و کشورهای مشابه, 

از اعمال اين نوع خشونت‌ها ( اسمش را بگذاريم زور يا فورس)

 استفاده نشود سنگ روی سنگ بند نخواهد شد,

 و جماعت در بسیاری از مناطق و شرايط همديگر را خواهند دريد.

 آيا بدون اعمال اين نوع خشونت ( يا زور و فورس)

 تامين امنيت فردی و برقراری نظم و صلح عمومی و کنترل

 و تضمين روابط اجتماعی حتی در کشورهای دموکراتيک عملی خواهد شد.؟


جهان‌بیگلو: 

موضوعی که شما اين‌جا مطرح می‌کنيد بحث قانون و اعمال خشونت قانونی است. 

گاندی می گويد

 ” قانون غيرعادلانه خود نوعی از خشونت است”. 

در اين ارتباط می‌توان گفت آن‌جا که حکومتی برای بقای خود

 از قوانين خشن و غير عادلانه استفاده می‌کند 

قانون را زير پا گذاشته است. 

به‌قول ابراهام لينکلن (Lincoln) 

“بهترين روش برای الغاء قانون به‌تاکيد بر آن است”,

 به‌عبارت ديگر درجه دموکراتيک بودن قوانين در ابطال پذيری آن هاست. 

اکنون می‌توان پرسيد

 در يک جامعه دموکراتيک يا قانون مدار نقش پليس چيست؟ 

آيا مخالفت با خشونت به‌معنای مخالفت با پليس است؟ 

اگر توجه کرده باشید در دولت‌های اقتدارگرا پليس و نیروهای نظامی

 نقش مهمی را ایفا نمی‌کنند یعنی به‌گونه‌ای

 نقش بسيج , وزارت اطلاعات , سپاه پاسداران 

و در مثال‌های ديگر کی.جی .بی (KGB) يا گشتاپو از پليس مهمتر است 

ولی در در دولت‌های دموکراتيک که دولت

 تا حدی بايد به شهروندان پاسخگو باشد و امکان تغيير قدرت وجود دارد

 تجربه‌های زیادی برای آموزش عدم خشونت به نيروهای پليس شده است ,

 برای مثال برخی از صلح گرایان مسیحی در امريکا و کانادا 

به جابه‌جايی اسلحه گرم با اسلحه‌های از نوع ديگر اقدام کرده اند

 البته از نظر من راه حل درستی نیست بل‌که بايد به ريشه امور پرداخت

 و همراه با لغو مجازات اعدام در اكثريت کشورهای جهان , 

دولت‌ها را وادار کرد 

که به نيروهای پليس و ضد شورش تعليمات خشونت پرهيز بدهند. 

اگر قبول داشته باشيم که افراد نيروهای پليس و ضد شورش هم از مردم هستند 

و تفاوت چندانی با آن‌ها ندارند, 

بنابراين می‌توان اميدوار بود

 که نيروی پليس هم می‌تواند از اصول عدم خشونت پیروی کند . 

البته اين امر بايد همراه با تقليل خشونت , جنايت , دروغ و دزدی در جامعه باشد 

و جنايت و دزدی بدون مبارزه با فقر و عدالت اجتماعی امکان پذير نيست. 

من در اين‌جا در رابطه با يک جامعه‌ی خیالی سخن نمی‌گويم 

بل‌که توجه‌ام به جوامعی است که هر چقدر در آن‌ها دولت بيش‌تر به‌فکر مردم است

 و برابری اقتصادی و اجتماعی بيش‌تر است, جنايت کم‌تر است.
اگر قبول داشته‌باشيم که پليس در هر کشوری

 بيش‌تر نقش يک نيرو (force) را ايفا می‌کند 

تا نقش اعمال خشونت (Violence ). 

بنابراين می‌توان نتيجه گرفت که هدف پليس آزار رساندن و نابودی شهروندان نيست, 

بل‌که دفاع از شهروندان است 

و من اين کلمه ” دفاع” را به همانگونه به‌کار می‌برم

 که در ورزش‌های رزمی مثل جودو و کونگ فو . 

به‌عبارتی هدف پليس بايد اين باشد

 که نيروی شر تبهکاران را تبديل به نيروی خير کند, 

يعنی بدون داشتن فلسفه‌ی اِعمال خشونت , خشونت آن‌ها را خنثی کند, 

اين تنها با نيروي پليسی به‌دست می‌آيد که آموزش يافته است

 و رفته رفته مواجهه خشونت‌پرهيز

 با دزدان , تبهکاران را جايگزين مواجهه قهرآميز می‌کند. 

اگر کشوری مثل دانمارک را با کشوری چون ايران مقايسه كنيد می‌بينيد 

که رؤسای پليس همه‌گی بايد دارای درجه فوق ليسانس حقوق از دانشگاه باشند

 و هر يک از افراد پليس به مدت ۳ سال آموزش می‌بينند. 

آيا چنين چيزی در مورد سردار رادان و امثالهم صادق است؟ 

در فنلاند برای هر صد هزار نفر ۷۰/ ۰ در صد قتل وجود دارد 

در حالي‌که در امريکا اين رقم ۴/۸ در صد است , 

به‌هر عنوان من با ضرب و شتم تظاهر کننده‌گان و مجرمان از سوی پليس

 مخالفم و فکر می‌کنم بايد كوشيد تا هرچه بيش‌تر در جامعه‌ای دموکراتيک 

به نيروهای پليس آموزش‌های خشونت‌پرهيز داد.


نقره‌کار: 

چه رابطه‌ای بين پديده‌ی ” دفاع از خود” , به‌عنوان واکنشی طبيعی,

 که به ناچار بار حسی و عاطفی آن بيش از بار تعقلی آن است, 

با خشونت می‌بينيد؟


جهان‌بیگلو:

 به‌نظر من بايد متوجه اين موضوع بود که

 ” دفاع از خود” در برابر هر نوع خشونتی همواره یک عمل اخلاقی وشهروندی است ,

 نه غریزی و احساسی. 

اگر دفاع از خود یک عمل غریزی باشد تبديل به قتل می‌شود

 و به‌قول بوکنر(Buchner)نمايشنامه نويس آلمانی

 ” قتل آن‌جايی آغاز می‌شود که دفاع از خود پايان می‌گيرد”,

 پس هدف دفاع از خود به ويژه در جنبش‌های مدنی , 

محکوم‌کردن خشونت است نه ايجاد خشونتی جديد.
در عمل “دفاع از خود” هيچ تحرک مثبتی در برابر حريف صورت نمی‌گيرد 

زيرا کسی که مجبور شد از خود دفاع کند ,

 از سوی کسی يا چيزي که او را وادار به‌خشونت کرده مورد ضعف قرار گرفته است. 

شايد به‌همين جهت بتوان گفت که خشونت سلاح ضعیفان است , 

همان‌طور که عدم خشونت سلاح کسی است که ضعف اخلاقی 

و کينه‌توزی را پشت سر گذاشته است. 

به‌عبارت ديگر کسی که صرفا” برای دفاع از خود

 به‌خشونت به‌عنوان امری مثبت نگاه می‌کند به‌دنبال نقد 

ساختار خشونت و حقيقت جويي نيست. 

اگر دفاع از خود ايجاد کننده هيچ‌گونه اخلاق خشونت پرهيزی نباشد 

صرفا” عملی ناآگاهانه است که در دیگری هم

 آگاهی در عمل خشن و غير اخلاقی خود ايجاد نمی‌کند. 

بگذاريد مثالی از ” دفاع از خود” را مطرح کنم که هميشه در اذهان است 

و آن نوع برخورد با يک تبهکار يا يک تجاوزگر است. 

بسياری در فرهنگ های گوناگون معتقدند که باید برای دفاع از خود

 و حفظ جان خود و خانواده با يک تبهکار يا تجاوزگر به‌صورتی خشن بر خورد کرد. 

ولی آن‌چه که در اين شرايط استفاده می‌شود ” زور” يا (force) است

 و نه خشونت. 

زور به معنای پتانسيلی‌ست که شما برای خنثی کردن خشونت ديگری استفاده می‌کنيد , 

در مثال تبهکار و تجاوزگر هدف نابودی او يا قتل او نيست

 بل‌که خنثی کردن اوست,

 شايد به‌همين دليل جين شارپ عدم خشونت را 

با هنرجيو جيت سو (Jistu-Jiu) مقايسه می‌کند.

 به‌عبارت ديگر ,

 مقابله با يک قاتل نبايد خود تبديل به‌يک قتل شود . 

اگر ما تبديل به‌قاتل‌های جدیدی شويم چگونه می‌توانيم قتل را محکوم کنیم؟


نقره‌کار:

 من هم فکر می‌کنم دفاع از خود خشونت نيست,

 واکنش انسان در برابر خشونت نمی‌تواند خشونت باشد , 

دفع خشونت است, واکنشی‌ست برای کاستن آسيب ديدن

 و جلوگيری از بروز مرگ,

 اما در همين دفع خشونت چه اتفاقی می‌افتد ؟ 

عليرغم تدوين قوانين ويژه برای امر دفاع از خود ,

 حتی در کشورهای دموکراتیک شاهديم که گاه قتل اتفاق افتاده است ,

 در جوامعی شبيه جامعه‌ی ما نمونه‌ی قتل‌های ناشی از دفاع از خود فراوان اند ,

( برخی از زنانی که اخيرا” در ايران اعدام شدند ,

 و يا به‌جرم قتل محکوم به‌اعدام شده‌اند 

در هنگام دفاع از خود مرتکب قتل شده اند) ,

اين نوع ارتکاب به‌قتل آگاهانه و فکر شده نيست, 

انسان به‌هنگام قرار گرفتن در يک تنگنا و در شرايط احساس خطر 

و ترس برای نجات خود و يا عزيزان‌اش , 

يک واکنش حسی و عاطفی , و با کمی تساهل شايد بتوان گفت غریزی, 

از خود بروز می دهد , 

بدون ترديد منظور من اين نيست که عنصر فکر و تعقل در آن نيست

 اما بخش حسی و عاطفی روان آدمی در چنین شرایطی غالب است

 چرا که امکان و فرصت تفکر و تعقل مهيا نيست. 

نمونه‌ی اجتماعی‌اش در جنبش سبز اتفاق افتاد , 

به تظاهرکننده‌گان حمله می‌شد و آن‌ها را به‌شدت مورد ضرب و جرح قرار می‌دادند , 

در مواقعی , به ويژه هنگام که تظاهر کننده‌گان در تنگنا قرار می‌گرفتند

و با هيولاهای مرگ آفرين حکومت اسلامی مواجه می‌شدند

 از خود دفاع می‌کردند , و اين واکنش را بسیاری همان اِعمال خشونت معنا کردند . 

البته ترديدی نيست که دفاع از خود در سطح اجتماعی يا سياسی 

نسبت به دفاع از خود فردی ,با عقلانيت بيش‌تری همراه است.


جهان‌بیگلو: 

به‌نظر من مساله‌ی دفاع از خود در ارتباط با سامان‌دهی قانونی 

و دموکراتيک جامعه قرار می‌گيرد.

پرسش اين نيست که کسی حق دفاع از خود را ندارد, 

پرسش اين است که هدف دفاع از خود چيست؟

آيا مساله‌ی کاستن از خطر مرگ است؟ 

آيا مساله نابودی ديگری است؟

 آيا مساله انتقام است يا مبارزه با فکر انتقام؟ 

دفاع از خود به‌عنوان يک امر بلاواسطه و غريزی با احساساتی

 مثل ترس و نفرت ارتباط پيدا می کند ,

 نه با ماهيت خشونت. 

بايد به‌اين امر توجه داشت که خشونت به هيچ‌گونه مشروع نيست 

حالا چه از سوی موضوع و مفعول خشونت اعمال شود 

چه از سوی فاعل خشونت. 

پارادايم ” دفاع از خود” خود بر اين عقيده است 

که مقوله‌ای به‌نام ” تقدس حيات” و ” کرامت انسانی” وجود دارد.

درغير اين صورت خشونت را به‌عنوان مقوله ای طبيعی می‌پذيرد 

و با آن مبارزه نمی‌کند 

ولی به‌خود اجازه می‌دهد که اين مقوله را زير پا بگذارد.

دفاع از خود حقی است که هر انسانی و هر شهروندی به‌خود می‌دهد

 ولی بايد ديد ادامه‌ی آن در صحنه اجتماع تا چه حد به‌ما کمک می‌کند

 که از دور باطل خشونت در بياييم. 

من با ملکم ايکس (Malcolm X) موافق نيستم 

که دفاع از خود را حق مسلم بشريت می‌داند

 بل‌که با مارتين لوتر کينگ موافقم 

که دفاع از خود به نوعی تحمل و پذيرش اصل خشونت است, 

و فاصله بين خشونت دفاعی و خشونت تهاجمی باريک است.

شکی نیست که هر فردی باید قادر باشد جان خانواده خود را

 از چنگال خشونت نجات دهد,

 ولی آيا هر زماني‌که چنين کاری انجام می‌شود

 با اين فکر است که بايد ديگری را نابود کرد؟ 

جالب اين‌جاست که احساسات انسانی ما مثل ترس ويا شهوت يا حرص و طمع

 کم‌تر ما را به‌خشونت اجتماعی وا می‌دارند

 تا مفاهيم و قالب‌های تخيلی که از سوی جامعه به‌ما داده شده , 

و کاملا” خیالی و تصادفی هستند , 

مثل کشتن برای ناموس , کشتن برای دين , کشتن برای وطن و….
اخيرا” قاتل خيابان کاخ تهران فرياد می‌زد که آن جوان را کشته

 چون ناموس او را از او گرفته است, 

به‌نظر می‌رسد که در اين‌جا دفاع از ناموس از خشم و ناراحتی بيش‌تر بوده است. 

به‌نظر من عدم خشونت يک فرايند فراگيری اجتماعی است 

که در يک روز عملی نخواهد شد. 

اکر جنبش سبز و جامعه مدنی ایران برای آينده ايران معنایی داشته باشد

 در نگرش اخلاقی آن به‌مقولاتی چون قانون , شهروندی و خشونت است. 

حکومتی که جنبش سبز را نابود می‌کند قتل ميدان کاج را تحمل می‌کند

 و به‌عنوان ناظر در پيش‌گيری از قتل عملی را انجام نمی‌دهد.

ولی تظاهر کننده‌گان جنبش سبز که قاتل نيستند و نمی‌خواهند باشند, 

آن‌ها با ماهيت قتل و خشونت مخالفند. 

بنابراين حرکت اجتماعی آنان حتی در قالب دفاع از خود 

بايد همواره اين محتوی اخلاقی را به‌همراه داشته باشد

 و خشونت را محکوم کند.

تفاوت چه‌گوارا و گاندی در همين است , 

برای چه‌گوارا هدف مهم بود و برای گاندی شيوه رسيدن به‌هدف.

 

قسمت(۴) را جمعه‌ی آینده گذر خواهیم کرد


نقاشیِ لرز

  نقاشیِ لرز رویا نفس‌مانند است  در گذرِ روزهای من،  در انتظار سپیده‌دم هر شب، نیاز خیالم،  رویایی‌ست آرمیده در آغوش تو.  زیبائی داشته‌‌هایم...

محبوب‌ترین‌هایِ خواننده‌گان در یک‌ماه گذشته