ضربههای آخررامیزنند
دقیقههائی که
ازمیان پستانهایم
بیرون میایی
و
سرخ ترین خواهش
شبانه را
روی لبهایم میریزی
مست میشوم
وقتی عریانم میکنی
بین کوچههای تنت
و
در تکراروتکرار
تکرار
سجده میکنی بر
زلالترین قسمت
اندامم
هدا خموش
باغ شبنم شفق بر غنچههای تنم، پرده از مهتاب میگستراند اسم کوچکات رمزیست برای بافتن بر گیسوان شفق، دوربودنهای نزدیکمان را دوست می...