۱۴۰۲ اردیبهشت ۲۲, جمعه

آمدن

 


بگذار مهتاب را در چهره‌ی تو به‌‌نوشم، 
گفتی

طنین نجوای وسوسه‌انگیز صدایت را

آویز گوشم کردی

که در آغوش تو آسمان همین رنگ نیست

حتی تکه‌ابری در آن پرواز نمی‌کند

پرنده، این‌جا بشوق لانه‌، پرواز را از بر می‌خواند

این‌جا دانه‌های باران دُردانه اند

و 

(کم‌ترین ترانه بوسه است)


یاد دستانت افتادم 

که چگونه آرام دور کمرم چرخيدند

و حلقه‌ی ران‌های تب‌‌دار-ام

که چگونه دایره‌ی کمر-ات را قفل کردند


من سخت حشری شده بودم

استوانه‌ام بی اراده‌ی من

 هم‌‌قد ستونِ محبوبش شده‌ بود

 

تو سرگرم لب‌های من

من آب از سرم گذشته بود

تنامیدن لبه‌‌هایم در فرازو‌فرود

فرورفتن 

فروبردن

 فروکردن 

فروکشیدن

تکرار رفتن، در 

آمدن

ادامه‌ی لحظه‌‌های

،،اکنون،،

،شکیبا

 در انتظارِ آمدنِ من


من غرق در نگاه تو

با شیرینیِ فانتزی‌های خود

خیره به‌‌اندام تو بودم

 که در من، دل بدریا می‌زدی


امشب قبل‌از تسلیم ستاره‌گان به‌سحرگاه

بی‌تابیِ تن ترا

 هزار و یک‌‌بار تنفس خواهم کرد

(سرشار از شگفتی‌های بر زبان نیامده‌)


 رهگذر 
https://www.facebook.com/didar.didareto


باغ شبنم

  باغ شبنم شفق بر غنچه‌های تنم، پرده از مهتاب می‌گستراند اسم کوچک‌ات رمزی‌ست  برای بافتن بر گیسوان شفق، دور‌بودن‌های نزدیک‌مان را  دوست‌ می‌...

محبوب‌ترین‌هایِ خواننده‌گان در یک‌ماه گذشته