دانههای انار
از پستانهای من
عطر سرانگشتان تو
بازی نور و نفس شبنمها
در خلوتکدهی شاخهی زیتون جاری در رویاهای آرامگرفتهی من-اند
برهنهگیم را نگاه کن
بهعشق یک ستارهی خیس
چشمانم را میبندم
با تپشهای قلبم
از یک میشمارمکِی میآئی
رهگذر
دیدار نخستین من طعمِ عریانیام را با چشمهی زلالم در آغوشِ تو جا میگذارم؛ که در آینهی جورچین خاطرههایت، زنی را ببینی که هراس از ر...