تاقچهنشین فانتزیهای مهتابیام شدی
ستارهها
عطر تن تو را دارند
چتر خیالت را پیشیده از باران باز میکنند
دلم از رویاهای شبانهات
دست برنمیدارد
هوای نوازشات
آغوشم را بحال خود نمیگذارد
بهار تنم نسیم ستارهها را تنفس میکند
که رنگ و بویت را چشمک میزنند
و آمدنت را به رویاهایم
جشن میگیرند
مانند اولین شب
اولِ هر شب
لحظههای تبآلود آغوشم،
غنچههای پًُراشتیاق باغم،
همه سویهتر از هر شب
خیس میشوند
بهخاطرههای نوازش ساقه
رهگذر
https://www.facebook.com/didar.didareto
