۱۴۰۵ فروردین ۲۱, جمعه

جاه‌طلبیِ شیعیِ جمهوری اسلامی

جاه‌طلبی جمهوری اسلامی


بو توتنبرگ

 دارای سابقه نظامی در نیروی هوایی سوئد بوده و در مسائل مرتبط با دفاع

 و همکاری‌های اطلاعاتی در دوران جنگ سرد،

 دخیل بوده است.

 زندگی حرفه‌ای او همواره 

در تقاطع دیپلماسی، دانشگاه و سیاست امنیتی قرار داشته‌است.

این استاد حقوق بین الملل و دیپلمات ارشد و باسابقه سوئدی

 در یک مصاحبه‌ی مفصّل،

 ضمن مشروع خواندن اقدامات نظامی آمریکا و اسرائيل

 علیه ایران 

معتقد است که درگیری موجود 

جنگی با یک ایدئولوژی (بنیادگرایی اسلامی) است

 که هدف نهایی خود را صراحتا پیروزی نهایی اسلام 

بر جهان باقی‌مانده، می‌داند.

توتنبرگ معتقد است 

که درگیری در ایران و به‌دنبال آن تحولات گسترده‌تر در خاورمیانه و اروپا، 

در نهایت به تقابل ایدئولوژیک بین دیدگاه‌های متفاوت از نظم جهانی بازمی‌گردد. 

او توصیف می‌کند که چگونه انقلاب شیعی سال ۱۹۷۹ یک دولت تئوکراتیک

 ایجاد کرد

 که در آن مشروعیت مذهبی و قدرت سیاسی در هم تنیده شد،

 و به عقیده او،

 اعتقاد راسخی به پیروزی نهایی اسلام بر جهان باقی‌مانده،

 وجود دارد.

به گفته او این دیدگاه در تضاد کامل با سنت حقوق بین‌الملل غربی قرار دارد

 که بر پایه حاکمیت دولت‌ها، تمامیت ارضی و ممنوعیت اصول حمله،

 بنا شده است.

 توتنبرگ تأکید می‌کند

 که این بُعد ایدئولوژیک، درگیری را پیچیده‌تر از صرف مسائل ژئوپلیتیکی

 یا تعادل قدرت منطقه‌ای می‌سازد.

او نقش ایران را به‌عنوان حامی اصلی بازی‌گران مسلح در منطقه برجسته کرده

 و آن را بخشی از الگوی استراتژیک بزرگ‌تر می‌داند 

که در آن جاه‌طلبی مذهبی و سیاسی با یکدیگر همخوانی دارند.

 به عقیده وی در این چارچوب اقدامات دولت‌های غربی

 از جمله عملیات نظامی را باید در زمینه تهدیدات امنیتی بلندمدت

 مرتبط با توسعه هسته‌ای و گسترش ایدئولوژیک درک کرد.

توتنبرگ به وضوح بیان می‌کند

 که اقدامات نظامی ایالات متحده تحت رهبری دونالد ترامپ و اسرائیل

 علیه ایران، 

از منظر حقوق بین‌الملل بر پایه‌ی حق دولت‌ها به دفاع مشروع قابل توجیه است. 

او معتقد است تهدید ناشی از جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ایران

 و حمایت آن از گروه‌های مسلح، 

موقعیتی ایجاد کرده که حملات پیش‌گیرانه،

 طبق تفسیر او، می‌تواند دفاع مشروع در جهانی باشد

 که سیستم سازمان ملل 

دیگر به عنوان ضامن امنیت و صلح عمل نمی‌کند.

او در ادامه گفت:

 «اگر ترامپ و اسرائیل موفق شوند رژیم  در ایران را شکست دهند

  این خاورمیانه را تغییر خواهد داد.

 این نه تنها خاورمیانه بل‌که کل حقوق بین‌الملل را تغییر می‌دهد. 

شما آن‌گاه یک‌بار برای همیشه با کل این دیدگاه جهادی اسلام‌گرا،

تسویه حساب کرده‌اید و آن را شکست داده اید.»

این حقوقدان و دیپلمات برجسته سوئدی

 در پاسخ به این پرسش گزارش‌گر

 که 

«شما چه فکر می‌کنید شانس‌های موفقیت چقدر است،

 ایران کشور بزرگی با ۹۰ میلیون نفر است»؟


  می گوید
«ایران کشور بزرگی است، اما از سوی دیگر اگر ترامپ تصمیم گرفته باشد

 که ملتی را از دست ظالمانش و یک دیکتاتوری شیطانی ۵۰ ساله آزاد کند، 

اگر این هدف او باشد،

 و او این جنگ را ببازد،

 آنگاه یکی از بزرگ‌ترین شکست‌های تاریخ جهان خواهد‌بود.»

او افزود: 

« من باور ندارم 

با شخصیت ترامپ و عقیده‌اش، که او اجازه دهد این اتفاق بیفتد.

 فکر نمی‌کنم او بخواهد چنین تاریخ‌نگاری را داشته باشد. 

اسرائیل نیز به خود اجازه شکست در این زمینه را نخواهد داد.

 هر دو مشروط  به آزادسازی مردم ایران از رژیم اسلامی هستند.»

به نظر این دیپلمات ارشد و کارکشته،

 سازمان ملل متحد در عمل مرده است.

 این نهاد دیگر به‌عنوان حافظ صلح جهانی 

و ترویج روابط دوستانه میان کشورها 

کارکردی ندارد و عملاً می‌توان آن را منحل کرد:

«منشور سازمان ملل و شورای امنیت اکنون به‌هیچ‌وجه کار نمی‌کنند، 

زیرا پوتین که خود عضو شورای امنیت است،

 اکنون به‌عنوان مهاجم عمل می‌کند،

 در آن صورت می‌توان پرسید که اصولاً ما چه نوع حقوق بین‌المللی داریم؟»

توتنبرگ هنگام تغییر گفتگو از خاورمیانه به اروپا و سوئد، 

توسعه‌ای را توصیف کرد که به عقیده او

 بدون قرار دادن در چشم‌انداز تاریخی طولانی‌تر قابل درک نیست. 

او انقلاب ایران را نقطه عطف ایدئولوژیک می‌داند،

 نه تنها در سطح منطقه‌ای بل‌که برای چگونگی رابطه جنبش‌های سیاسی

 در غرب با پروژه‌های اسلامی و انقلابی در دیگر نقاط جهان. 


او گفت:
«اگر  سوسیال دموکرات‌ها عاشق انقلاب  سال ۱۹۷۹ ایران نمی‌شدند

 نیازی به رسیدن به‌ وضعیت فعلی با اسلام گرایی در سوئد نداشتیم.

 اما پی یر شوری (سیاستمدار ارشد سوسیال دمکرات) عاشق همه انقلاب‌ها بود،

 از هر کجا که برمی‌خاست.»

او ادامه داد: «سوسال دمکرات‌ها از لنین حمایت کردند، 

همانطور که از فیدل کاسترو، چه گوارا، موگابه و خمینی حمایت کردند. 

کمک‌های آن‌ها به انقلاب‌های مختلف 

در آفریقا و آمریکای لاتین از دهه ۵۰ بدین سو

 در مجموع به ۳۵۰۰ میلیارد کرون از مالیات‌دهنده‌گان سوئدی رسیده است،

 به نوعی کمک ایدئولوژیک به این کشورها. 

حالا امروز خودمان فقیر هستیم.»

توتنبرگ افزود: 

«این وحشتناک است که چه اتفاقی افتاده. 

به جای این‌که این پول‌ها برای ارتقای دانش و کرامت انسانی صرف شود،

 ما با ارتشی از بی‌سوادان مواجه شدیم که به این‌جا مهاجرت کرده‌اند

 و آن‌ها که شایسته بودند هرگز سهمی از این کمک‌ها نبرده‌اند.»

تونبرگ اضافه کرد:
«بسیاری از رهبران در کشورهای مسلمان

 اخوان‌المسلمین را ممنوع کرده و نسبت به رادیکالیسم اسلامی

 در غرب هشدار داده‌اند. 

اما نتیجه این شده که اسلام‌گرایی رادیکال، یعنی اسلام سیاسی،

 از طریق قوانین مهاجرتی و شهروندی بسیار بخشنده و وحشتناک،

 موفق شده به اروپا نفوذ کند

 و ساختارهای دولتی را، به ویژه در سوئد، تحت تأثیر قرار دهد. 

ما نزدیک به دو میلیون مسلمان داریم که فقط در دهه اخیر به این‌جا آمده‌اند.» 


توتنبرگ تأکید کرد: 

«ما دقیقاً درهمین لحظه در این ائتلاف قدرت اسلام‌گرای جهادی زندگی می‌کنیم

 که من همیشه نسبت به گسترش آن توسط خمینی هشدار داده‌بودم.

 اروپا در بدترین موقعیت جهانی قرار گرفته است. 

من از دهه ۷۰ میلادی وقتی کتاب‌هایم درباره‌ی اسلام را می‌نوشتم، 

دقیقاً نسبت به این موضوع هشدار داده‌ بودم. 

این همان چیزی است که قرار بود رخ دهد.»


توتنبرگ همزمان به نقش قانون اساسی دولت

 و جایگاه دین در جامعه بازگشت

 و گفت که دولت باید زودتر فعالانه اطمینان حاصل می‌کرد

 که قانون اساسی سوئد همیشه، برای شهروندان، برتری دارد:

«پیشنهاد قدیمی من این بود

 که شاید باید مدارس برای تعلیم امامان سوئدی تاسیس می‌کردیم

 و یاد می‌‌دادیم که قانون اساسی سوئد، همیشه بر همه قوانین دیگر مقدم باشد.

 در بررسی دادگاه‌ها، قانون اساسی سوئد به عنوان قانون برتر بر شریعت مقدم است.»

توتنبرگ معتقد است

 تجربه‌ی تاریخی سوئد از درگیری‌های مذهبی محدودتر از دیگر کشورهای اروپایی بوده

 که این امر دولت را کمتر آماده مواجهه با چالش‌های مذهبی و سیاسی جدید کرده است. 


در پایان مصاحبه، او نسبت به آینده سوئد هشدار داد، 

بخصوص اگر پس از انتخابات سپتامبر پیش رو دولتی چپ گرا به قدرت برسد.

این مصاحبه در کلیت خود و به زبان سوئدی از طریق پیوند زیر

 در دسترس علاقمندان قرار دارد:

https://samnytt.se/diplomaten-bo-theutenberg-islamismen-forandrar-europa-fn-ar-i-praktiken-dott


این مطلب را مسئله‌ی روز، دیدم 

دنباله‌ی جلال آل‌احمد را فراموش نکرده‌ام

تا جمعه‌ی دیگر

به امید صحبت مشترک 


۱۴۰۵ فروردین ۱۴, جمعه

پژواک خیال

پژواک خیال


دستم به‌گردن احساس

تصویر تو را می‌نوازد

در رنگین‌کمان آرام مهتاب،


 در خلوت نفس‌هایم، با خیال تو تنهائیم

پژواک بوی تن‌ات را

 به ژرفای نفسم می‌سپارم،


تنها صدا،

 تپش لغزی است

 که لای پستان‌هایم می‌پیچد


خواستن‌ام

تنها تو را می‌فهمد

چون سپردن بی‌اختیار گوش

به لالائیِ تن‌نواز شب،


تنم را

چون شمعی، در نسیم نام تو

قلبم را 

چون ‌پرنده‌ای در آسمان نگاهت،

همه‌ی خواهش‌های پنهانم را

چون موجی بی‌قرار

به فانوس دریای آغوش تو

می‌سپارم


زمان در تندیِ نَفَس‌هایم، 

آهسته‌ می‌گذرد

 برق نگاهت را در آینه‌ی آرام شب

 تماشا می‌کنم

سرو استوارت را می‌بینم 

که در نسیم نمناک لبانم قد می‌کشد


هوسی که در خنکای سرانگشتان تو بود،

انگشتانم را به روشنائی رویا،

 در شیب‌گاهم می‌برد 

به تمنّای نوازش،


 دو گل‌برگ نازک پرنیانم

بیاد

نسیم آب‌ناک نفس‌هایت،

 می‌لرزند


غنچه‌ی شبنم‌آلود لای ران‌هایم

 پیچ‌آب وِلَرم لبانت را

 در نرم‌لیسیِ زبانت،

بیاد می‌آورد


  فاصله‌ها در سایه روشن خیال من

به یک پرده‌ی نازک ابریشمین

مانند-اند

به اندازه‌ی یک تپش

تن‌نزدیکم

 به 

تو


نزدیک شدن‌، در اندامم تکرار می‌شود

هر نفسم قصه‌ی بازیِ عشق را باز می‌گوید

نگاهم تو را امشب‌ هم عریان می‌بیند

آماده

برای آب‌تنی،

 در برکه‌ی تنگ آغوشم،

که با نرم‌ترین لرزش‌ها

اسم کوچک تو را تکرار می‌کند 

که

بیا 


رهگذر 

https://rehgozer1.blogspot.com/

  https://www.facebook.com/didar.didareto 



—*—

روژن سلجوقیان

با

«پژواک خیال»


«پژواک خیال»

یک «تن‌نوشت» است؛ 

بستری‌ست که لرز خواهش، بوی تن و تن‌نوازی،

در لایه‌های رویا، پخش می‌شوند. 

واژه‌‌های«شیب‌گاه»، «نرم‌لیسی» 

«پژواک»، «تُندیِ نفس»

«لای پستان‌ها» و « سرو استوار»

 تنیدن دل‌دار در وجود دل‌داده‌ی خود،

ترکیب‌های حسیِ چند لایه و جسورانه‌‌ای‌اند.

قطعه،

  یک میلِ موج‌دار، تنانه، و درونی‌ست

 که از نفس شروع می‌شود، 

به لرزش می‌رسد،

 و در اوج، دیدار یگانه‌گی را تجربه می‌کند

یعنی یک عشق‌بازیِ عاشقانه‌ی کامل، در عالم خیال.

با این‌که از ابتدا تا پایان، بر لبه‌ی نازک، میان لمس و تخیل حرکت می‌کند؛ 

تعادل شاعرانه‌ای را بین استعاره و صراحت، حفظ می‌کند.

حرکتِ آهسته‌ی تنانه‌ای‌ست
از سایه به گرمای حضور،
از تصویر به هم‌شانه‌گی
از خواه‌سایه به خواه‌تن.

قدرتش در لحظه‌هایی‌ست که
زبان،
به‌جای توصیف،
خودِ تن می‌شود.

خواهش تن را نمی‌گوید

بل‌که اتفاق می‌دهد

گاهی به سمت کلیشه‌های شاعرانه می‌رود، 

اما در نظم بخش‌ها، سَیَلان کلام،

 بسیار خلاق است
و به اروتیسم کام‌جویانه‌ی زنانه، بیش‌تر نزدیک می‌شود.

 
«دستم به گردن احساس،

تصویر تو را می‌نوازد

در رنگین‌کمان آرام مهتاب»


این نه لمسِ تنِ معشوق
که حلقه‌زدن بر گردنِ او در خیال است

و این فاصله‌گذاری بین واقعیت و خیال، حس اشتیاق را ظریف‌تر می‌کند.

تصویر، نواخته می‌شود، نه با شهوتی آشکار،
که با نوعی خواه‌سایه

  که هنوز تن‌بوده‌گیِ لمسی ندارد و مثل نسیم می‌گذرد.


«پژواک بوی تن‌ات

به ژرفای نفسم می‌سپارم،»


بوی تن، دیگر استعاره نیست،
تن‌نزدیکی از پشت یک نازک‌پرده،
و نفس، محل نگهداری آن است

که لرز تن معشوق را در عمقِ رانه‌ی نزدیک‌خواهیِ عاشق، 

بازسازی می‌کند

 فانتزی ذهنیِ اندام معشوق، به حافظه بَدَل می‌شود

و آن‌چه عاشقانه‌گی هوس را در لحظه‌ها جاری می‌کند،

 نه تصویر،
که «بو-یاد» است؛
نوعی تن‌حافظه که آمیخته با آغوش‌نوازی ماندگارتر شده‌است.


«تنها صدا،

 تپش لغزی است

 که لای پستان‌هایم می‌پیچد»


این ترکیب، نه توضیح است،
نه تشبیه
خودِ اتفاق در اروتیسم
انتظار است.

بازگشت به فاصله، اما بسیار کوتاه‌تر.

 «یک تپش»

هجوم نرم‌لرزی‌ست که از مرکز دایره‌ی ناف آغاز،

 در قفسه‌ی سینه و حجم پستان‌ها پیچ می‌خورد،

و ژرفای وجود و فراز و نشیب اندام را فرا‌می‌گیرد.

 خواهش این لرز،

 نزدیکی پیوند دو موج در دل یک دریا را

 پی می‌جوید

تنشی پیشینه‌ساز،

 به گسستِ دوگانه‌گی‌ست
که عاشق تماشاگر ساکن این اتفاق زیبا نمی‌‌تواند بماند
بل‌که در هیجان برآمده‌گیِ نوک پستان‌ها، دندان به‌لب می‌فشارد.

و محبوب نیز دل‌داده‌ی خود را در سنگینی انتظار

تنها نمی‌گذارد

 و گرمای تن‌خواهی را
در خوش‌تراشیِ شگفت‌انگیز تندیس تمنّا،

نشان می‌دهد.


«خواستن‌ام

تنها تو را می‌فهمد

چون سپردن بی‌اختیار گوش

به لالائیِ تن‌نواز شب»


«لالایی» تضادی جالب با «خواستن» 

ایجاد می‌کند

تن‌کشش، در آرامش لالائی،

 هرچه آرام‌تر،

 ژرف‌‌ناک‌تر و ناسیراب‌تر می‌شود

این‌جا با نوعی میل‌آرام مواجهیم؛
نرم‌نیازی، که فریاد نمی‌زند،
بل‌که در نیمه بیداریِ بازیِ عشق

 مهرآغوشیِ خود را باز می‌کند.

شب، تن‌نواز است
و گوش، بی‌اختیار.

این تشبیه، بندِ تسلیم است
اما نه تسلیمِ شکست،
بل‌که تسلیمی به‌انتخاب خویشتنِ عاشق،

به‌ سپردن جان‌وتن به کام‌‌جوئیِ معشوق،

خودش را در اختیار «آهنگِ تنِ معشوق» می‌گذارد؛

 با عمیق‌ترین شادی از تسلط دل‌دار خود.


«تنم را

چون شمعی، در نسیم نام تو،

قلبم را 

چون ‌پرنده‌ای در آسمان نگاهت،

همه‌ی خواهش‌های پنهانم را

چون موجی بی‌قرار،

به فانوس دریای آغوش تو

می‌سپارم»


شمع:

 ذوب‌شدن، گرم‌شدن، نرم‌شدن

پرنده: 

سبک‌شدن، رهائی در اوج

موج:

 بی‌قراری، کشش در رفت‌وگذار،

یعنی  تن‌سپاری کامل.


«فانوس دریای آغوش تو»
تصویری‌ست که نشان می‌دهد:
امواج تن عاشق، ساحل می‌خواهند،
اما نه برای رام‌شدن،

بل‌که از بین بردن فاصله‌ها،

 و در آغوش کشیدن «گرم‌نورفانوسِ» دریای معشوق.


«زمان در تندیِ نَفَس‌هایم، 

آهسته‌ می‌گذرد

 برق نگاهت را در آینه‌ی آرام شب،

 تماشا می‌کنم

سَروِ استوارت را می‌بینم 

که در نسیم نمناک لبانم قد می‌کشد»


زمان،
در برابر تن،
شکست می‌خورد.

تضاد «تُندی نفس» و «آهسته‌گیِ زمان» 

 تجربه‌ی شهوانی عاشقُ‌معشوق را کش‌دار می‌کند.

و ایستادن‌شان را در زمان نشان می‌دهد.

  همان پارادوکس آشنای لحظه‌ی پیوند، در هم‌آغوشی،

حالتی که در لحظات بی‌زمانی اوجِ ارگاسم،

 تجربه می‌کنیم،

و تاب‌آوریِ شکیبائی، نهایت آرزوهای‌مان،

 قرار می‌گیرد.

«سرو استوارت»
 نماد کلاسیک ستون شوق، در قامت معشوق است،

 در ایستاده‌گی، اوج خواستن و شهوت، 

با رنگ اروتیک ملایم.

اگرچه زیباست،
اما بوی سنت می‌دهد

سنت اما اگر نشکند،
بار می‌شود.

با این‌حال،
«قد کشیدن در نسیم لب‌ها»
حرکت را زنده‌تر می‌کند
و شعر را نجات می‌دهد.


 «هوسی که در خنکای سرانگشتان تو بود،

انگشتانم را به روشنائی رویا،

 در شیب‌گاهم می‌برد 

به تمنّای نوازش»


رویای دل‌پذیریِ سرانگشتان، نه فقط ناز‌نوازی می‌کند،

بل‌که آغازین بیدارگری‌ست که هوس‌نوازی و دل‌بری‌ را 

جهت می‌دهند،

و جست‌جوی غنچه می‌کند،

 در شیب‌گاه مخملین آغوش. 

«شیب‌گاه»
واژه‌ای‌ست 

نه صریح،
نه مبهم

که خوش‌تر نشسته،

 اشاره‌ای ضمنی‌ست به تپّه‌ی مخملین پایین ناف،

  بدون صراحت مستقیم.

در چنین واژه‌چینی، با خواه‌لغزشی روبه‌رو هستیم:
 که به پایین،
و به سوی کشف زنبقی در چشمه‌سار خواهش،

می‌لغزد.


«دو گل‌برگ نازک پرنیانم

بیاد

نسیم آب‌ناک نفس‌هایت،

 می‌لرزند»


اشاره به نرم‌نمی لبه‌های تنگ‌آب لای ران‌هاست 

 لرزش،
زیباترین اتفاق این بند است

 تحریکی‌ست پوشیده، که از پشت زانو‌ها شروع می‌شود

و تمام اندام را با نرم‌آغوشی شیرین، فرامی‌گیرد،

یعنی آغوش، در آستانه‌ی گشایش پذیرائی از محبوب خویش است

  سخن،

 در لبه‌ی تیغی‌ست

که اگر یک گام جلوتر بگذارد
از شعر می‌افتد،

اما هنوز ایستائی در لرز را
به کمک موسیقی واژه‌ها،

حفظ می‌کند.


«غنچه‌ی شبنم‌آلود لای ران‌هایم

 پیچ‌آب وِلَرم لبانت را

 در نرم‌لیسیِ زبانت

بیاد می‌آورد»


  استعاره‌هایی‌اند از نمناکی و سَیَلان هوس،

در طوفان بوسه‌لیسیِ غنچه‌ی نیمه‌باز

در باغ آغوش عاشق، 

 و آماده‌گی به لحظه‌ی چشم‌روشنیِ دیدار شاخه با غنچه.

فاصله،
تقریباً حذف می‌شود

نسیم گرم نفس‌‌های معشوق، با خیسیِ لبانش ،

نم‌پیچ می‌خورد،

 بر لبان حلقه‌ی پرنیان عاشق،

و صدای نرم‌برآمده‌گیِ غنچه را در آن تنگ‌نای ریزآب،

 می‌شنود، 

که بیاد قد‌کشیدن ساقه،

 شکوفه می‌زند.

 موسیقی واژه‌گان بسیار قوی است.

ممکن است برای برخی مخاطبان صریح تلقی شود،

 اما هنوز شاعرانه باقی می‌مانده.


«فاصله‌ها در سایه روشن خیال من

به یک پرده‌ی نازک ابریشمین

مانند-اند

به اندازه‌ی یک تپش

تن‌نزدیکم

 به 

تو»


به‌دریافت من این فاصله نیست،
مکث است

عاشق، در مرزِ رسیدن، به انتظار ایستاده‌،

و به اندازه‌ی یک تپش، تن‌نزدیکِ معشوق است

چون نفس‌هایش کوتاه‌تر از فاصله‌اند

«پرده‌ی ابریشمین»

نیز

  فاصله‌ای‌ست که خود را، دعوت به کناررفتن می‌کند

 و در شُکُوه نزدیکی عاشقُ‌معشوق، 

در آسمان کوچک نرم‌راه اوج عاشق

رنگین‌کمان خواهش است.


«نزدیک شدن‌، در اندامم تکرار می‌شود

هر نفسم قصه‌ی بازیِ عشق را باز می‌گوید

نگاهم تو را امشب‌ هم عریان می‌بیند

آماده

برای آب‌تنی،

 در برکه‌ی تنگ آغوشم،

که با نرم‌ترین لرزش‌ها

اسم کوچک تو را تکرار می‌کند 

که

بیا»


« بازی عشق» 

به نظر کلی‌ می‌آید

اما با 

«برکه‌ی تنگ آغوشم»

 تصویری تازه و خوش‌آهنگ می‌سازد

«برکه‌ی تنگ آغوشم»
تصویری‌ست که

 هم محدود،
و هم پذیرنده‌است

«تکرار نام»
دعوتی‌ست بی‌واسطه،

از یک تجربه‌ی عشق‌بازی،

که شعر را شخصی می‌کند
به یک پذیرش در تن‌حریم خصوصیِ عاشق.

 این‌جا هجوم نرم تن،

 به صدای لرزان تبدیل می‌شود،
 صدائی که فراسوی واژه‌ها
به جیغ خوش آهنگ می‌ماند

که پروانه‌ها را به‌پرواز می‌آورد

و آخرین تن‌پوش،

 پیش از آرامش نزدیک‌خواهی است،

چشم‌روشن دانه‌شبنم‌ها

بیا

بیا

را 

نفس،نفس می‌زنند.


—***—

جمع‌بندی

اوج اروتیک متن.

اروتیسم آشکار، در پوشش نرم استعاره‌هاست

«بِرکه»

 آغوش به‌عنوان دل‌درآمیزی، تن به‌عنوان زبان خواستن.

«آب‌تنی» 

 زیر باران رنگین‌کمان عشق، با تن‌پوش آغوش.

«تکرار اسم کوچک» 

 شخصی‌سازی در آمیختن میل، با ترانه‌ی نمناک رفتُ‌گذار.

پایان‌بندی،

تن عاشق، دعوت‌گر، نزدیک و بوسه‌محور است

که در رویای دل‌پذیر آغوش،

لبان خیس معشوق،

 صدای نرم‌‌برآمده‌گیِ لبان درونیِ عاشق را،

 از درز پنهان می‌شنوند


روژن سلجوقیان




در انتظار بوسه

در انتظار بوسه شب در آرامش،   تن‌خواسته‌های ماه را  پس‌ُ‌پیش ابر‌ها  تماشا می‌کرد.  سکوت  به‌نرمی پوستِ برهنه‌ی عاشقی می‌مانست  که آماده‌ی ه...

محبوب‌ترین‌هایِ خواننده‌گان در یک‌ماه گذشته