۱۴۰۰ دی ۲۶, یکشنبه

شب نیاز

این ابر زلف واله و حیران و سر گران

پیچان و نا شکیب ، لرزان و دادخواه

ریزنده بر دو شانه چو سیلاب آرزو

خیزنده از دو بازوی چون شعله‌ی گناه



ماییم و ما و نیست مگر خلوت بزرگ

 من صید بازوان تو در این شب نیاز

وینگونه هر دو تافته از درد بوسه‌ها

جز درد چیست حاصل آغوش‌های باز



تو ای غزال تشنه مرا بسته‌ای به بند

من ای تن رمنده تو را بسته‌ام به خویش

پویان به کوهسار تمنا نهاده سر

تو می‌روی به پیش و مرا می‌کشی به پیش



چشمی که بسته نا شده عمری به انتظار

اکنون به لای لای دل تو رود به خواب

در بوی جادوی تو به رویای رنگ رنگ

در رنگ صافی تو به دریای ماهتاب



اینک من اوفتاده بر آن سینه مست وا ر

می نوشم آن زلال گدازان مرد گیر

می لرزم از شگفتی این حظ دردناک

می نالم از گرانی این درد دلپذیر


اشعار از محمدعلی اسلامی ندوشن

نرم‌سو

نرم‌سو در آغوش تو  هیجان گم‌شده‌ی دگمه‌ای را پیدا می‌کنم   که برای اولین‌بار،  به‌مهربانیِ انگشتانت   باز می‌شود آهسته   هوس در زبا...

محبوب‌ترین‌هایِ خواننده‌گان در یک‌ماه گذشته