سهم من بود
لبخند آن ماهی که جویبارم را خیس کرد
در انتظار دانههای تازهی باران
زیر بارانم لب میگشود
در آتش تنخواستههای شادمانهی شبانهام
ستارهی اوجهایم را
در تنگنای آن فضا ستایش میکرد
رهگذر
نقاشیِ لرز رویا نفسمانند است در گذرِ روزهای من، در انتظار سپیدهدم هر شب، نیاز خیالم، رویاییست آرمیده در آغوش تو. زیبائی داشتههایم...