طوفان دخترانهگیام
که درآغوش هیچ ساحلی جا نمیگرفت
از حجم تنم سرریز
و
آسمان آغوش تو را
،در نهایت بیارادهگیِِ من
عاشقانه نگاشت
رهگذر
جوانهی شب زیرِ این تنپوشِ حریر، اندامیست که برهنهگی را از یاد نمیبرد. دستت، از کمرم که پایین میآید، تنپوشِ شرمم ترک برمیدارد؛ دا...