طوفان دخترانهگیام
که درآغوش هیچ ساحلی جا نمیگرفت
از حجم تنم سرریز
و
آسمان آغوش تو را
،در نهایت بیارادهگیِِ من
عاشقانه نگاشت
رهگذر
نقاشیِ لرز رویا نفسمانند است در گذرِ روزهای من، در انتظار سپیدهدم هر شب، نیاز خیالم، رویاییست آرمیده در آغوش تو. زیبائی داشتههایم...