۱۴۰۱ آذر ۱۰, پنجشنبه

کسی نمی‌داند

تصویر از دیدار تو
 

کسی نمی‌داند 

تو از کجا آمده‌ای


چرا خطوط تنت 

این همه مرموز است

که سایه‌ات در سایه‌ام محو می‌شود

و سقف در تکان شانه‌های‌مان بالا می‌رود


زیر پوستت چه می‌گذرد

و هوس با رنگ چشم‌هایت چه می‌کند


کسی نمی‌داند که شب

چگونه در بخار نفس‌های‌مان 

ساخته می‌شود


دست‌هایت چرا از کمر محاصره‌ام می‌کنند

و ماه چرا می‌آید

درست بالای بستر ما می‌ایستد


مانا آقائی


https://www.facebook.com/didar.didareto

رهائی از واژه

رهائی از واژه غریزه‌‌هایم  عاشق شبانه-رویاهای من‌اند، سرشار از تو. شباهنگام،  که طعم تمشک پستان‌هایم را با مخملین پُرز زبانت می‌نوشی. پِسته،...

محبوب‌ترین‌هایِ خواننده‌گان در یک‌ماه گذشته