ﺳﺮﻣﺎﯼ ﺍﻃﺎﻕ ﺩﺭ ﺯﻻﻝ ﮔﯿﺴﻮﺍﻧﻢ ﺟﺎﺭیﺴﺖ
ﮐﻪ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﻭ ﮐﻮﻩ ﻧﻘﺮﻩﻓﺎﻡ
ﮔﺮﻣﺎﯼ ﺳﯿﺐ ﺭﺍﺑﺸﻨﻮﺩ
ﺩﺭ ﺯﻻﻝ ﺷﺎﻧﻪﻫﺎﯾﻢ
ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪﻥ ترا میبینم
ﺩﺭ ﺍﯾﯿﻨﻪی ﻗﻄﺮﻩﻫﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ
ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺭﺍ
رهگذر
نرمسو در آغوش تو هیجان گمشدهی دگمهای را پیدا میکنم که برای اولینبار، بهمهربانیِ انگشتانت باز میشود آهسته هوس در زبا...