گرمای سیب
ﺳﺮﻣﺎﯼ ﺍﻃﺎﻕ ﺩﺭ ﺯﻻﻝ ﮔﯿﺴﻮﺍﻧﻢ ﺟﺎﺭیﺴﺖ
ﮐﻪ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﻭ ﮐﻮﻩ ﻧﻘﺮﻩﻓﺎﻡ
ﮔﺮﻣﺎﯼ ﺳﯿﺐ ﺭﺍﺑﺸﻨﻮﺩ
ﺩﺭ ﺯﻻﻝ ﺷﺎﻧﻪﻫﺎﯾﻢ
ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪﻥ ترا میبینم
ﺩﺭ ﺍﯾﯿﻨﻪی ﻗﻄﺮﻩﻫﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ
ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺭﺍ
رهگذر
میان دو دیدار من عاشق لحظههایِ میان دو دیدارم هنوز مست رویای آن دمم که تمنای ساقه، از غنچه را شنیدم هنگامی که گونهی غنچه با نقاشیِ قل...