۱۴۰۵ مرداد ۲۲, پنجشنبه

سکولاریسم و لائیسیته



«سکولاریسم و لائیسیته»
دو تدبیر در امور مملکت‌‌داری

سکولاریسم و لائیسیته هر دو جنبشی هستند
که به سمت مدرنیته در حال حرکتند
و هرچه که به مدرنیته نزدیک می‌شوند، 
از ارزش‌های متافیزیکی و خرافی فاصله می‌گیرند
سکولاریسم یعنی این‌دنیایی و این‌جهانی، 
.یعنی هر آن‌چه که در این دنیاست
بنابراین
اداره‌ی امور و کشورداری و زندگی اجتماعی را 
بر اساس باورهای آن‌دنیایی
و متافیزیکی که وقوف صد در صدی درباره‌ی آن وجود ندارد، 
قرار نمی‌دهد
در واقع در سکولاریسم با نوعی گیتی‌گرایی مواجهیم
در حال حاضر اغلب دولت‌ها و حکومت‌های مهم جهان 
به اهمیت سکولاریسم و دموکراسی واقف‌اند
یعنی می‌دانند که بدون این‌همانی سکولاریسم
و دموکراسی،
تحقق مردم سالاری واقعی غیرممکن است
مثلن یکی از دستاوردهای بزرگ سکولاریزاسیون،
جدایی کلیسا و دولت بوده است
جدا شدن نهاد دین و دولت طی این پروسه باعث می‌شود
که تمام موسسات خاص سیاسی که تحت کنترل یک حکومت‌اند
از سیطره‌ی مستقیم یا غیرمستقیم دین رها شوند.
اما در جمهوری اسلامی می‌بینید 
که تمام بخش‌های دولتی زیر نفوذ دین هستند.
مثلن همه‌گی امام جماعت یا ملایی دارند 
که نماینده‌ی ولی فقیه در آن ارگان محسوب می‌شود
یا در هر وزارت‌خانه، ناظری دینی هست؛
چیزی که در قرون وسطای اروپا وجود داشت.
سکولاریزیشن این امور را از هم تفکیک 
و دین را به طور کامل جدا از سیاست و حکومت
و امور جامعه مجزا می‌کند
البته این بدان معنا نیست که بعد از سکولاریزیشن، 
نهادها و مراکز دینی
دیگر نمی‌توانند درباره‌ی مسائل عمومی یا سیاسی حرف بزنند،
بل‌که آزادند مثل سایر بخش‌های جامعه 
با رعایت مساوات اظهارنظر کنند،
اما عقیده و نظرات‌شان به مثابه‌ی خدا 
و به نماینده‌گی از او بر جامعه تحمیل نمی‌شود.
یعنی دولت باید تا حد امکان نسبت
به‌عقاید گوناگون و متفاوت دینی،
بی‌طرف باشد.
به عبارت دیگر یک نظر دینی مثل نظر شخص دیگر است 
که ارائه می‌شود
و دولت باید با مصلحت اندیشی با آن برخورد 
و بهترین رأی را انتخاب کند.
دولت در یک جامعه‌ی سکولار به همان نسبت 
که مانع اظهارنظرِ دینی نیست،
مجری خواسته‌های آن نیز نخواهد بود
و در واقع بی‌تفاوت است.
یعنی یک فرد دینی می‌تواند مانند بقیه‌ی اقشار جامعه 
نظرش را بدهد
و این‌طور نیست که مثلن یک ملا چون از رقص خوشش نمی‌آید،
نظر جامعه برایش هیچ اهمیتی نداشته باشد
و کنسرت فلان خواننده را کنسل کند.
به چنین کاری دخالت دین در امور جامعه و حمایت دولت
از یک نظر خاص می‌گویند.
یعنی زندگی حذف و کُشته می‌شود
چون یک آیت‌الله مرگ پرست نمی‌خواهد 
زندگی در آن‌جا تحقق و جریان پیدا کند.

از این جهت برای این‌که ما به سمت آزادی برویم، 
تحقق لائیسیته و سکولاریسم بسیار مهم است.
لائیسیته و سکولاریسم هر دو می‌گویند 
که بنیان حقوقی و روابط اجتماعی بین انسان‌ها
در کلیه‌ی امور از اراده‌ی آزاد و عقلانیت ناشی می‌شود
و معتقدند هیچ اصل متافیزیکی 
مثل خدا و پیامبر و امام و ولی فقیه،
کوچک‌ترین نقش و اعتباری در تنظیم روابط سیاسی 
و حقوقی بین مردم ندارد.
(دین و هر ایدولوژی یک باوردرونی‌ست و اعتبار بیرونی ندارد)
معنای ساده‌ی سکولاریسم، 
مشروعیت بی‌اماواگر اراده‌ی آزاد و عقلانی انسان 
به جای خواست خداست.
پس اولین قدم برای رهایی جامعه از استبداد دینی 
در گرو تحقق لائیسیته یا سکولاریسم در یک کشور است.
یعنی تنها امکانی که می‌تواند کشور را
از زیر سیطره‌ی استبداد دینی خارج
و به یک جامعه‌ی شهروندمحور و مدنی تبدیل کند،
سکولاریسم و لائیسیته است

مثلن خاتمی مدام از جامعه‌ی مدنی حرف می‌زند،
اما چنین امکانی تحقق‌پذیر نیست
مگر این‌که پیش از آن، دین از سیاست جدا شود
خود خاتمی یک فرد دینی‌ست که رئیس‌جمهور شده،
پس وقتی دین از سیاست جدا نیست،
جامعه‌ی مدنی بوجود نخواهد آمد.
این است تضاد حکومتی و ادبیاتی 
که جمهوری اسلامی تولید می‌کند.
این‌که نام رفرمیست را به جای اصلاح‌طلب می‌گذارند 
که هیچ ربطی به آن ندارد
یا مردم‌سالاری را به دین چسبانده 
و اصطلاح مردم‌سالاری دینی را می‌سازند،
در راستای همین سیاست است.
شرط تحقق جامعه‌ی مدنی جدایی دین از سیاست است،
در حالی که ملای طراح این گفتمان، 
خود باعث و بانی دیکتاتوری‌ست.
چطور چنین کسی می‌تواند 
از جامعه‌ی مدنی و آزاد حرف بزند!؟
لائیسیته یا سکولاریزیشن ذهنیتی‌ست 
که با قاطعیت، فضای عمومی را از فضای خصوصی جدا
و از دخالت هر کدام در قلمرو دیگری جلوگیری می‌کند
یعنی انجام یکسری اَعمال در مجامع عمومی را آزاد
و تعدادی دیگر را منحصر به فضای خصوصی آدم‌ها می‌کند
و نمی‌گذارد قوانین عمومی 
در زندگی خصوصی شما دخالت کند
و نه برعکس، اجازه نمی‌دهد 
بعضی مسائل خصوصی را عمومی کنید.
در واقع این حیطه‌ها را از هم سوا و به زندگی سیستم و ساختار می‌دهد.
این یعنی لائیسیته از طرفی تظاهر به باورهای دینی
مثل جای مُهر بر پیشانی یا ریش بلند یا پوشیدن لباس‌های خاص را
در قلمرو مسائل خصوصی قرار می‌دهد
(در لائیسیته حمل سمبول‌های ایدئولوژیک در مجامع عمومی مجاز نیست)
و از سویی دیگر اگر مراسم مذهبی در فضای خصوصی برگزار شود،
با آن مشکلی ندارد و مثل جمهوری اسلامی
به حریم شخصی افراد تجاوز نمی‌کند.
مثلن شراب‌خواری برای مسیحیان یک مراسم مذهبی‌ست
و اگر یک فرد مسیحی در خانه‌ش چنین کاری انجام دهد،
نیروی انتظامی یا کمیته به آن‌جا ریخته و دستگیرشان می‌کند.
آن‌ها همین برخورد را با مهمانی 
و پارتی‌های خصوصی می‌کنند.
این مراسم‌ چه ربطی به حکومت دارد!؟
ما مجاز نیستیم در حکومت سکولار 
به حریم شخصی افراد تجاوز کنیم
و اگر مراسم دینی در یک فضای خصوصی برپا شود، 
حق دخالت در آن را نداریم.
اگر یک بهایی یا شیعه بخواهد 
اعتقاداتش را در خیابان تبلیغ کند،
جامعه‌ی سکولار در برابر آن می‌ایستد 
و چنین اجازه‌ای به او نخواهد داد.
یا مثلن در ماه رمضان تمام اغذیه فروشی‌ها را 
به خاطر روزه‌داری یک عده‌ی خاص تعطیل نمی‌کند.
به همان نسبت بهایی‌ها و مسیحیان 
نیز اجازه‌ی تبلیغ در چنین حکومتی را ندارند.
زندگی عمومی برای عموم مردم است 
و تمام ادیان و ایدئولوژی‌ها از حقوق برابر برخوردارند
یعنی در زندگی خصوصی‌شان مجازند 
هر کاری که دل‌شان می‌خواهد، بکنند؛
خدا بپرستند یا آلت، هیچ فرقی نمی‌کند
و به حکومت ربطی ندارد.
خلاصه این‌که تنها ملاک ارزش‌گذاری نهادهای عمومی 
در لائیسیته و سکولاریسم،
اراده‌ و عقلانیت انسان آزاد است؛
انسانی که درک و شعورش 
بر محور اتوریته‌ و اقتدار عقل نقّاد عمل
و تمام باورهایش را منطقی و عقلانی تنظیم می‌کند.
انسان آزاد، کسی‌ست که درک و آگاهی‌ش 
زیر سیطره‌ی هیچ نظام آمرانه‌ی ایدئولوژیک و دینی نباشد.
مثلن حرف و راه و روش هیچ کمونیستی،
فقط مرام‌نامه‌ای نباشد که خوانده
یا اگر رهبر بگوید نفس نکش، برود و بمیرد
یا اگر ملا بگوید فلان جا نرو، آن‌جا نرود.
چنین انسانی، آزاد نیست.
خدا در قرآن می‌گوید گناه کن، من بخشنده‌ام و می‌بخشم
اما آخوند می‌گوید نه.
این آدم آزاد نیست چون بر اساس تعقل خودش رفتار نمی‌کند
و بنده‌ی یک نظام آمرانه‌ست.
حال این نظام می‌تواند ایدئولوژیک باشد یا دینی.
انسان آزاد متعبّد چنین نظامی نیست 
چون نمی‌تواند مقلّد باشد.
به عبارت بهتر تمام کسانی که از مراجع تقلید تبعیت می‌کنند،
انسان آزاد محسوب نمی‌شوند.
سکولاریسم یعنی این‌جهانی شدن. بهشت همین‌جاست.
سکولاریسم نقطه‌ی مقابل حجتیه است.
حجتیه اعتقاد دارد این دنیا را گناه‌آلود 
و نابود کن تا مهدی ظهور کند
تا ما به آن نور مطلق برسیم!
سکولاریسم یک جنبش و نظریه‌ی سیاسی‌ به سوی مدرنیته،
نومدرنیسم و پست‌مدرنیسم
و به عبارت دیگر به سمت آینده است.
یعنی از گذشته و سنت‌های عاقلانه عبرت بگیر
و بر اساس تعقل، 
بخش‌های مثبت آن را استفاده کن.
سکولاریسم یا گیتی‌گرایی باور به جدایی ارگان‌های حکومتی 
و رجال آن از نهادهای مذهبی‌ست.
در این تفکر که دستاورد عصر روشن‌گری 
در اروپا و آمریکاست،
موضوعاتی مثل دین و سیاست یا کلیسا و حکومت
از هم جدا شدند
آمریکا جامعه‌ی مذهبی و دینی دارد ولی در حکومت،
دین مطلقن نقشی ندارد.
لائیسیته را در انگلیس و فرانسه 
و حتی ترکیه‌ی قبل از اردوغان نیز می‌بینیم.
اما هنوز متاسفانه در ایران و عربستان حکومت‌هایی داریم
که به شدت مخالف جدایی دین از سیاست هستند
و دلیل عقب مانده‌گی ملت‌هایشان همین است؛
هرچند شاهزاده‌ی جدید عربستان مشغول ایجاد اصلاحاتی 
در ساختار سیاسی کشورش است.
دیدگاه سکولاریسم بر این اساس بنا شده
که زنده‌گی با در نظر گرفتن ارزش‌های انسانی‌ست 
که مدام انسانی‌تر می‌شود
و این دنیا را بر اساس 
دلیل و منطق و تعقل می‌توان توضیح داد.
دنیا بسیار پیچیده است،
اما حکومت‌های مذهبی دارند از طریق
ادیان، متافیزیک 
و باورهای خرافی این امر پیچیده را پیچیده‌تر می‌کنند.
یکی از روش‌های برخورد با یک مسئله، ساده کردن آن است،
اما شما مسئله‌ای را که خودش پیچیده است، 
پیچیده‌تر و در نتیجه انسان را گمراه‌تر می‌کنید.
در حالی که لائیسیته صورت مسئله را ساده‌تر می‌کند
و بدون استفاده از تعاریفی مثل خدا و پیامبران 
و با توجه به مسائل این جهانی، زندگی را توضیح می‌دهد.
تو این زندگی را تجربه کرده‌ای، 
پس با توجه به همین تجربه و امکانات این زندگی، 
جهان را توضیح بده.
این‌‌طوری راحت‌تری و بهتر زنده‌گی می‌کنی
این یعنی هرکس دین خودش را فقط در خانه‌اش نگهداری کند
 و حق تبلیغ آن در جامعه را ندارد.
علی عبذالرضائی

بقیه‌ی نوشتار را جمعه‌ی آینده می‌خوانیم

دیدار نخستین

  دیدار نخستین من طعمِ عریانی‌ام را با چشمه‌‌ی زلالم در آغوشِ تو جا می‌گذارم؛   که در آینه‌ی جورچین خاطره‌هایت، زنی را ببینی که هراس از ر...

محبوب‌ترین‌هایِ خواننده‌گان در یک‌ماه گذشته