۱۴۰۴ خرداد ۳۰, جمعه

بدن کوئیر


تصویر از دیدار تو

تسلا تبسم

بدن کوییر قالب دوگانه‌‌ی(زن‌و‌مرد) را می‌شکند

بدن نقطه‌ای مرکزی برای برده‌گی و رهایی است

جنسیت کوییر

 (به انگلیسی: Genderqueer) 

واژه‌ی کوئیر را در فارسی به دگرباش جنسی و فراهنجار جنسی ترجمه کرده اند 

 کوئیر , یک شبکه کنش‌گران متعهد به دفاع از دگرباشیِ جنسی

 (همجنس‌گرائی زنانه، همجنس‌گرایی مردانه ,دو جنس‌گرائی ، دگرجنس‌گونه‌گان )

 می‌باشد 

کوئیر کسی است که هویت جنسی ثابتی را نمی‌‌پذیرد

و به طبقه بندی جنسی و جنسیتی معمول و متعارف در فرهنگ غالب تن نمی‌دهد.

ویژه‌گی‌هایی 

که افراد غیر دودویی در توصیف هویت جنسیتی خود 

به کار می‌برند

با دسته‌بندی رایج دوگانه‌ی جنسیت مردانه و زنانه مطابقت ندارد.

 افراد غیردودویی (نان باینری) می توانند زیر چتر تراجنسیتی قرار بگیرند،

چرا‌که بیش‌تر این افراد با جنسیتی متفاوت از جنسیت انتسابی زمان تولد، 

خود را هویت‌یابی می‌کنند

https://www.instagram.com/tasallatabasom?igsh=MTB5dHNlZjV1aGpocg==

تَسَلا تبسم، 

متولد ۱۳۷۹، هنرمند بین‌رشته‌ای 

جوانی‌ست که پس از گذراندن دوره‌ی هنرستان در تهران به بریتانیا مهاجرت کرد

 و در دانشگاه هنر لندن UAL) University of the Arts London) دوره‌ی

 کارشناسی طراحی در دانشکده هنرهای تجسمی را گذراند. 

تسلا 

در حال حاضر مشغول کار و جست‌و‌جو میان مدیوم‌ها و روش‌های بیانی جدید

 بین‌رشته‌ای در استودیوی خود است. 

بدن در کارهای این هنرمند، مفهومی مرکزی است 

و برای بیان تجربه بدن‌مند و کوییر زندگی خود 

از ترکیب هنر، کنش‌گری (اکتیویسم) و علوم انسانی بهره می‌جوید

 تا لایه‌های مختلف این تجربه را بروز دهد.

 بدنی که باور دارد از بزرگ‌ترین ابزارهای

 سرکوب و تبعیض سیستم‌ها و هم‌زمان ابزاری برای رهاسازی ماست.

رهاسازی بدن در هنر و شکستن قالب‌ها

تسلا

 از علاقه خود به هنر در سنین نوجوانی می‌گوید 

و تجربه بازدید از یک نمایشگاه هنری برای نخستین‌بار.

 یک نمایشگاه عکاسی در خانه هنرمندان که کودکان مناطق حاشیه‌نشین تهران

 و وضعیت معیشتی آن‌ها را سوژه قرار داده بود. 

او می‌گوید مطرح کردن دغدغه‌های اجتماعی در هنر برای او بسیار الهام‌بخش بوده است.

 اما آشنایی با هنر نیز در ایران محدود بوده و بسته به طبقه و فرهنگ خانواده،

 کودک در ارتباط مستقیم با هنرهای مختلف قرار می‌گرفت.



تسلا

 از تجربه فضای هنری در ایران می‌گوید:

به دلیل محدودیت‌هایی که برای حضور بدن‌های زنانه

 در صحنه و فضاهای هنر اجرایی وجود داشت

 و هم‌چنین محدودیت‌های عمومی در نحوه ابراز بدن زنانه در جامعه، 

تصور هنر اجرايی و حرکتی به‌عنوان مدیومی هنری برای من بسیار دشوار بود.

جدا از محدودیت‌های مشخص و خط‌قرمزهای زیاد، آموزش هنر در ایران

 در بند دسته‌بندی‌های کلاسیک

چون طراحی، عکاسی، نقاشی، مجسمه و غیره است. 

مرزهای بین این شاخه‌ها در آموزش هنر در ایران، 

از هنرستان تا دانشگاه بسیار پررنگ‌ است 

وهمین امر باعث می‌شود

 که تشویق کمتری برای ادغام هنرهای مختلف در فرم‌های متفاوت صورت بگیرد.

 بنابراین تسلا نیز مانند بسیاری از هنرمندان جوان دیگر

 با تجربه‌ی هنر بین‌رشته‌ای پس از مهاجرت آشنا می‌شود. 

تجربه‌ای که گستره‌ی بیان بدن‌مند در هنرش را ارتقا و گسترش می‌دهد.

این تجربه نوعی از رهاسازی بدن را با خود همراه دارد

 و مرزهای دیگری جدای رشته و مدیوم‌های هنری را نیز می‌شکند. 

با این‌که هنرمندی چون تسلا خود را فردی با توانایی برون‌گرایانه نمی‌دید، 

توانست نوعی از اجرا را تجربه کند که برای اوست. 

او ایده صحنه و نشان دادن بدن و بیان به این شکل را از خود دور می‌دید

 اما این تفکر مانند پوسته‌ای برایش شکسته شد

 و بیان هنری او را دستخوش تغییر کرد.

 او توانست بدن خود را به شکلی دیگر در ترکیب مدیوم‌ها پیدا کند.

 به شکلی که فرم آن با محتوایش درگیری بیش‌تری داشته باشد. 

این روند هنری برای لمس نزدیک بدن کوییر و بروز آن، 

نتیجه شکستن مرز فرم‌های هنری است

 که به طبع تجربه جدیدی از پروسه برای خود هنرمند دارد. 

گویی بدن قالب‌های دیگری را نیز می‌شکند 

و خود زبان دیگری برای بیان آن‌چه حمل می‌کند می‌یابد.

بدن کوییر در ایران و ایستادن بیرون از دوگانه‌ی زن و مرد سیستماتیک

پس از صحبت با تسلا درباره هنرش و مساله بدن و بیان در آثارش

 به تجربه کوییر بودن او در ایران پرداختیم. 

تجربه‌ای سنگین و سختی‌های آن در جوامعی چون ایران

 که دلیل بسیاری از افراد کوییر برای مهاجرت است. 

در جامعه ایران و سیستم مسلط بر آن،

 ابزار‌شده‌گی بدن برای سرکوب و کنترل، امری بسیار ملموس است. 

در همین راستا، دوگانه‌سازی‌ها نیز بسیار پررنگ است 

که در مساله‌ی جنس و جنسیت بروز مشخصی پیدا می‌کند

 و در ساختارهای سیستمی تبعیض‌آمیز در دسته‌بندی‌های مختلفی عمل می‌کند.

 بنابراین ایستادن بیرون از این دوگانه‌گی‌ها خود به ذات امری ساختارشکنانه است. 

عملی که بدنت را از قرار دادن بین دوگانه‌ی مرد و زن خارج می‌کند 

و با رهاسازی از آن، بیانیه‌ای در این راستا می‌دهد.

 انتخاب کوییر بودن نیز فارغ از 

برخی ظواهر و سواستفاده‌های سرمایه‌دارانه از آن، 

به چنین امر مهمی بر‌می‌گردد. 

تسلا

 در این مورد توضیح می‌دهد 

که قصد کتمان کردن وجود بیولوژیکی زن و مرد و باقی دو دسته‌‌گی‌ها 

و تضادها را ندارد. 

زندگی از نظر او در گفتمان همین تضادها شکل می‌گیرد.

 اما آگاهی از بدن و جنسیت خود داستان دیگری است. 

به‌ویژه در جامعه‌ای که بیش از حد بر این مساله تاکید می‌شود 

و فرد از ابتدای کودکی باید به اجبار

 خود را در این دسته‌بندی‌های تفکیک‌شده چون مدرسه قرار دهد.

 بنابراین فشار سیستمی پدرسالارانه و دینی بر بدن‌ها هویداست.

 و بدن کوییر نیز با ایستادن خارج از این دسته‌بندی‌های پدرسالارانه

 مقابل ستم و تبعیض می‌آشوبد.

افزون بر این، تسلا

 از تجربه‌ی جدایی مادرش در سنین نوجوانی او می‌گوید

 و مواجه شدن او با قوانینی که زن را به طرق مختلف

 مورد تبعیض شدید قرار می‌دهد. 

دیدن ناتوانی مادرش در حق طلاق و باقی حقوق بسیار پایه‌ای

 که به ساده‌گی از او گرفته شده است،

 او را بیش‌تروبیش‌تر متوجه این نابرابری ‌ها می‌کند.

 نابرابری‌هایی که مانند بسیاری از نسل‌جوان

 در تجربه‌ی فردی و اجتماعی زندگی‌اش چشیده شده 

و پرسش‌های زیادی برانگیخته شده است.

تجربه سنگین نوجوانی و متفاوت بودن در ایران

تسلا 

درباره سنگین بودن تجربه‌ی نوجوان،‌ 

به عنوان دوره‌ای بسیار حساس از زندگی می‌گوید. 

فشارهای مختلفی که بر نوجوانان وارد می‌شود 

و به دلیل کمی متفاوت بودن توبیخ می‌شوند.

او از تجربه‌ی مدارس دخترانه می‌گوید

 و تجربه‌ی نوعی نزدیکیِ صمیمانه با دیگر دختران که بسیار شایع بود وهست.

 نوعی از رابطه که حداقل در گذشته معمولا بدون آگاهی دقیق از آن به وجود می‌آمد.

 کششی جنسی و عاطفی به هم‌جنس خود 

که یکی از گنگ‌ترین تجربه‌های نوجوانی در ایران است. 

رابطه‌ها واحساساتی گنگ که تا سال‌ها حتی توسط خود فرد

 تشخیص داده نمی‌شوند

 که می‌تواند در فرمت رابطه‌ای کوییر تعریف شود.

 با این‌حال تجربه آن چیزی مشخصا ممنوع است

 که باعث پنهان کردنش می‌شود. 

حسی که حتی فرد نوجوان از آن احساس شرم می‌کند.

سال‌های نوجوانی زمانی بود

 که واقعاً فشار جامعه برای تطبیق با دوگانگی‌های جنسیتی احساس می‌شد. 

من به شیوه‌های بسیاری با هنجارها تطبیق پیدا کردم

 و کوئیر بودن و تمایلات کنجکاوانه‌ام به چیزی فراتر از آنچه عادی بود

 را پنهان می‌کردم. 

این پنهان کردن

 بخش‌هایی از خودم به‌شدت احساس بیگانه‌گی و ترس به همراه داشت.

در ایران بسیاری افراد با مفهوم بدن «کوییر» یا فرد «ترنس» آشنا نیستند. 

چراکه عوامل بسیاری برنامه‌ریزی شده تا افراد را در این زمینه ناآگاه نگه دارد. 

هم‌چنین زمینه‌های فرهنگی و دینی مختلف درگیر است

 که شدت آن در جغرافیاهای مختلف داخل کشور هم متفاوت است. 

عواملی مانند کمبود آموزش و تاکید شدید بر روی

 الگوهای مشخص زن یا مرد بودن که تاثیرش حتی در میان جوان‌تر‌ها 

نیز دیده می‌شود. 

بسیاری با این انتخاب که فردی بتواند آزادانه بدن خود را 

هویت‌یابی کند غریبه‌اند 

و آن را غیرطبیعی می‌دانند. 

مساله‌ای که توسط سیستم‌ها به‌شدت نظارت می‌شود. 

چراکه کنترل بدن‌ها در دسته‌بندی‌های مشخص بسیار راحت‌تر است

 و تمامی مرزهای فرضی و جغرافیایی نیز با چنین دسته‌بندی‌هایی صورت می‌گیرد.

در ایران، تغییر جنسیت نیز راهی برای تطبیق بدن ها 

با نقش‌های جنسیتی دوگانه «مرد» یا «زن» است. 

ممکن است حتی جراحی تغییر جنسیت ممکن تشویق و حمایت شود، 

چون به حفظ دوگانه‌گی جنسیتی و ساختارهای هتروسکسیستی کمک می‌کند. 

اما برای افرادی که با این دوگانگی‌ها یا هنجارهای جنسیتی هماهنگ نیستند،

 هیچ جایی وجود ندارد. 

افراد نان‌باینری که زیر دسته ترنس قرار می‌گیرند، 

چون با دوگانه‌گی جنسیتی تطابق ندارند با حذف سیستماتیک مواجه می‌شوند.

تسلا 

پس از چنین تجربه‌ خشنی که باعث طرد و منزوی شدن او نیز شده بود، 

در نهایت همراه مادرش مهاجرت می‌کند. 

او خاطرات زیادی به خاطر دارد که به او یادآوری می‌کند 

افراد چگونه به دلیل تفاوت‌های‌شان تنبیه می‌شدند. 

مانند هم‌کلاسی‌اش که همیشه به‌خاطر تراشیدن موهایش

 در مدرسه تنبیه می‌شد.

اهمیت جمع‌گرایی و تعلق داشتن

تسلا

 درباره‌ی تجربه‌ی کوییر بودن در جوامع آزادتر و غربی می‌گوید

 که از مهم‌ترین آن‌ها حس تعلق داشتن به گروهی با افرادی شبیه توست.

 عضو یک جمع یا گروه (community) بودن به فرد احساس امنیت داده

 و اجازه بیش‌تر برای بروز خود می‌‌دهد. 

جایی که افراد با تفاوت‌های بیش‌تر به نسبت عموم اجتماع، 

جای خود را در گروهی می‌بینند و به آن جمع تعلق‌ خاطر دارند.

 جمعی که در آن زیست می‌کنند و دردهای مشترکی را با هم به اشتراک می گذارند. 

مانند مفهوم دیگری از خانواده که بسیاری از نوجوانان به دلایل تفاوت‌هایی

 چون کوییر بودن هیچ‌گاه تجربه نکردند.

تشکیل جامعه به طور کلی تأثیری مثبت بر

 رشد و سلامت روان افراد کوییر می‌گذارد. 

به ویژه در جوامعی که به حاشیه رانده شدند.

 مهم است بدانیم بدن‌های ما چه چیزهایی به این فضاهای جمعی می‌آورند. 

هدف  از ساخت چنین فضاهایی این است 

که از سرکوب‌هایی تجربه‌کرده آزاد شویم،

 اما باید بفهمیم 

که چطور خشونتی که هر روز به عنوان کوییرهای ایرانی تجربه می‌کنیم

 را درونی‌سازی می‌کنیم—و گاهی چطور همان خشونت را

 در فضاهای خودمون بازتاب می‌دیهم.

 در واقع این خشونت را با خودمان حمل می‌کنیم.

 از نظر من، کوییر بودن یعنی

 یادگیری باز کردن گره‌های باورها و شرطی‌سازی‌هایی 

که فرهنگ هترونورماتيو (هنجارینه‌گی دگرجنس‌گرایی) به ما تحمیل کرده است.

 یعنی آزاد شدن از آن چارچوب‌ها و بازتعریف خودمان طبق شرایط خودمان

 و رها کردن چارچوب‌هایی که هیچ‌وقت متعلق به بدن‌های ما نبوده‌اند.

در کشورهایی که افراد ال‌جی‌بی‌تی‌کیو حقوق مشخص‌تر

 و آزادی نسبی بیش‌تری دارند، گروه‌های مختلفی وجود دارند 

که عضو شدن در آن‌ها نوعی تشکیل خانواده است. 

جمع‌شدن بدن‌هایی ستم‌دیده و به دنبال رهایی از نقاط مختلف دنیا. 

جایی که افراد خود واقعی‌شان را در گرمای آن بیش‌تر احساس می‌کنند 

و حس دیده و شنیده شدن دارند. 

تجربه ناب پذیرفته شدن در جمعی به همان گونه که هستی، 

تجربه دوست داشتن و دوست داشته‌شدن بدون مخفی کردن قسمت‌هایی از خودت. 

روند رشد و درمانی که با در آغوش کشیدن تروماهای جمعی و فردی همراه است

 در کنار ابراز تفاوت‌ها بدون هیچ ترسی.

افزون‌بر‌این، در کشورهای غربی فردگرایی بسیار بالایی در جامعه وجود دارد

 که با جوامع دیگر که خانواده و دوستان در آن نقش پر‌رنگ‌تری دارند

 متفاوت است. 

بنابراین لزوم چنین گروه‌هایی در جوامعی با میزان فردگرایی بالایی لازم است

 تا به مراقبت‌های گروهی پرداخته شود. 

در کنار زندگی مدرن سرمایه‌داری و افزایش ناگزیر سرمایه‌داری،

 در چنین دوره‌ای آخرالزمانی که هر روز پر از خبرهای تلخ و دهشتناکی است

 که واقعیتی را نسان می‌دهد که پیش‌رفت انسانیت را زیر سوال می‌برد،‌

 اهمیت وجود چنین گروه‌هایی بیش از پیش احساس می‌شود.

گرچه گروه‌های کوییر، 

مانند هر زندگی جمعی و گروهی دیگری 

مشکلات زیادی در روند زندگی کردن کنار هم دارند

 که به حجم تروماهای مختلف موجود در گروه نیز مربوط است.

 اما تسلا با اشاره کردن به این مشکلات و پذیرفتن آن می‌گوید 

به پیش‌رفت این جمع‌گرایی‌ها باور دارد.

 تسلا 

در همین نوع از جمع‌گرایی‌ها نیز نگاهی نقادانه دارد

 و آن را از داخل نقد می‌کند، 

اما کماکان این کنش را مسیری برای پیش‌رفت می‌‌بیند

 و هم‌چنان معتقد است

 وجود چنین گروه‌هایی به‌ویژه برای افرادی که از جامعه و خانواده

 به دلیل تفاوت‌های‌شان طرد می‌شوند، 

بسیار دلگرم‌کننده و نیروبخش است.

کلیشه‌ای و یک‌دست نشان دادن بدن‌های کوییر یکی از روش‌هایی است 

که فرهنگ سنتی با هراس از دگرجنس‌گرایی 

برای دسته‌بندی و قرار دادن همه چیز در قالب‌ها استفاده می‌کند. 

فرهنگی که تلاش می‌کند با زدن برچسب‌های ثابت

 همه را در قالب‌های دوگانه خود تعریف کند. 

اما سیالیت و آزادی بیان با این ساختار مقابله می‌کند

 و به همین دلیل است که به عنوان تهدید دیده می‌شود.

 در جوامع کوییر، 

مهم است که فردیت خودمان را بپذیریم و به فردیت دیگران هم احترام بگذاریم.

 هر کسی تجربیات، مبارزات و هویت‌های خاص خودش را دارد 

و باید این تفاوت‌ها را قبول كنيم. 

در عین حال، باید در مسیر تحمل و همدلی رشد کنیم.

 ساختن دنیایی کوییر که می‌خواهیم، آسان نیست

 و در این راه همه‌‌ی ما می‌توانیم اشتباه کنیم. 

اما از اين اشتباهات به درك مشترك می‌رسيم.

 اگر بتوانیم فضایی بسازیم که احترام، درک و صبر پایه‌اش باشد، 

می‌توانیم دنیایی کوییر بسازیم.

تسلا

 عقیده دارد که ساختارهای کنترل‌گر و سرکوب‌گر باعث شده 

بسیاری از ما خودآگاه یا ناخودآگاه این ساختارها را درونی‌سازی کنیم

 و به اجرا درآرویم، حتی در پیشرفته‌ترین گروه‌های سیاسی و کوییر.

 برای همین نیاز داریم چیزهای بسیاری را از نو بیاموزیم

 و خود را به طور روزمره

 در چالش شکستن قالب‌ها و ساختارهای نهادینه شده قرار دهیم.

بودن در جمع کوییر به من قدرت و صدای لازم رو داد 

تا حقیقت خودم را بیان کنم.

 این فقط درباره‌ی قدرت فردی نیست، 

بل‌که درباره‌ی دیده شدن جمعی نیز هست. 

در نهایت، اهمیت دارد که همه‌ی ما به صحبت کردن

 درباره هویت‌هایمان ادامه بدهيم

 تا گفتمان کوییر را عادی‌سازی کنیم

 و تابوهایی که هنوز وجود دارند را بشکنیم. 

هر چه بیش‌تر تجربیاتمان را به اشتراک بگذاریم

 بیش‌تر به ایجاد دنیایی کمک می‌کنیم 

که در آن صدای کوییر شنیده و برایش ارزش قائل می‌شود.

تسلا

 در آثار هنری خود به دنبال این است 

که بداند بدن‌های ما چه چیزهایی را حمل می کنند.

 او به امور مشترکی چون تروماهای جمعی می‌اندیشد

 که بدن‌ها در جغرافیاهای مشترک و مختلف به اشتراک دارند.

 بدنی که از کودکی در روابط مختلف قدرت قرار می‌گیرد 

و دسته‌بندی می‌شود.

 تسلا 

به دنبال دیدن و لمس این روابط و تاثیرات‌شان بر بدن است. 

بدن در نگاه این هنرمند تبدیل به ابزاری برای قدرت‌ها و ساختارهای‌شان شده است: 

ابزاری برای کنترل، سرکوب و هدایت کردن افراد. 

در جهانی استعماری و هترنومیک که افراد با نیروهای خارجی کنترل می‌شوند،

 بدن برای تسلا نقطه‌ای مرکزی برای بردگی و رهایی است. 

بدن نقطه‌ای است که همه چیز حول محور آن شکل می‌گیرد.

 قدرتمندی و بی‌قدرتی.

 درگیری با سوژه‌ها در بیرون و درون. 

همواره بدن انسان است که تمامی این روابط را بازنمایی می‌کند.

منبع

رادیو زمانه

https://www.radiozamaneh.com/841598/

۱۴۰۴ خرداد ۲۳, جمعه

آینه‌ی نگاه


آینه‌ی نگاه
مهتاب چگونه می‌تواند؟
چنین هدیه‌ای را ارمغانم کند
  اغواگریِ من آیا
در امنیت آغوش تو نهفته است؟

نفس‌هایت تن‌خواسته‌هایم را تکرار می‌کنند
بهارمانند
که غنچه‌ها را بباران می‌نشاند

اطمینان دارم 
زلال شانه‌هایت را از هم‌سوئی‌ام 
خالی نمی‌کنی
تا آخرین لحظه‌ی آن اتفاق زیبا

می‌دانم مرا به‌خودت می‌رسانی
و از این شادم

غنچه در شکافی، 
نهان
زیبائی خود را در آینه‌ی نگاهت تماشا می‌کند

دلم تنگ است
به‌تماشای باران
برای شکفتن غنچه

برای آمدن،
زمان بی معناست
دیدارمان را تنظیم نکنیم
هم‌زمان برسیم
به‌لحظه‌ای
 که عشق را می‌شناسد
به‌لحظه‌ای 
که تعریفِ همیشه‌های ما می‌شود

 قلب‌های‌مان
 شکل هم،
برای هم 
می‌تپند  

تند‌ترین نفس‌های‌مان را 
آسوده بکشیم
در تنگ‌ترین نقطه‌ی جهان، 
در آغوش من

رهگذر

۱۴۰۴ خرداد ۲۲, پنجشنبه

سانسورچی

 

سانسورچی کیست و چه‌کار می‌کند

بعد از انقلاب یکی دوسالی خبری نبود
دو داستان منتشر کردم که بی‌کم‌وکاست چاپ شدند
 اما از شصت به بعد شروع شد
دوام و قوام نظام سیاسی جدید
 با خودش دوام و قوام سانسور را آورد 
و اداره نگارش سابق را با اسم تازه‌ای برپا کرد
 با دلاک‌های تازه نفسی 
که کارشان را نه فقط ادای وظیفه‌ای اداری 
که عین ثواب می‌دانستند
و در این چهل سال کم‌وبیش 
صابون‌شان به‌تن همه‌ی متن‌های چاپ شده
 در این دیار خورده است
 البته کارکشته هم شده‌اند
مدرک به نویسنده نمی‌دهند
گویا ناشر را می‌خواهند 
و روی پاره کاغذی بدون سربرگ و امضا
 تذکرات لازم را می‌دهند
از یک کلمه تا یک جمله و یک پاراگراف بگیر
 تا گاهی تمامی یک داستان و یا رُمان 
غیر قابل چاپ اعلام می‌شود
 برگه‌ی بی‌هویت مأمور سانسور
 هیچ‌جا به عنوان مدرک قابل ارایه نیست 
چون می‌دانند کارشان خلاف است و از نظر عرف بین‌الملل غیر قابل دفاع
اما قدرت پشت همان برگه‌ی تذکر بی‌هویت تمام قد ایستاده 
تا نگذارد اثری سرِ سلامت به منزل ببرد

گاهی در رفتارشان طنزی شیرین و ابلهانه است
 فکرش را بکن یک روز پیش از ظهر 
وسط هفته با کلی گرفتاری کاری
 یکهو تلفن زنگ می‌زند
 سردبیر مجله‌ای است که قرار است داستان تازه‌ات را چاپ کند
 کمی شرمنده‌گی قاطی صدایش شده
 می‌گوید آقای کشاورز میشه به‌جای 
الهه، بنان بخونه؟ 
کمی مکث می‌کنم، شاید مرا با کس دیگری اشتباه گرفته
می‌پرسم بنان به‌جای الهه؟ 
می‌گوید تو داستان «روز متفاوت» رادیوی ماشین راوی صدای الهه را پخش می‌کنه
می‌گن بهتره خواننده مرد باشه
سکوت می‌کنم. می‌گوید نگران نباشید ترتیبش رو می‌دم یک کلمه است
 الهه میشه بنان
همان مجله چند شماره بعد داستان «چشمهایش» را چاپ کرده
 جایی راوی پشت در منتظر رسیدن مهمان‌هایی است که قرار است با آسانسور بالا بیایند
آسانسور در هر بالا آمدن آهنگی بدون کلام را، گاه کلاسیک وگاه مدرن، پخش می‌کند
راوی گاهی با شنیدن این آهنگ‌ها حال و هوای مهمانی آن روز را حدس می‌زند
 مثل نوعی فال‌گیری
می‌بینم توصیف این قسمت حذف شده. زنگ می‌زنم مجله
 سردبیر که این بار نمی‌خواهد تن دادن به سانسور را بپذیرد می‌گوید
 باید دویست سیصد کلمه حذف می‌کردیم تا صفحاتمون جواب بده
 و یک سری دلایل فنی را ردیف می‌کند که میفهمم بهانه است
 ومی‌دانم خودش هم از اتفاقی که افتاده ناراحت است
.در اتفاقی دیگر باز سردبیر مجله‌ای دیگر زنگ می‌زند سراسیمه می‌گوید
 که همه چیز مجله آماده رفتن به چاپ‌خانه است
 و از ممیزی زنگ زده‌اند و گیر داده‌اند به یک جمله
می‌پرسم چه جمله‌ای؟ 
می‌گوید همان جایی که مرد داستان گردن زنش را می‌بوسد
 یادم می‌آید جمله باید مربوط به داستان «شاه پریون» باشد
 دارم رانندگی می‌کنم. هم باید حواسم به دوربرم باشد هم یک جمله بسازم 
بذارم وسط پاراگراف تا مجله‌ی زیر چاپ از گروگان اداره سانسور نجات پیدا کند
در آن وقت تنگ جمله‌ای به‌نظرم نمی‌رسد
از خیرش می‌گذرم. می‌گویم خب حذفش کن؛ 
اما می‌دانم کل حس صحنه و یک پاراگراف نوشته را قتل عام کرده‌ام
گاهی سانسورچی تازه، سانسورچی قبلی را سانسور می‌کند
 به‌طور مثال داستان «ترانه پسینگاه» از مجموعه‌داستان 
«پایکوبی»
 و داستان «نقش برآب» از مجموعه‌داستان
 «بلبل حلبی»
 با این‌که در چاپ‌های اول و دوم منتشر شدند، در چاپ تازه اجازه چاپ نگرفتند
 و از مجموعه کنار گذاشته شدند
همه‌ی این بازی‌ها یک طرف،
 تأثیر درازمدت سانسور در ذهنیت نویسنده ایرانی طرف دیگراست
 فاجعه درست درچنین جایی رخ می‌دهد؛ 
جایی که با شیب ملایمی چنان کار را پیش برده‌اند
 که نوعی خودسانسوری بر ادبیات ما حاکم شده
نوعی محجوبیت بی‌جا
تا جایی که من گاهی در گپ و گفت‌های شفاهی به دوستان گفته‌ام
 ادبیات داستانی چهل سال اخیر ایران فاقد جنسیت است
ما در این ادبیات هیچ واکنش حسی و جنسی از طرف شخصیت‌های داستانی نمی‌بینیم
آدم‌های داستانی ما سکس نمی‌کنند
کلمه‌ای درباره‌ی آلت جنسی حرف زده نمی‌شود
حتی عاشق هم نمی‌شوند، 
یا اگر بشوند از همان ابتدا باید کارشان به دعوا و مرافعه بکشد
 تا نویسنده مجبور نباشد لحظاتی از هم‌آغوشی و بوسیدن آن‌ها را توصیف کند
 در بهترین حالتش نوعی عشق انتزاعی و غیرجسمانی توصیف می‌شود
خود این مورد می‌تواند به تنهایی موضوع پژوهش‌های متعددی باشد؛ 
این‌که سانسور چطور می‌تواند با گسترش خودسانسوری در بین نویسندگان یک کشور
 کل ادبیات آن را فلج کند
بخش بسیار کوچکی از سانسور در اداره‌ی مربوطه زیرنظر ارشاد انجام می‌شود
 عمده سانسور روی میز نویسنده و در متنی که می‌نویسد اتفاق می‌افتد
سانسوری که دلایل متعددی از عرف اجتماعی و فرهنگ مذهبی گرفته
 تا فشار سیاسی بر نویسنده تحمیل می‌کند 
و ناخواسته به بخشی از سازوکار فکری نویسنده امروز ایرانی بدل شده است
 تا جایی که من بعضی از داستان‌هایم را برای چاپ نمی‌فرستم
 می‌دانم که جزو حذفی‌هاست
حداقل پنج‌شش تایی دارم با حال‌وهوایی که از چارچوب قوانین 
این روزهای مرز پُرگهر بیرون زده است
 و در نتیجه از دید عوامل حاکم قابل چاپ نیست
اپیدمی خودسانسوری نرم‌نرمک دامن نسل جدید نویسنده‌گان را هم گرفته. 
بی‌آن‌که خود بدانند پا در این دام گذاشته‌اند
 اصلا فکر می‌کنند همین است و دیگر هیچ
به خصوص اگر زبان دومی بلد نباشند و چیزی به زبان اصلی نخوانده باشند
 و ترجمه‌هایی که خوانده‌اند هم یا توسط مترجم محترم یا اداره سانسور نامحترم 
چنان دستی به سروگوشش کشیده شده که بدل شده به شیری بی‌یال و دم
رمان یا داستانی که اگر اسامی آدم‌ها و مکان را بدل کنی به فارسی، 
انگار در ایران این روزها اتفاق افتاده؛
 از بس سعی شده حرکت شخصیت‌ها از چارچوب نظام بیرون نزند
پس مه‌وخورشید وفلک دست به دست هم داده‌اند
 تا داستان و رمان فارسی به این روز بیفتند
 هر چند فضای مجازی با دورزدن فیلترینگ توانسته راه تنفسی باز کند
 اما سانسور چهل ساله برای ادبیات مکتوب ذهنیتی ساخته 
که درآمدن از تله‌ی آن زمان می‌برد و متأسفانه همچنان به تأثیراتش ادامه می‌دهد
به‌طور مثال در دوره‌های مختلف کارگاه داستان من
 دوستان جوانی که هنوز تجربه‌ی چاپ و انتشار اثری را ندارند، 
یا به عبارت دیگر هنوز صابون سانسور به تن‌شان نخورده، 
باز داستان‌هایی می‌نویسند که همه‌ی قوانین مورد نظر مأموران سانسور در آن رعایت شده
همه‌ی این اتفاق‌ها گویی غریزی است
چون داستان‌هایی خوانده‌اند که توسط سیستم سانسور به نوعی ریل‌گذاری شده 
تا از خطوط قرمز و نقاط التهاب عبور نکنند 
و همین ذهنیت نویسنده ایرانی را چه دیرسال و چه جوان‌سال شکل داده
 سانسور اصلی در این جا در حال قلع و قمع کلمه و کتاب است؛
 نه در آن اداره‌ای که بیش‌تر 
نماد اعمال حاکمیت حاکمان امروز بر فرهنگ و ادبیات ایران است.
شیراز ـ آبان ۹۸
محمد کشاورز
منبع

۱۴۰۴ خرداد ۱۶, جمعه

کم‌تا


 خواستنم، 
تشنه‌گی خاک، به‌ باران
 مانند است
بی آن‌که اراده‌ کنم،

برانگیخته‌گی شدید میل لذت
در شهوت گرمای دور نافم، 
نشان دیوانه‌گیِ بلوغی‌ست دخترانه،

بیا
تکرار این دیوانه‌‌گی را به‌همیشه‌های من پُرکن
بازوانم بسان حریری به‌کمرگاهت حلقه می‌زنند

هر دو بی‌خویشتن‌ایم،
هنگام درهم پیچیدن‌مان
   قلب‌مان به‌یک شکل
برای‌هم می‌تپند

تصمیم‌ام، تسلیم شادمانه،
 به‌سَروَرانه‌گیِ توست
قلبم 
میان لبانت می‌تپد،
جانم،
قطره،قطره روی زبانت می‌چکد
آن هنگام
 که در آغوشم تمشک‌هایم را می‌مکی
می‌نوشی با بوسه‌هایت 
لب‌هایم را، لبه‌هایم را
زیر ریزش این باران ریز

 سکوتت ضربان قلبم را می‌نوازد 
چنگ‌ام، بزن
چنگم بزن

رهگذر

https://www.facebook.com/didar.didareto

میان دو دیدار

  میان دو دیدار من  عاشق لحظه‌‌هایِ میان دو دیدارم هنوز مست رویای آن دمم  که تمنای ساقه، از غنچه را شنیدم هنگامی که گونه‌ی غنچه با نقاشیِ قل...

محبوب‌ترین‌هایِ خواننده‌گان در یک‌ماه گذشته