۱۴۰۱ مهر ۲۳, شنبه

دگردیسیِ پدرسالاری


 مهسا امینی؛

《ژینا تو نمی‌میری، نام‌ات نماد خواهد شد》


نهم اکتبر ۲۰۲۲

حسین احسانی - تحلیل‌گر گروه‌های بنیادگرای اسلامی


دگردیسی نظام پدرسالار

 و آغاز «بهار جدید» در ایران و منطقه

 سرآغاز یک اعتراض سراسری در ایران شد


 بنابر گزارش‌های مختلف در شهرهای مختلف ایران، تظاهرات سرتاسری برقرار شد

 و ایرانیان خارج از ایران به تظاهرات علیه «جمهوری اسلامی» پرداختند.

 حرکت و جنبشی که پس از کشته شدن مهسا امینی آن هم با شعار

«زن، زندگی، آزادی»

ایجاد شد، 

به صورت شگفت‌انگیزی فضای واقعی و مجازی را درنوردید و تبدیل به یک جنبش جهانی شد.


مسئله‌ زنان و نظام پدرسالار در جهان اسلام رابطه‌ی مبهم و چندسویه دارد.

 از لحاظ تاریخی و به طور مشخص سه مواجهه و رویارویی زنان با نظم پدرسالار

 در تاریخ معاصر جهان اسلام شکل گرفته است. 

منظور از نظام پدرسالار، حکومت‌های اسلامی و یا حکومت‌های اقتدارگرایی است

 که به دنبال تداوم نظم سنتی‌ی جامعه‌ی اسلامی است

 که زنان در این نظم، جایی ندارند.

 به اعتقاد من حکومت‌های اسلامی و گروه‌های اسلامی‌ی بنیادگرا،

 حامیان اصلی تداوم نظم سنتی و کلاسیکی است که نقش اصلی را در بازتولید نظم پدرسالار دارند.

 در اینجا به سه مرحله از مواجهه‌ و رویارویی زنان و عاملان نظم پدرسالار اشاره می‌کنم.


مهم‌ترین سوالی که پس از جنبش‌های اجتماعی خاورمیانه

 که به خصوص پس از بهار عربی و شکل‌گیری رژیم‌های سیاسی جدید پرسیده می‌شد

این بود که نقش زنان در جامعه‌ چه خواهد شد؟

 و آیا زنان نیز دوشادوش مردان در سپهر عمومی جامعه حضور خواهند یافت؟

 یا خیر. 

پس از روی کار آمدن رژیم‌های پسابهار عربی، مشخص شد

 که نه تنها زنان به عنوان نیمی از پیکره  جامعه مدنظر قرار گرفته نشد، 

بل‌که نظم پدرسالار نیز بیش‌تر تحکیم شد و موجبات به حاشیه رفتن زنان نیز بیش‌تر فراهم شد.


از سوی دیگر، ظهور داعش در عراق و سوریه

 که به زعم من نوع دیگری از تحکیم پدرسالاری و نظم سنتی در جهان اسلام بود، 

سر برآورد و طی آن

جنگجویان زن «یگان‌های مدافع خلق»  در شمال سوریه 

و گردان‌های چریکی پیش‌مرگه در اقلیم کردستان

علیه اسلام‌گرایان مقاومت کردند

 و داعش را به هم‌راه دیگر بازی‌گران منطقه‌ای و بین‌المللی شکست دادند.


ظهور مجدد طالبان در افغانستان نقطه‌ی بازگشت افغانستان بود 

و بار دیگر احکام طالبان که برآمده از شریعت اسلامی و فقه دیوبندی است،

 محدودیت‌های بسیاری را علیه زنان و دختران افغانستان 

به شمول عدم تحصیل دختران بالاتر از کلاس ششم اعمال شد. 

زنان افغانستان، برای اولین بار به صورت خودجوش به خیابان‌ها رفتند

 و علیه رژیم طالبان که درصدد بازتولید نظم پدرسالار است، اعتراض کردند

 و شعار «نان، کار، آزادی» را سر دادند. 

طالبان ده‌ها تن از زنان معترض را دست‌گیر کرد و بعد از شکنجه‌ ،

 برخی از آن‌ها را آزاد کرد و از سرنوشت برخی دیگر اطلاعی در دست نیست.


زنان در محوریت؛ زنان به عنوان راه‌حل


زوال جهان اسلام، علمای اسلامی را همیشه بر آن واداشته بود

که راه‌حلی برای برون رفت از بحران تدبیر کنند، 

اخوان المسلمین برای برآمدن از انحطاط، معتقد بود

که بازگشت به گذشته و دوران طلایی راه حل است، 

از این رو معتقد بودند که 

«اسلام راه حل است»


در زمانه‌ی بهار عربی که کشورهای مختلف

در شمال آفریقا درگیر فساد، بحران‌های اقتصادی و سیاسی بودند، 

روشنفکران عرب از الگوی اعتراض تونس تبعیت کرده 

و شعار «تونس راه حل است» را به جای شعار اخوان المسلمین دادند. 

نفس ارائه شعار تونس راه حل است، هم تاکید بر روی‌کردهای اعتراضی جدید دارد 

و هم این‌که نشان از ناکامی نظم سنتی است که اخوان المسلمین آن را به عنوان راه حل پنداشته بود. 

با توجه به ناکامی جهان عرب پس از بهار عربی و ظهور داعش، تونس هم نتوانست راه حل شود.


ظهور طالبان این فرصت را برای زنان افغانستان فراهم کرد 

تا علیه وضعیت پدرسالاری ایستاده‌گی کنند و موجب تغییراتی در ماهیت اعتراض شوند.

 تصویرهایی از اعتراضات زنان در مقابل طالبان و ایستاده‌گی‌ی آن‌ها در برابر طالبان،

 در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شد، که نشان از حادثه‌ای عمیق بوده است.

 زنان افغانستان در این تظاهرات‌ و اعتراضات تنها بودند

 و مردان آن‌ها را هم‌راهی نمی‌کردند.

 این بیش‌تر از هر چیز نشانه‌ی ترس مردان از تغییر نظم سنتی و مردسالار در افغانستان است. 

با وجود ناکامی هر دو راه حل، فکر کنم که این بار

«زنان راه حل هستند» 

و جنبش‌هایی که در محوریت زنان هستند می‌توانند

 وضعیت پدرسالاری ناکام و درمانده را تغییر دهند.



کشته شدن مهسا امینی،

بار دیگر فرصت را برای احیای جنبش زنانه فراهم ساخت 

و این بار زنان دوشادوش مردان با شعار

زن، زندگی، آزادی

به خیابان‌ها آمدند تا نه تنها زمینه‌ساز دادخواهی شوند، 

بل‌که موجب تغییر نظم سنتی و بنیادگرایانه جامعه گردند

 و موجب بازتعریف بسیاری از مفاهیم حتی به تعبیر ژیژک

«این اعتراض همان اعتراض فمینیستی است که از همان ابتدا شامل مردان هم می‌شد»

 شده است.


به طور خلاصه در وضعیت متزلزل پدرسالاری،

 زنان در کردستان با اسلحه در دست به مبارزه با داعش، 

زنان در افغانستان با قلم در دست به مبارزه با طالبان 

و زنان در ایران در جنبش اخیر با روسری/شال در دست به مبارزه با جمهوری اسلامی رفته‌اند.


جنبشی فراگیر


جنبش کنونی نیز از چهار ویژگی‌ی

 سرایت، 

،چندمرکزی

  فراگیر،

  چند رهبری،

 برخوردار است.

 این جنبش از ویژه‌گی تسری و سرایت برخوردار است

 از آن جهت که مفاهیم، الگوهای رفتاری، شعارها و شیوه  اعتراض

به طور سریع توسط شبکه‌های اجتماعی انتشار می‌یابد 

و مکان‌های دیگر نیز از این الگوها پیروی می‌کنند.


 سرایت الگوها

بیش‌تر از طریق ایجاد گفت‌گوها در فضاهای سایبری و انتقال تجربیات خود 

در مورد چگونه‌گی مبارزه و پیش‌برد اعتراض انجام می‌شد. 


چندمرکزی و فراگیر است

به این معنا که هسته‌ی واحد تصمیم‌گیری وجود ندارد 

که به ابلاغ دستورها و طرز‌العمل‌ها بپردازد و دارای چندین هسته‌ی تصمیم‌گیری می‌باشد.


مراکز این جنبش محدود به داخل مرزهای کشور نمی‌شود

 و ابعاد منطقه‌ای و بین‌المللی دارد و فعالانه در حال فعالیت هستند.


 چند رهبری است

از آن جهت که رهبری در راس هرم سازمانی معترضان وجود ندارد. 

اساساً جنبش‌های جدید، ساختارهای تشکیلاتی سنتی را برنمی‌تابند

 و به مدد شبکه‌های اجتماعی و پیش‌رفت تکنولوژی، ساختار تشکیلاتی خطی را اختیار می‌کنند.

 به این معنا که در جریان اعتراض و مبارزه‌ی جنبش،

،هر معترض یک رهبر است و با طرح دیدگاه‌ها،

 الگوهای اعتراضی و شیوه‌های مبارزه، نقش سازنده‌ای برای پیش‌برد اعتراضات ایفا می‌کنند.


از سویی دیگر، انتخاب کردن ساختار رهبری‌ی خطی و یا افقی، 

نشان دهنده‌ی کشیدن خط بطلان معترضان بر شیوه رهبری سنتی و کلاسیک است.


سه گانه‌ی  ترس، خشم و امید

جنبش‌های اجتماعی جدید نیز عموماً باید سه مرحله  ترس، خشم و امید را سپری کنند

تا به موفقیت برسند

مانوئل کاستلز یکی از نظریه پردازان جنبش‌های اجتماعی جدید

که نگاه ویژه‌ای بر خاورمیانه دارد، معتقد است که تونس زمانی آزاد شد 

که مشاهده  تصویر سوختن محمد بوعزیزی، ترس مردم را از رژیم بن علی به خشم تبدیل کرد

 و سپس این خشم به امید برای آزادی و پیروزی تبدیل شد.


بر اساس آنچه که در روی زمین مشاهده می‌شود، 

به طور تدریجی و هدف‌مند، ترس تبدیل به خشم شده است 

و این خشم نیز در یک روند دقیق و حساب شده به امید تبدیل می‌شود. 

متناسب با واقعیت روی زمین، نیروهای معترض ایرانی در داخل کشور در مرحله  خشم هستند، 

به شدت با هم‌دیگر هم‌کاری مشترک دارند و برای نشان دادن خشم خود

به ابزارها و مکانیزم‌های متفاوتی دست می‌یازند. 

ویدیوهای مختلفی در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست و هم‌رسانی می‌شود 

که عده  بسیاری از نیروهای مسلح ایران نیز توانایی مقابله با معترضان را ندارند 

و با فرار خود، عرصه را به معترضان واگذار می‌کنند. 

بی‌روحیه شدن و تردید نیروهای مسلح هم‌چنین موجب شد

که بسیاری از مراکز فرمانداری توسط مردم تسخیر شود.

 این مرحله‌ای است که خشم به امید تبدیل می‌شود

 و این امید هم سرایت‌بخش به دیگر مراکز اعتراض می‌باشد. 

لحظاتی که معترضان به کامیابی دست پیدا می‌کنند

 موجب تشجیع و تشویق دیگر معترضان در مکان‌ها و مراکز دیگر می‌گردد

 که امید را می‌تواند فراگیر بسازد و راه را برای رسیدن به هدف هموارتر کند.


 نتیجه این‌که جنبشی که شکل گرفته است،

 بیش‌تر به‌عنوان یک حرکت اعتراضی برای فروپاشی نظم پدرسالار و مردسالار تلقی می‌شود. 

نظام پدرسالاری از آن جهت که نتوانست موجب بهبود وضعیت در همه‌ی جوانب باشد، 

ناکام شده است و اینک جای‌گزین آن زنان هستند از آن جهت که 

«زنان راه حل هستند». 

اینطور به نظر می‌رسد که پیروزی این روند اجتناب ناپذیر شده است

 و در صورت این پیروزی، کشورهای جهان اسلام که درگیر نظم پدرسالار هستند،

 شاهد چنین وضعیتی خواهند بود 

و الگوهای اعتراض و راهبری مبارزات نیز به مدد شبکه‌های اجتماعی

به دیگر نقاط جهان اسلام تسری پیدا کنند، 

همان‌طور که بهار عربی و اسلامیزه شدن جهان عرب

یک امر ساری و اجتناب ناپذیر شده بود.


https://www.bbc.com/persian



دفاع پهلوی اول از اقلیت مترقی
(کشف حجاب)
تصور عمومی این است که اسلام‌گرایی جامعه‌ی ایران، محصول مدرنیزاسیون تحمیلی عصر پهلوی‌ست.
 من هر چه بیش‌تر می‌خوانم بیش‌تر می‌فهمم که این حرف یاوه‌ای بیش نیست! 
مثلاً تا همین چند روز پیش نمی‌دانستم که سیاست «حجاب اجباری» حتی در عصر پهلوی اول
 توسط روحانیت اعمال می‌شد!
 بنا به گزارش فاطمه صادقی در کتاب
 «کشف حجاب: بازخوانی یک مداخله‌ی مدرن»
 پیش از آن‌که در دی‌ماه 1314 سیاست کشف حجاب کلید بخورد، 
روحانیت در دو موضع به بی‌حجابی دختران جوان اعتراض کرده بودند:
 در مهرماه 1313 در جشن هزاره‌ی فردوسی،
 «بی‌حجابی چند تن از بانوان شرکت‌کننده، خشم علماء و متدینان را برانگیخت» 
(ص39)
 و در جشن سال نوی 1314 هم، روحانیت به بی‌حجابی دختران جوان در مدرسه‌ی مهرآیین شیراز 
متعرض شده بودند.
 در مورد اول، سیستم عقب‌نشینی کرد و شاه، شهربانی را مسئول دانست و توبیخ نمود! 
اما پس از واقعه‌ی دوم، یعنی پس از دیدن رویه‌ی تهاجمی بخش‌های مرتجع جامعه،
 که خلاف خواست برخی تشکل‌های مترقی وفاداربه انقلاب مشروطه عمل می‌کردند،
 علی اصغر حکمت، وزیر معارف، در اردیبهشت ماه مأمور شد
 تا معلمان زن مترقی را در کانونی به نام کانون زنان متشکل کند تا علیه حجاب اجباری اسلامی فعالیت نمایند. 
البته، کانون‌ها و تشکل‌های مردمی وجود داشتند که پیشاپیش با حجاب سنتی مخالف بودند 
و این را در قالب درخواست برای متحدالشکل کردن لباس دختران مدارس بیان می‌کردند.
 خسروپناه در ضمیمه‌ی کتاب بسیار ارزشمند خود 
«هدف‌ها و مبارزه‌ی زن ایرانی: از انقلاب مشروطه تا سلطنت پهلوی»
، پیشنهاد جمعیتی به نام «نسوان وطن‌خواه» به مجلس شورای ملی را عیناً آورده است 
که در ماده‌ی سوم از نماینده‌گان مجلس شورای ملی خواسته‌اند: 
« ترویج و تعمیم البسه‌ی وطنی در کلیه‌ی مدارس و توحید شکل و رنگ آن در صورت امکان»
 (ص289) 
این درخواست، ده سال پیش از شروع سیاست کشف حجاب، در 1304 رخ می‌دهد 
و از جمله مدارکی‌ست که نشان می‌دهد حجاب اسلامی، خواست همه‌ی زنان جامعه نبوده است 
بل‌که درست برعکس، کسانی از خود زنان علیرغم خواست بدنه‌ی جامعه،
 اصلاحات در پوشش را خواستار می‌شدند.
 اما چنین درخواستی بدون حمایت دولت، آن هم پشتیبانی از عالی‌ترین رتبه‌ی آن، 
یعنی شاه، آشکارا با مقاومت توده‌های مسلمان به رهبری روحانیت مواجه می‌شد. 
شاه در خرداد 1313 در ترکیه بی‌حجابی زنان را دیده بود
 اما در مهر همان سال در برابر روحانیت شیعی در داخل عقب نشسته بود. 
می‌توان حدس زد که دریافته بود، انفعال در این مورد، ممکن نیست. 
یا باید تسلیم خواست روحانیت برای تحمیل حجاب اجباری به همه‌ی زنان و دختران جوان شد، 
یا با سیاستی مشخص، به راهی رفت که هماهنگ با تجددخواهی مشروطه‌خواهان است. 
فاطمه صادقی، اگرچه خود در تفسیر واقعه‌ی کشف حجاب، 
از پارادایم‌های گفتمان انقلاب اسلامی تخطی نکرده است، اما هوشمندانه می‌نویسد 
سیستم می‌خواست «نظم نمادینی» را واژگون کند که برمبنای آن 
«هر زنی که حجاب نداشت، بالقوه می‌توانست بدکاره تلقی شود و مورد آزار و اذیت مردان قرار گیرد.» 
(ص32) 
او می‌نویسد زنان محجبه از حیث رتبه‌بندی اجتماعی سنتاً جایگاه بالاتری داشتند. 
و سیستم با دستور دادن به خانواده‌های وابسته به دولت و به مقامات، 
در ضرورت کشف حجاب در مراسم عمومی، عملاً قصد داشت این نظم نمادین را واژگون کند.
 به ویژه گفتنی‌ست که در این راستا، مطابق با دستور دولتی، 
زنان «معروفه» (مشهور به بدکاری) از کشف حجاب منع شده بودند! 
صادقی می‌نویسد: 
«با کشف حجاب، این سلسله مراتب واژگون شد» 
القصه، مرور ساده‌ی حوادث آن سال‌ها نشان می‌دهد، 
سیاست کشف حجاب، خروج از انفعال بود در برابر سیاست حجاب اجباری که فعالانه توسط روحانیت 
و گروه‌های فشارش اعمال می‌شد. 
و جمله‌ی دکتر کاتوزیان در خصوص رفتار بخش مذهبی جامعه آشکارا خلاف واقع است. 
ایشان در اقتصاد سیاسی ایران نوشته است: 
«آنها از این اقدامات منزجر بودند و در آرزوی ظهور مهدی دست به دعا برمی‌داشتند، 
اما دامنه‌ی اعتراض‌شان عموماً از حد مکالمات خصوصی و محتاطانه و دعا در خلوت فراتر نمی‌رفت» 
(ص174)
نوامبر 2022
 نیما قاسمی


۱۴۰۱ مهر ۲۰, چهارشنبه

دو نقاشی

 

زن، زندگی، آزادی:
 دو نقاشی در آینه‌ی یک‌د‌یگر پس از دو سده
شبیه‌سازی حمید پوربهرامی یک بازی ساده با شاهکار دلاکروا نیست.
 برخلاف زنِ نقاشی دلاکروا
 در دست چپ زن اثر پوربهرامی سلاحی نیست،
 و این نشان‌گر خصوصیتِ خشونت گریز و صلح طلبانه‌ی جنبش «زن، زندگی، آزادی» است


نقاشیِ اوژن دُلاکروا،
«آزادی هدایت‌گر مردم»
، ۱۸۳۰، در همان سال قیام ۱۸۳۰ خلق و تکمیل شد،
 قیامی که مقدمه‌ی تاریخی انقلاب ژوئن ۱۸۳۲ بود،
 همان رخدادی که موضوع رمان معروف ویکتور هوگو، بینوایان، شد.
 هرکسی که با موزیکال کلود میشل شونبرگ و آلن بوبلیل آشنا باشد می‌تواند
 به «آزادی هدایتگر مردم» اثر دلاکروا نگاه کند و سخن مواج در آن موسیقی را بشنود: 
آیا تو صدای آواز مردم را می‌شنوی؟ 
صدای خشمگین آوازشان را؟
 این آواز مردمی است که دیگر نمی‌خواهند 
در بردگی به سر برند.
اولین چیزی که بیننده در تابلوی دلاکروا می‌بیند، پیکر به یاد ماندنی زنی برهنه تا کمر است.
 لباس زرد او از روی شانه‌هایش افتاده است،
 زیرا او یک تفنگ سرنیزه‌ای را در دست چپ خود گرفته،
 و سه رنگ - پرچم انقلاب فرانسه - را 
با دست راست خود بالا برده است.
 او مصممانه و با قدرت به جلو گام برمی دارد و از روی شانه‌ی راستش به قفا نگاه می‌کند، 
انگار می‌خواهد مطمئن شود
 آیا کسانی که هدایت‌شان را به عهده گرفته است،
دنبالش می‌کنند.؟
دلاکروا قصد نداشت که بگوید
 زنی نیمه برهنه در حال دویدن با سلاح گرم و پرچم، سه روز با شکوه انقلاب ژوئیه را رقم زد.
 این یک نقاشی نمادگراست؛
 و زن نیمه برهنه اینجا به مثابه‌ی یک تمثیل عمل می‌کند -
 هدف نقاش مطرح کردن یک ایده‌ی اخلاقی یا سیاسی از آرمان آزادی است.
در نقاشی،
 کسانی که زن را دنبال می‌کنند، نشان‌گر انواع مختلفی از مردم از طبقات گوناگون‌اند.
 مرد سمت چپ با شمشیر پیاده نظام در دست، و پیراهن کار، و شلوار ملوانی یک کارگر کارخانه است،
 دستمال دور کمرش، جای تپانچه را محکم می‌کند، 
کاکل سفید و روبان قرمزی که روی کلاه او بسته شده است، هیجانات انقلابی او را نیز مشخص می‌کند
این کارگر کارخانه،
نقطه مقابل مرد جوانی است در کنارش 
که به وضوح از طبقه‌ی اجتماعی متفاوتی است.
 او یک کلاه بالا مشکی، یک پیراهن سفید یقه‌ی باز و کراوات و یک کت مشکی شیک به تن دارد. 
او یک تفنگ شکاری در دست دارد.
 این دو فیگور روشن می‌کنند
 که این انقلاب فقط برای طبقه‌ی کارگر نیست، و بناست همه‌ی طبقات را رهایی بخشد.
درضمن، با نگاه به نقاشی پی می‌بریم که این فقط انقلاب بزرگ‌سالان نیست:
 از سمت چپ تا راست ما شاهد سه کودک و نوجوان در حالات و پوشش‌های گوناگون هستیم:
 یا شمشیر کوچکی در دست دارند، 
و یا تپانچه، 
ویا با دقت تمام به فیگور آزادی -آینده شان- خیره شده‌اند.


نقاشیِ حمید پوربهرامی
شبیه سازی حمید پوربهرامی یک بازی ساده 
با شاهکار دلاکروا نیست. 
دلاکروا یکی از سه آرمان انقلاب فرانسه، یعنی آزادی را به صورتی تمثیلی
 در هیئت زنی نیمه برهنه، زنی که به تازگی از یوغ برده‌گی رهایی یافته، تصویر کرده است، 
حال آن‌که زنی که در مرکز تابلوی پوربهرامی می‌بینیم 
یک نماد نیست: 
جنبش امروز ایران به صورتی عینی و مشخص از سوی زنانی رهبری می‌شود 
که همان‌طور که در این نقاشی شاهدش هستیم،
 با گیسوان یله‌شان در باد، و پرچم سه رنگ در دست راست، پشت سرشان را می‌پایند،
 و برخلاف زنِ نقاشی دلاکروا 
در دست چپ‌شان سلاحی نیست،
 و این نشان‌گر خصوصیتِ خشونت گریز 
و صلح طلبانه‌ی این جنبش است. 
دست چپ گره شده، 
نشان از اراده‌ی مصممانه‌ی رهبری جنبش دارد.
کنتراست رنگ بین مانتو‌ی سیاه و شلوار روشنِ زن، 
ما را متوجه ستبریِ پاهایی می‌کند 
که با به پیش برآمدنشان، 
انگار دگمه‌های پایین مانتو را گشوده یا پاره کرده باشند.
انقلاب کبیر فرانسه را مردان انجام دادند 
و در پس زمینه‌ی نقاشی دلاکروا، زن دیگری نیست. 
اما در نقاشی پوربهرامی 
در سمت چپ زن دیگری نیز وجود دارد
 که با موهای بلند در دوسوی گردنش، شانه‌ی راست را از پوشش‌اش رها کرده 
و آن را به جلو داده، به جلو گام می‌گذارد 
و حواسش شش‌دانگ به زنِ هدایت‌گر است
 تا پیام او برای شروع حرکت بعدی را دریافت کند.

منبع رادیو زمانه 


چقدر زن بودن خوب است


 چقدر زن بودن خوب است

آنگاه که زن

قلم را فتح می‌کند

و زمان، خود را

از دو سو . . . 

کنار می‌کشد

و راه می‌دهد به عشق

فرشته‌ی وحی


و

(الهه‌ی هوس)

به افق متوسل می‌شود

« برود از اول بيايد »!


م پگاه

مثلث لذت


 مثلثِ لذت را

يک نهادِ بلند قامت اندازه ‌می‌گيرد

زاويه‌های حاده

به خطوطِ هندسی افتخار می‌دهند

و سايه تَرَک برمی‌دارد

از درک !

چقدر . . . 

چقدر. . .


م پگاه

https://www.facebook.com/didar.didareto

۱۴۰۱ مهر ۱۱, دوشنبه

اسناد مرگ مهسا

 اختصاصیِ ایران اینترنشنال؛

انتشار هویت ماموران بازداشت کننده مهسا امینی


گروه هکری بکدور (3ackd0or) اطلاعات
فرمانده تیم بازداشت کننده مهسا امینی
و یک مامور مرد و دو مامور زن عضو این تیم را در اختیار ایران اینترنشنال قرار داده است
بر اساس این گزارش،

سروان عنایت اله رفیعی، متولد سال ۱۳۴۹ (۵۲ ساله) و متولد خدابنده
در استان زنجان، فرمانده تیم نیروی انتظامی بوده که مهسا امینی را بازداشت کرده‌اند.


گروهبان یکم علی خوشنام‌وند، متولد سال ۱۳۷۴(۲۷ ساله) نیز مامور این تیم بوده
که مهسا امینی را به ون گشت ارشاد منتقل کرده است.
او متولد روستای خوشناموند در کوهدشت جنوبی استان لرستان است.


پرستو صفری، متولد سال ۱۳۶۵ در کرمانشاه (۳۶ ساله) ماموری است 

که جلوی مهسا امینی را در خیابان گرفته است.



فاطمه قربان حسینی، متولد سال ۱۳۷۴ در تهران (۲۷ ساله)، دیگر مامور زن این تیم است 

که مهسا امینی را بازداشت کرده‌اند.


دو هفته بعد ازکشته شدن مهسا امینی در بازداشتگاه گشت ارشاد، 

گروه هکری بکدور (3ackd0or) اطلاعات کامل  فرمانده تیم بازداشت کننده‌ی مهسا امینی

 و یک مامور مرد و دو مامور زن عضو این تیم را در اختیار ایران اینترنشنال قرار داده است


گزارش مجتبی پورمحسن، ایران اینترنشنال


ویدئو


https://twitter.com/IranIntl/status/1576424393286221824?ref_src=twsrc%5Etfw%7Ctwcamp%5Etweetembed%7Ctwterm%5E1576424393286221824%7Ctwgr%5E27ae0c3946165c4f71380981edb4b83da4d9c30e%7Ctwcon%5Es1_c10&ref_url=https%3A%2F%2Fd-38337903862432198439.ampproject.net%2F2209142312000%2Fframe.html

پیش از این، گروه هکری «عدالت علی» نامه‌ علی امرائی، 

دادیار شعبه پنج دادسرای ناحیه ۳۸ به «دکتر محسن‌پور»، سرپرست این دادسرا را

 منتشر کرده بود که بر اساس آن، به نقل از شاهدان اعلام شده

 سر مهسا امینی هنگام بازداشت با جدول برخورد کرده است.


بر اساس این نامه، بازرسی نیروی انتظامی

 از رانندگان تاکسی و نگهبانان پارک طالقانی و کسبه سوال کرده 

و آنان گفته‌اند که مهسا امینی در حین انتقال به ون «مقاومت» کرده 

و بر «اثر کشمکش ایجاد شده، سرش به جدول برخورد کرده» است.


ضرباتی که منجر به کشته شدن او در بازداشتگاه گشت ارشاد،

 در خیابان وزرا شده است.

طبق این نامه، همچنین نتیجه تحقیقات نشان می‌دهد که گشت ارشاد

 مستقر در مقابل متروی حقانی غالبا برخورد نامناسبی با افراد دارد.


در روزهای گذشته نیز اطلاعات دست اندرکاران در پرونده مهسا امینی 

و ۱۰ نفر از مقامات و کارکنان دادسرای ناحیه ۸ جرایم امنیت اخلاقی

 از جمله حامد محسن پور قادیکلایی، سرپرست این دادسرا،

 توسط گروه هکری «عدالت علی» منتشر شده است.


در همین حال این گروه نامه‌ی حامد محسن پور قادیکلایی،

 معاون دادستان و سرپرست دادسرای ناحیه ۸ جرایم امنیت اخلاقی، 

به رییس کل دادگستری استان تهران را منتشر کرده بود 

که در آن خواستار «حفاظت فیزیکی» و «ایجاد چتر امنیتی و حفاظتی» برای خود

 و ۹ نفر از مقامات و کارکنان این دادسرا شده است.


تصاویر اختصاصی از سی‌تی‌اسکن مهسا امینی

 که پیش از این از سوی ایران‌اینترنشنال منتشر شد

 نیز نشان‌گر شکسته‌گی‌ی جمجمه در سمت راست سر او

 در اثر عوارض ناشی از ضربه مستقیم به جمجمه بود.


این تصاویر همچنین نشانگر وجود ترشحات و خون در ریه او بود. 

به گفته پزشکان، تجمع مایعات در ریه،

 ناشی از ورود به کما در پی ضربه‌ی سنگین به سر مهسا امینی بوده است.


خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران نیز اصالت تصاویر افشا شده از سی‌تی‌اسکن مهسا امینی

 در ایران‌اینترنشنال را تایید کرد

 و نوشت که پی‌گیری‌های خبرنگارش از «‌مراجع ذیربط» ‌نشان می‌دهد 

این عکس‌ها مربوط به اوست.


تصاویر اختصاصی از سی‌تی‌اسکن مهسا امینی؛

 وجود شکسته‌گی جمجمه در سمت راست سر

 و خون در ریه مهسا امینی مشهود است

گفت‌وگو با آلان توفیقی، پزشک و تحلیلگر سیاسی

ویدئو ۲

https://twitter.com/IranIntl/status/1571786506578305024?ref_src=twsrc%5Etfw%7Ctwcamp%5Etweetembed%7Ctwterm%5E1571786506578305024%7Ctwgr%5Ea417b5bebdba3161b60025238b0881a5c8c344a1%7Ctwcon%5Es1_c10&ref_url=https%3A%2F%2Fd-2723525554395255445.ampproject.net%2F2209142312000%2Fframe.html

این تصاویر همچنین نشانگر وجود ترشحات و خون در ریه او بود.

به گفته پزشکان، تجمع مایعات در ریه،

و ناشی از ورود به کما در پی ضربه‌ی سنگین به سر مهسا امینی بوده است.


ایران‌اینترنشنال همچنین روز ۲۹ شهریور به نقل از یک منبع مطلع قضایی جمهوری اسلامی 

خبر داده بود یکی از دوربین‌های مشرف به محل بازداشت مهسا امینی

 که ضرب و جرح او را در نزدیکی ایستگاه مترو ضبط کرده،

 با دستور دادستان تهران از جا کنده شده و در اختیار قوه قضاییه است.



خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران نیز اصالت تصاویر افشا شده

 از سی‌تی‌اسکن مهسا امینی در ایران‌اینترنشنال را تایید کرد

 و نوشت که پیگیری‌های خبرنگارش از «‌مراجع ذیربط» ‌نشان می‌دهد

 این عکس‌ها مربوط به اوست.


¤¤¤

محمد سروش محلاتی،‌

روحانی شیعه و از استادان حوزه علمیه قم با استناد به آموزه‌های اسلامی می‌گوید 

که مرگ مهسا امینی حتی اگر در اثر ضربه جسمی هم اتفاق نیافتاده باشد 

باز هم از نظر فقه اسلامی «موضوع قتل» منتفی نمی‌شود.


آقای سروش محلاتی که به نزدیکی به طیف اصلاح طلب در ایران معروف است

 در تلگرام خود نوشته که بر اساس یک «قاعده فقهی»، اگر فردی را به زور ببرند

 و اجازه همراهی خانواده‌اش را هم ندهند

 و همه‌ی دقایق زندگی او در زمان غیبت کاملا روشن و بدون ابهام نباشد، 

مسئولیت جان او با کسانی است که او را برده اند

 و آنها «متهم» هستند و باید برائت خود را اثبات کنند.


او برای این گفته خود روایتی از امام اول شیعیان را نقل کرده است

 که در آن عمر، خلیفه دوم مسلمانان را در مرگ زنی مقصر دانسته بود.


او گفته: «خلیفه دوم زنی را احضار کرد و او در اثر نگرانی و ترس، جنین خود را سقط کرد.

 اصحاب خلیفه او را تسکین می‌دادند که چیزی نیست.

 تو در مقام تادیب بودی و قصد خیر داشتی ولی امیر المومنین فرمود دیه جنین بر عهده خلیفه است»


آقای محلاتی می‌گوید:‌ «با فرض اینکه مرگ متوفا در اثر اضطراب روانی (و نه ضربه‌ی جسمی) اتفاق بیفتد،

 باز هم نباید موضوع "قتل" را منتفی تلقی کرد . 

زیرا اگر این شرایط ناسازگارِ روحی در اثر حضور اجباری در یک فضای خاص اتفاق بیفتد،

 "سببیتِ" ان افراد در وقوع حادثه قابل انکار نیست»


او افزود: «اگر فردی سابقه "بیماری" دارد و بدلیل ان سابقه به ضمیمه "ناراحتی" که شخصی بر او وارد می‌کند

 مثل فریاد زدن بر سر او یا بردن در محیط پر استرس ، از دنیا برود ، 

از نظر فقهی ، حکم قتل ثابت است.»


مهسا (ژینا) امینی ساکن شهر سقز استان کردستان حدود ساعت ۶ عصر سه‌شنبه ۲۲ شهریور

 در نزدیکی ایستگاه مترو شهید حقانی در تهران بازداشت شد.

 برادرش و او از ماموران خواسته بودند که بازداشتش نکنند. 

او ساعتی پس از بازداشت و انتقال به مرکز گشت ارشاد در خیابان وزرا تهران 

در حالت کما به بیمارستان منتقل شد و پس از سه روز مرگ او در بیمارستان اعلام شد.


جسد او در میان تدابیر امنیتی در زادگاهش سقز به خاک سپرده شد.

 مرگ او موجی از خشم و اندوه در ایران و سراسر جهان برانگیخت.


📷 ایرنا

نقاشیِ لرز

  نقاشیِ لرز رویا نفس‌مانند است  در گذرِ روزهای من،  در انتظار سپیده‌دم هر شب، نیاز خیالم،  رویایی‌ست آرمیده در آغوش تو.  زیبائی داشته‌‌هایم...

محبوب‌ترین‌هایِ خواننده‌گان در یک‌ماه گذشته