۱۴۰۴ اسفند ۸, جمعه

هاله‌ی گرم

هاله‌ی گرم


شادم

 از هیجان آزاد‌شدن دگمه‌هایم 

به‌دستان تو


به مستیِ سر انگشتانت 

دل می‌لرزم

چون طعم اولین لیوان شرابی 

که از دست تو نوشیدم


 احساس خوش‌بختی می‌کنند

دیوانه‌گی‌ِ آرزوهایم،

بیدار می‌شوند،

بازیِ عشق می‌خواهند

با تو


هاله‌ی نرم هوس،

 لبخند غنچه،

 افراشته‌‌گی رگ گرم نور تو

می‌انگیزاندم


گرمای لبانت را می‌‌خواهم

نه فقط حلقه‌ای به برجسته‌گی پستان‌هایم

بل‌که شعله‌ای‌ که احساسم را،

خواستنم را دربرگیرد


شبنم از شب‌تاب می‌چکد 

نفس‌هایت را می‌جوید

چون 

نسیمی بر شبنمِ لرزان،

در لبان شیارِ تشنه‌ام،

با چنان‌ اشتیاقی که گرمای تَرَک

در کویر، 

اولین قطره‌‌های باران را می‌نوشد


رهگذر


https://rehgozer1.blogspot.com/


https://www.facebook.com/didar.didareto


—-***—-

نگاه پانته‌آ حریرچی

به

«هاله‌ی گرم»

 شعری‌ست سرشار از اروتیسم لطیف و لرزش تارهای حسی؛

 اروتیسمی که تنانه‌گیِ چهره‌ی تن را

 بر «حس شدن»، «خواسته شدن» و «درک‌ شدن»استوار می‌کند


این اروتیسمِ شاعرانه‌،

 بر تعلیق نجیبانه، بر بیداریِ تدریجیِ خواستن و بر آغوش‌نوازی، بنا شده‌است

این همان نقطه‌ی قدرت و منحصر بفردی شعر است.

 زنی که در لحظه‌ی گشوده‌شدن دگمه‌هایش،

در لحظه‌ی تسلیم و اختیار، 

لذت برایش آمیزه‌ای‌ست

 از هیجان، لرزش، انتظار، تشنگی و تمنای شعله‌ور.


تصاویر استعاره‌های شعر، حول محور 

نمناکی، گرما، نور، شراب، شبنم و تشنه‌گیِ کویر می‌چرخند. 

یعنی دو قطبِ

 «نم‌آلوده‌گی و تشنه‌گی»

 این تضاد، ژرفای عاطفی و اروتیسم شعر است. 

شاعر تلاش کرده میل به عشق‌بازی را نه به شکل عریان، 

که در استعاره‌های نرم و لغزان تصویر کند. 

فضا در لابه‌لای واژه‌ها صمیمی، خصوصی و بی‌واسطه‌اند.

 انگار خواننده در خلوت‌ِ همشانه‌گیِ دل‌دار و دل‌داده حضور دارد

 که ریتم نفس، عشق را بر چهره‌ی تن می‌نویسد


«شادم از هیجان آزاد‌شدن دگمه‌هایم به‌دستان تو...»

اشاره‌ای‌ست به اغواگری دل‌برانه‌ی عاشق، با زبان لطیف. 

«آزاد شدن دگمه‌ها»

 استعاره‌‌ی رسا و موفق از رهاشدن است؛

بی‌آن‌که به صراحت بلغزد.

 هم آزادی و رهائی تن و هم احساس خواهش،

تن آرام،آرام از حصار قید بیرون می‌آید

و بر مدار نرم‌نوازی عاشقانه قرار می‌گیرد.

«به مستی سرانگشتانت دل می‌لرزم»

 لرزش دل با لمس سرانگشتان معشوق، 

بسیار خوش‌ساخت 

و پیوندی است ظریف، میان خواستن عاشق 

با گفت‌گوی خاموش آغوش‌نوازی معشوق،
تشبیه آن به 

«اولین لیوان شراب» 

 آشنا و کلاسیک است

در عین‌حال به قلمرو لذت‌های ناشناخته راه می‌نماید

 گویی دل‌داده، ریشه‌ی تمنامندی رویاهای دل‌دار خود را می‌بیند

 و راه‌های لذت بردن و لذت دادن را

بسیار دقیق‌تر وهشیارانه‌تر نشان می‌دهد


«هاله‌ی نرم هوس / لبخند غنچه / افراشتگی رگ گرم نور تو...»

شعر به اوج اروتیسم استعاری می‌رسد.

«هاله‌ی نرم هوس» 

مبهم و شاعرانه است.
«لبخند غنچه» 

لطیف است اما کلیشه‌ی آشنایی دارد.
اما

 «افراشته‌گی رگ گرم نور تو»

یک تصویر قوی‌تر و تازه‌‌ای است؛ 

اشاره‌ به بیداریِ میل در ستون تنانه معشوق دارد 

که در پُشت پرده‌ی استعاره،

 بیان‌گرچشم‌نوازی و شهوت‌‌انگیزی‌ در نگاه عاشق است

که تماشای اندام الهه‌وار معشوق

 او را به بلندای بالاترین و بی‌وصف‌ترین لحظه‌های هوس اوج می‌دهد

و در آسمان زن بودنش به پرواز درمی‌آورد.


«احساس خوش‌بختی می‌کنند / دیوانگی آرزوهایم...»

شعر به زیبائی احساس عاشقانه  بازمی‌گردد. 

میل و شادی خویشتن خود را پیدا می‌کند؛ 

«دیوانگی آرزوها» بیدار می‌شود. 

که پُر از تازه‌گی‌های پیش‌بینی نشده‌است،

 با عاشقانه‌ترین شادمانی‌ها

خود را در اختیار نوازش‌ وعشق‌بازیِ 

اندام دل‌دار خود قرار می‌دهد .


«گرمای لبانت را می‌خواهم / نه فقط حلقه‌ای به برجستگی پستان‌هایم...»

شعر صریح‌تر می‌شود. 

درخواست مستقیم، 

تمام هوس وجود عاشق را 

به پیچاب نرم لبان معشوق، 

انتقال می‌دهد

اندام بلورین و سرشار از َشهوت عاشق

 کریستالی‌ترین درخشش را در چشمان معشوق پُرتمنّا،

 ایجاد می‌کند

این بند یکی از جسورانه‌ترین زیبائی شعر است. 

که مرز میان اروتیسم و صمیمیت را روشن‌تر می‌کند. 

عاشق،

 بسیار آرام 

نرم‌تمنایش را،

برای پیش‌نوازش‌های افسون‌گرانه‌ی معشوق،

بزبان می‌آورد

که اندامش تشنه‌ی چگونه عشق‌بازی‌ای است

 و رویای چگونه هوسبازی‌ها را 

در سر می‌پروراند.

هیجان و لرزش دلپذیری در تمام وجودش موج می‌زند.

با سفت‌شدن محور شکلاتیِ نوک پستان‌هایش

جریان سیال هوس و شهوت را، 

با گرمای لب‌ها و پرز نم‌آلود زبان معشوق،

درون گُودی ناف‌، سایه‌زار شیب لطیف زنانه

و

درعمیق‌ترین نقطه‌های تن‌اش

دیوانه‌وار می‌خواهد.


جمله‌ی

«نه فقط حلقه‌ای… بل‌که شعله‌ای»

تن‌خواسته‌ی عاشق را به تجربه‌ای کامل و احاطه‌کننده تبدیل می‌کند. 

شبیه عطری که دیده نمی‌شود اما راهش را به ژرفای جان معشوق باز می‌کند.

هوس‌انگیز‌ترین رویا‌های معشوق را با واقعیت بهارین اندام خود

و شکوفائیِ غنچه‌ی ونوس‌اش،

 رنگ‌آمیزی می‌کند.


«بل‌که شعله‌ای که احساسم را دربر گیرد»
یعنی عاشق همان گرمای تنفس و لغزش لبان معشوق را 

که در سفتی نوک پستان‌هایش احساس می‌کند

در نرم‌نیاز گودی ناف، لب‌های پنهان غریزه 

و درز گرم‌گشوده‌ی خود،

 برای سوختن کامل می‌خواهد. 

 و رمز تمامیِ نقطه‌های هوس‌انگیز،

نقطه‌های لذت و زیبای تن‌اش را 

در اختیار محبوب، می‌گذارد.



«شبنم از شب‌تاب می‌چکد...» 

انتخاب بسیار هوشمندانه‌ای‌ست
ترکیب شبنم و شب‌تاب زیباست؛ 

اشاره به نمناکی لای ران‌ها و ستاره‌ی کوچک، در آن میان است

حس خیس‌شدن در تاریکی،

و بازتاب آن ستاره‌ی کوچک را، کنار هم می‌نشاند. 

حس بسیار شهوانی و شاعرانه است

که آن غنچه‌ی باز‌شده‌، چگونه به‌زبان

 و 

لب‌های معشوق عشق می‌ورزد

و چگونه در این اشتیاق می‌سوزد


«نسیمی بر شبنمِ لرزان،

در لبان شیارِ تشنه‌ام،»

تصویری نرم و لغزنده،
از لب‌های درونی و بیرونی دارد

که در خیسیِ شوق طوفان،

نسیمِ برانگیزاننده‌تری از نفس‌های معشوق،

و هنر لیسیدن و بوسیدن او را

می‌خواهد.


«گرمای ترک در کویر / اولین قطره‌های باران را می‌نوشد»

یکی از موفق‌ترین لحظه‌های شعر است

که میل را، خواستن را به یک ضرورت طبیعی بَدَل می‌کند.


هوس لب‌ها و حس تشنه‌گی زبان معشوق را

به ریز‌آب شکافش،

به اشتیاق تَرَک‌های کویر به اولین دانه‌های باران

تشبیه می‌کند

و روی حساس‌ترین نقطه‌ی اندامش آرزو می‌کند.


تشنه‌گی و فشار لبان معشوق در آن لحظه،

با آن حس پیش‌بینی نشده ، 

بسیار دوست داشتنی‌تر و نشاط انگیزتر

تمام اندامش را پر از شادی می‌کند

 مانند پرنده‌گان شاد در اوج آسمان‌ها،


تشنه‌گی و آزمندی لبان معشوق،

به‌بوسه‌لیسیِ آن دایره‌ی پنهان در نرم‌‌راه اوج،

 یگانه اشتیاق شیرین اوست،

می‌خواهد ضربان قلبش را  زیر لبان تشنه،

و گیرنده‌های حس چشائیِ محبوب بشنود.

تمام وجودش در گرما و روشنائیِ آن ستاره‌ی کوچک، 

آزاد است و می‌سوزد.

هیچ حجمی در جان و تن عاشق‌اش نیست 

که خواهش لذت‌ستانی از لبان معشوق را نداشته باشد،

شادمانی این لذت 

در نگاه من

با صدای بلند در پرده‌های جیغ عاشق،

بازتاب پیدا خواهد کرد.


—-***—-


«هاله‌ی گرم»

 در فضایی میان لطافت، شهامت و هم‌نوازی معشوق با عاشق حرکت می‌کند. 

 در قالب «هاله» 

یعنی روشنائی نرم، احاطه‌کننده و تدریجی. 

که میل را نه در انفجار، 

 در انباشتِ تدریجیِ گرما صورت‌بندی می‌کند.

انگار گرما، پیش از نوازش،

 پوست را فرا می‌گیرد.

درست مثل حال‌وهوای شعر

 که میل را به شکل شعله‌ی آرام و گسترده تصویر می‌کند،

 نقاط قوتش در استعاره‌های مربوط به 

نم‌آلوده‌گی، گرما ، تشنه‌گی و نور است. 

گاهی به مرز کلیشه نزدیک می‌شود

اما اکثرا تصاویر

 (کویر و باران، رگ گرم نور…) 

به فردیت خود می‌رسد.

 مهم‌ترین ویژگی این‌جا است که میل را 

«خواستنِ سوختن» تعریف می‌کند، 

و خواستن‌اش نه در زبان

 که در صدای قلبش شنیده می‌شود


پانته‌آ حریرچی


هاله‌ی گرم

هاله‌ی گرم شادم  از هیجان آزاد‌شدن دگمه‌هایم  به‌دستان تو به مستیِ سر انگشتانت  دل می‌لرزم چون طعم اولین لیوان شرابی  که از دست تو نوشیدم  ا...

محبوب‌ترین‌هایِ خواننده‌گان در یک‌ماه گذشته