زبانِ خشن، خشونت میزاید
پس از کشتار یا بهتر است بگوییم قتل عام مردم
و وجود ماتم، سوگ، بهت و خشمِ همهگانی
شاید به نظر برخی،
بیان نکاتی از این دست که در اینجا مطرح میکنم
مناسب شرایط نباشد
من هم مدتی این سخن را به تعویق انداختم
اما بعد فکر کردم که حتا در بحرانیترین شرایط باید نارساییها و واقعیتها را
تا آنجا که در توان و دانش ماست، گفت یا نوشت
و در مورد آنها به گفتوگو نشست
تا شاید بتوانیم اندکی، اندکی به فرهنگ دیالوگ مجهز شویم
تا شاید بدینگونه بتوانیم اندکی به الفبای دموکراسی دست بیابیم
به خاطر درد مشترک، اندکی نیز باهم مهربانتر باشیم. شاید
در اینجا به یکی از معضلات موجود در نیروهای اپوزیسیون
در خارج از کشور
یعنی به نوع زبانی که به کار برده می شود اشارهای میکنم؛
زیرا که نوع زبان، نوعِ اندیشه را تعیّن میبخشد
و اندیشه نیز سازندهی فرهنگ است
بنا براین، این نوع زبان، نوع فرهنگ کاربرانِ آن زبان را بازتاب میدهد
آنچه در این روزها در پهنهی چگونهگیِ شکلگیری و ارائهی زبان و کلام
در اپوزیسیون خارج از کشور مشاهده میشود
نشان دهندهی نابالغیِ سیاسیِ بسیاری است
که با وجود سالها زیست در کشورهای دموکراتیک
ابتداییترین الفبای دموکراسی را نیاموختهاند
این نشان میدهد که "سیاست" در بین افراد جامعهی ایرانی
حتا در نزد نخبهگان و پیشقراولانِ سیاسی، به "علم" تبدیل نشده است
زبان را معمولاً میتوان به دو گونه به کار برد
۱
زبانی که در جهت برانگیختنِ اندیشه کارکرد دارد
که زبان منطقی و استدلالی است؛
۲
زبانی که جهت برانگیختنِ احساسات و هیجان، به کار برده میشود
که زبان عاطفی یا احساسی است
زبانی که امروز در اپوزیسیون خارج از کشور به کار برده میشود
عمدتاً زبان احساسی یا عاطفی است
و به ندرت زبان منطقی یا استدلالی
زبان احساسی میتواند در چند شکل به نمایش گذاشته شود
۱
زبان توهین و افترا و دشنام که نشاندهندهی فرهنگ و شعور کسانی است
که ناتوان از درک و تحلیل مسائلاند
و ابزار دیگری جز توهین و دشنام نمیشناسند
یا به خاطر بتُسازی از شخص (کیش شخصیت) یا تعصبِ ایدئولوژیک
تحمل کوچکترین نقد را ندارند،
و هر نقدی را توطئهای علیه حریمِ ایدئولوژیکِ مقدسِ خودساختهاش میپندارند
۲
نوع دیگر کاربردِ زبان احساسی، زبان شعارهاست
زبان شعارها تنها شعارهایی نیست که در خیابانها و در تظاهرات بیان میشود
بلکه در مواردی کسانی به دلایلی به نتیجهای میرسند
اما چنان قاطعانه و با تحکم از آن "کشف" خود دفاع میکنند
که به شعار تبدیل میشود و آن را چنان بر سر دیگران میکوبند
که انگار همهی حقیقت را کشف کرده و همهگان باید از آن پیروی کنند
این افراد "مردم" را یک کل یکپارچه تصور میکنند
و به تنوع اندیشه و تکثر آرا اهمیت نمیدهند
اگر کسی خواهانِ دموکراسی باشد
حتا اگر آن "دیگران" در اقلیت مطلق هم باشند
به حقوق آنها اهمیت میدهد
نه اینکه به صرفِ تصورِ اکثریت بودن، خود را برحق و برتر بشناسد
حتا اگر به فرض، گروهی در اکثریت باشند
آیا اکثریت داشتن لزوماً به معنای برحق بودن است؟
در سال پنجاه وهفت، 97 درصد مردم به جمهوری اسلامی "آری" گفتند
آیا آنها بر حق بودند؟
این نوع زبان، به زبان تهدید هم فرا میرود
و بهمثل میگویند چون مردم شعار "جاوید شاه" را به زبان آوردند
اگر کسی این شعار را تکرار نکند
"دشمن مردم"
است، و در نتیجه مردم فراموش نخواهند کرد
یا مردم میدانند که با خیانتکاران چه کنند
یعنی با ساختنِ "اسطورهی دشمن" میخواهند
وجود تنها یک نوع اندیشه یا باور را حقیقت مطلق جلوه دهند
که از ذهنیتِ دینی-اسطورهای سرچشمه میگیرد
این نوع تهدید (از سوی هر گروهی که باشد) نشاندهندهی ذهنیتی استبدادی است
که تکاندیشی و تکباوری را معیار درست در گزینش سیاسی خود میداند
و دگراندیشی را نمیپذیرد
اما مهمتر اینکه همین زبانِ تهدید تبدیل به شعاری میشود
که در تظاهرات شکل میگیرد
زبان خشن کم کم به عادت زبانی تبدیل میشود
و فرهنگ ویژهای میسازد
که خشونت زبانیِ بیشتری میزاید و میتواند به خشونت جسمی هم بکشد؛
زیرا این خشونت زبانی تا به حدِ به آرزوی "مرگ" این گروه
یا آن گروه و یا حتا به این شخص یا آن شخص در اپوزیسیون نیز رسیده است.
۳
نوع دیگرِ زبان عاطفی
اگرچه هنوز همان زبان توهین و دشنام و بهویژه زبان اتهام است
و به دشمن سازی میرسد
اما این بار "دشمن سازی" بُعد گستردهتری به خود میگیرد
که همهی گروهها را با شدت و ضعف دربرمیگیرد
که در آن، دگراندیش یا منتقد، متعلق به هر نوع اندیشه یا گروه سیاسی که باشد
مُهرِ اتهام بر پیشانیاش میخورد
در این راستا نکتهای را که مدتها پیش هم مطرح کردهام بازگو میکنم
از استثناها که بگذریم معمولاً چنین است
که اگر کسی از سیاست محمد رضا شاه
یا از ناسیونالیستها یا هواداران نظام پادشاهی انتقاد کند
میشود چپ یا کمونیست یا "دشمن ایران" یا "ایرانستیز" یا پنجاهوهفتی؛
اگر از چپها انتقاد کند
میشود راست یا سلطنتطلب یا مرتجع یا "دشمن خلق"؛
اگر از رژیم انتقاد کند
میشود "دشمن" یا مفسد یا عامل بیگانه
و البته چون در قدرت است از گلوله هم استفاده میکند
در این راستا باید باز هم تکرار کنم که اگرچه روشن است
که فراواناند کسانی که باورهای ایدئولوژیکِ مشخص
(از هر نوعی، چه چپ چه راست و)
دارند، اما هنوز اندیشهی بسیاری (از هر گروهی)، در مجموع
به آن حد از رشد نرسیده
که همهی انسانها را تنها با متر و میزانِ ایدئولوژیک بخشبندی
و با آنها مرزبندی نکند
گویا هنوز خیلیها به اینجا نرسیدهاند
که بدانند انسانهایی در دنیا وجود دارند
که از مرزبندیها و قفسهای ایدئولوژیک فراتر رفتهاند
و راحت در یک بستهبندی معینِ ایدئولوژیک نمیگنجند.
انسانهایی که هیچ اندیشه یا حکومتی را جاویدان یا ابدی
و به عنوان حقیقت مطلق نمیپذیرند
و مدام در حال آموختن و شدناند
انسانهایی که میدانند به آنچه که امروز باور دارند،
میتواند با تغییر شرایط یا با آموزههای نوین تغییر کند
و ترسی هم از انتقاد از خود ندارند
انسانهایی که میدانند که هر نسلی باید خود برای آیندهاش تصمیم بگیرد
نه اینکه تصمیم ابدی برای همهی نسلهای آینده گرفته شود.
انسانهایی که با نقد همهسویه، حتا نقد اندیشهی خود
به فضاهای دیگری دست مییابند
اما آیا برخوردِ توهینآمیز یا انگ زدن و اتهام
یعنی ساختنِ اسطورهی دشمن یا اسطورهی توطئه یا خیانت و دروغپردازیها
برای منتقدین یا دگراندیشان
تفاوتی با حاکمیتِ مستبدی دارد که هر اعتراض یا انتقاد را به "دشمن" نسبت میدهد؟
آیا بسیاری از اینان که مدام از آزادی و دموکراسی داد سخن میدهند
اگر به قدرت برسند
با انگِ "دشمن" یا اتهامهای دیگر همان شیوههای مستبدین را
در سرکوب منتقدین و معترضین ادامه نمیدهند؟
آیا باز هم قلمها شکسته و لبها دوخته نمیشوند؟
خواستِ آزادی و دموکراسی تا زمانی که برای همه نباشد
و آزادی بیان تحمل نشود
و تا زمانی که به جای
تحلیل منطقی و ایجاد دیالوگ واقعی و مدرن و پذیرشِ همگرایی
مدام به اتهامزنی و "دشمن"سازی برای مخالف یا دگراندیش مشغول باشیم
این خواست، تنها در حد یک شعار و آرزو باقی خواهد ماند
و بدینگونه است که تاریخ تکرار خواهد شد
یا بهتر است بگوییم که چنین جامعهای در انجمادِ تاریخیِ خود درجا خواهد زد
در پایان
این نکته را نیز بیفزایم که چون من به عنوان فردی مستقل از گروه بندیهای سیاسی
خواهان آزادی و دموکراسی هستم
بر این باورم که هر کسی حق دارد هر گونه که میخواهد بیندیشد
و برای برقراری نظام مورد علاقهاش
در رقابتی سالم با دگراندیشان مشارکت داشته باشد
و برای ایدهاش تلاش و تبلیغ کند
اما مخالفِ
هرگونه انحصارطلبیِ اندیشهگی یا گروهی هستم
که میکوشد دگراندیشان را به شیوههای غیردموکراتیک از میدان به در کند
در اینجا برای رفع شبهه باید در مورد واژهی "دگراندیش" نیز توضیح بدهم
و آن اینکه معمولاً بسیاری این واژه را با معنای مثبت بهکار میبرند
با این تصوّر که "دگراندیش" لزوماً "بهتراندیش" است
اما دگراندیش مشمولِ عقیدهها و اندیشههای دیگری میشود
که رنگهای متنوعی دارد
و از راست تا چپ و میانه یا هر نوع عقیدهی دیگر را در برمیگیرد
و بههیچوجه به معنای برتری اندیشه نیست.
محمود فلکی
15 فوریه 2026