۱۴۰۱ مرداد ۲۶, چهارشنبه

آب‌تنی




روی دو ساقم لبان مرتعش آب

بوسه زن و بی قرار و تشنه و تبدار

ناگه درهم خزید ... راضی و سرمست

جسم من و روح چشمه‌سار گنه‌کار

 


چشم فرو بستم و خموش و سبک‌روح

تن به علف‌های نرم و تازه فشردم

هم‌چو زنی کاو غنوده در بر معشوق

یکسره خود را به دست چشمه سپردم



آب خنک بود و موج‌های درخشان

ناله کنان گرد من به شوق خزیدند

گوئی با دست‌های نرم و بلورین

جان و تنم را بسوی خویش کشیدند


شعر از فروغ

باغ شبنم

  باغ شبنم شفق بر غنچه‌های تنم، پرده از مهتاب می‌گستراند اسم کوچک‌ات رمزی‌ست  برای بافتن بر گیسوان شفق، دور‌بودن‌های نزدیک‌مان را  دوست‌ می‌...

محبوب‌ترین‌هایِ خواننده‌گان در یک‌ماه گذشته