۱۴۰۴ مرداد ۱۰, جمعه

به‌یاد شاملو

  


(شاملو معتقد بود ترجمه صرفاً انتقال معنا نیست، 

بل‌که بازآفرینی دوباره‌ی اثر در زبان مقصد است. 

او به‌ویژه به موسیقی زبان اصلی حساس بود 

و می‌کوشید آن را در فارسی بازسازی کند، 

حتی اگر این به معنای انتخاب واژه‌ها و ساختارهایی تازه)

باشد.

خصیصه‌های تولید شعر شاملو


دکتر بیژن باران
مقدمه
 شاید شاملو خوشش نیاید که او را با فردوسی در زبان فارسی همتراز دانست
ولی ۶۰ سال کار ادبی او ۲ برابر تعداد سال‌های صاحب سطر
 (بسی رنج بردم در این سال سی/ عجم زنده کردم بدین پارسی)
می باشد
 اگر فردوسی واژه‌های خراسانی را هزار سال پیش در شعر جا انداخت؛ 
شاملو واژه‌های زبان محاوره‌ای تهرانی را در کتاب کوچه
موازی کار سترگ لغتنامه دهخدا، گردآوری کرد
در آثار ادبی خود بکار برد
کتاب کوچه بصورت نرم الکترونیک در ویکی اینترنت به مرور خواهد آمد
نقد شعر و آثار شاملو ابعاد گوناگونی را دربر دارد
در این جستار ۳ خصیصه شاملو درباره‌ی شعر – که از او حضورا شنیده ام
واشکافی می‌شوند
کوتاهی طولی شعر- متناسب با گنجایش حافظه کوتاه مدت خواننده
دستنویس اولین شعر- تقلیل کنترل مشعر در مغز راست بر نویسش در مغز چپ
زمزمه خوانش شعر- کاربرد تلفظ دهانی لحن و شنیدن آهنگ
مسئله‌ی کوتاهی طولی شعر بمعنی فرم با محدودیت تعداد سطرها در ۱-۲ مفصل می‌باشد
محتوای آن، فکر کتره‌ای متجانس با عواطف لحظه‌ای شاعر است. 
مثلا 
چهارپاره، سه‌لختی هایکو، دوبیتی رباعی، قطعه، طرح و شبانه 
شکل‌های کوتاه شعر-اند که از قرون وسطا تا عصر مدرن بکار می‌روند
 غزل، تصنیف و ترانه مدرن‌هم با کوتاهی شعر، تاثیر آن‌را تشدید می‌کنند.
کوتاهی شعر با امکان مانایی در حافظه کوتاه مدت خواننده
 در زمان و گنجایش متناسب است
فاصله فکر تا بیان کلامی در نویسش ویراست/ ورژن نهایی شعر 
هرچه کوتاه‌تر از نظر زمانی باشد؛ غلظت و خلوص عاطفی شعر بیش‌تر است
البته این کوتاهی زمان نیاز به تجربه ممتد و استعداد شاعری فراوان دارد
 نیز دستکاری شعر بنا به هنجارهای سنن
 عروض بومی، اصول زیبایی‌شناسی حهانی، 
ابداعات آرایه‌های ادبی فردی به زمان و داوری مشعر نیاز دارد
 این طول زمانی بین فکر تا بیان، با تکرار دوباره‌نویسی و ویرایش
 به لغزش دور شونده پی‌درپی از مبدا فکری می انجامد
 باعث دوری شکل نهایی شعر از فکر آغازین می‌شود
زمزمه‌ی شعر
 رابطه بین تولید دهانی/ صوتی شعر و دریافت گوشی است 
که حافظه‌های حس بصر، سمع، عاطفه را فعال می‌کند
زمزمه‌ی شعر بهنگام خوانش، صدا را از گوش به حافظه سمعی و حافظه زبانی میرساند
 در حالی‌که خوانش بی‌صدای شعر با چشم، تصویر واژه‌ها را به حافظه بصری برده
حافظه زبانی را فعال می‌کند
 پس افزون بر مفاهیم زبانی، حس‌گرهای سر صوت و تصویر راهم با بار عاطفی
 به مشعر ترابری می‌کنند
 از این‌رو می‌تواند مدارهای بسته/ فیدبک در سر را برای درک همه جانبه‌ی شعر
 در مثلث ورنیکه در مغز چپ فعال کند
اکنون ۳ خصیصه‌ی
 کوتاهی
عدم دستکاری
  زمزمه
 در شعر شاملو واشکافی می‌شوند
کوتاهی طولی. برای شاملو طول بهینه یک شعر بین رباعی و غزل است
 یعنی از ۴ تا ۱۴ سطر
 چرا؟ 
اکثر شعرهای ماندگار شاملو در ۱-۲ صفحه بیش‌تر نیستند
کوتاهی شعر را موثرتر در برانگیختن عاطفه و درک مفاهیم در خواننده می‌کند
 بساده‌گی در حافظه دراز مدت خواننده می‌ماند
رباعی و غزل نمونه‌های کوتاهی طولی شعر کلاسیک اند
 آن‌ها در ادبیات فارسی و برای توده‌های مردم بسیار اثرگذار بوده
 تا جایی‌که بیت‌هایی برای کاربرد تجربه‌ی گذشته‌گان
 بصورت جملات قصار در زندگی روزمره بکار می‌روند
بهررو، از شعرهای بلندتر هم مانند قصیده و روایت 
فقط بیت یا نیم بیتی در حافظه عمومی بیش‌تر نمی‌ماند
این امر بخاطر محدودیت مقدار حافظه کوتاه مدت برای نیم دوجین مقوله تا چند دقیقه
 و نیز بهتر بخاطرآوردن آتی می‌باشد
 برای نمونه
 میازار موری.. و توانا بود.. فردوسی
انگیزه شعر در گذشته الهام نامیده می‌شد
 عصب‌های حافظه‌ی مغزی موجود زنده برای بقای محتوا 
بطور کتره‌ای فعال می‌شوند
 درست مانند کاربرد عضلات برای سلامت آن‌ها
در شبانه روز ۱۲ هزار فکر کتره‌ای در مغز فعال شده که بخش بصری آن 
به‌صورت خواب دیده می‌شوند
 بخاطر امری محیطی یا ذهنی، گیردادن مشعر به برخی از فکرهای کتره ای
 منبع درونی شعر در حافظه‌کاری است
پس کوتاهی شعر متناظر با فکر کتره‌ای حول‌وحوش 
توجه، تمرکز، مراقبه شاعرانه بوده که طولانی کردن شعر از ترکیب چند فکر کتره‌ای
نیازهای زبانی، سنن شعری محصول شعری را از تازه‌گی فکر ادبی آن دور می‌کند
 این فاصله اندازی مشعرانه فکر را در بیان بیات می‌کند
واسطه بین فکر و بیان را ضخیم‌تر می‌کند
البته این یک نوع شعر است که شاملو آن را طرح یا شبانه می‌نامد
شعر روایی و تصویری هم وجود دارد که می‌تواند بسیار بلند باشد
 از فردوسی گرفته تا اخوان، فروغ، سهراب و نیما
 در شعر روایی خرد و مشعر ساختار روایتی، شخصیت‌ها و پلات را بر شعر سوار می‌کنند
در شعر تصویری راوی با شیوه پیوست مقوله ها، فضا، زمان به بیان محیط و اشیاء 
و با شیوه‌ی گسست به جهش از یک مقوله، محیط، زمان با فلاش‌بک به دیگری می‌پردازد
گاهی یک فکر برای طول یک غزل کوتاه است
 باید باشیوه‌هایی عقلانی مانند مقدمه، پند منتجه، تسبیح چند فکر مربوطه
آن‌را به تعداد بیت‌های متعارف افزایش داد
حافظ در برخی از غزلهایش چند فکر کتره‌ای فرّار را بصورت تسبیح ۲-۳ رباعی
 با تم‌های مستقل ولی با وحدت هنری سرهم بندی می‌کند
 بحث وحدت هنری یا هارمونی در حوصله نقد حاضر نیست
بررسی این سبک در برخی از غزل‌های حافظ فرصتی دیگر می‌طلبد
این نوآوری چنددیدگاهی، چندتمی، چندتوصیفی، چندراوی، چندصدایی حافظ را
 برخی از معاصرانش خرده گرفتند
حتی امر بر خود شاملو هم مشتبه شد تا به “تصحیح” این نوع غزل‌ها بپردازد
 او چند غزل با قافیه مشترک را گزیده؛ با محرم‌کردن موتیف‌های سطور، جابجایی بیت‌ها 
و تاکید بر یک موضوع، ابیات این غزل‌ها را بُر زده
چند غزل با وحدت موضوعی سرهم کرد تا آن‌ها یک‌دست شوند
نوآوری حافظ تجربه‌گرایی آنتونیونی ۱۹۱۲-۲۰۰۷م ، کارگردان شهیر ایتالیا را بیاد می آورد
این کارگردان معتقد بود گاهی با چند دوربین از زاویه‌های گوناگون 
باید موضوع/ سوژه را با نور روی فیلم سلولوید قرار داد
نام این فیلم با صحنه انفجار یک خانه از چند زاویه دید چند دوربین همزمان
 شاید رویداد یا نقطه زابریسکی ۱۹۷۰ باشد
عدم دستکاری
 لغزش در تغییرات تدریجی بیان کلامی بنا به هنجارهای ادبی بومی
 در دسترس مشعر مغز راست شاعر
 باعث دوری نسخه پایانی شعر از فکر آغازین می‌شود
در روند ویرایش چندباره، شعر عاطفی فردی به شعر فرهنگ جمعی سوق داده می‌شود
لذا در ورژن نهایی شعر چاپی، کیفیت عاطفی و صمیمیت فکر اولیه‌ی شعر تقلیل می‌یابد
طولانی‌تر کردن فاصله فکر الهامی تا نویسش نهایی در طیف ثنوی عاطفه
زبانبازی، شعر را به مصنوعیت می‌کشاند.
منبع
فیسبوک نویسنده

۱۴۰۴ مرداد ۳, جمعه

عهد و میثاق در آئین بهائی

  

(این اقلیت دروازه‌ای‌ست که ما

از طریق آن می‌توانیم وارد آینده بشویم)


خلاصه‌ای از آیین بهائی

https://rehgozer1.blogspot.com/2025/07/blog-

post_44.html

عهد ومیثاق یا عهد‌و‌پیمان  

هدف از میثاق حفظ وحدت جامعه، 

تداوم جریان هدایت و شرح و توضیح معانی آثار بهائی است.

باب اعظم

(سید‌علی‌محمدباب) 

و بهاءالله

(میرزاحسین‌علی‌نوری)

تحقق نمادین بشارات

و 

وعده‌های ادیان جهان هستند

 «پدر جاودانی»

 که ظهورش توسط اشعیای نبی 

در آیین یهود پیش‌بینی شده بود،

 «روح راستی» یا «تسلی دهنده»، 

که عیسی مسیح در موعظه‌ی وداع، 

ظهورش را پیش‌بینی کرده بود،

 «بهرام شاه»، «ورجاوند»، 

 موعود آیین زرتشتی 

که متون متاخر پهلوی آمدنش را در روز رستاخیز 

پیش‌بینی کرده بودند،

«ظهور ثانی کریشنا» 

در آئین هندو

 و «پنجمین بودا» و «آمیتا بها» در آئین بودائی است


«مَن یُظهِرُه الله» 

یا 

همان موعود آئین بابی که  باب اعظم بارها در آثارش 

به ظهور او اشاره کرده بود، 

عبدالبهاء

(عباس‌افندی) 

در آئین بهائی با عنوان «مرکز میثاق» شناخته می‌شود. 

بهاءالله در وصیت نامه خود (کتابُ عهدی) بعد از اعلانِ جانشینی عبدالبهاء و تأسیس بنیان میثاق، 

هدف از دین الهی را ایجاد محبت و اتحاد ذکر می‌کند

 و به پیروان خود هشدار می‌دهد

 که آن را سبب اختلاف و دشمنی ننمایند. 

عبدالبهاء در این رابطه می‌گوید 

«بدیهی است که محور وحدت عالم انسانی

 قوّهٔ میثاق است و بس»

کتابُ عهدی

http://aeenebahai.org/sites/default/files/documents/Ketab%20Ahdi.pdf

(به معنی کتاب عهد من)

 وصیتنامهٔ بهاءالله است. 

وی این وصیت نامه را به خط خود نگاشت 

و در آخرین روزهای سال ۱۲۷۱ شمسی به عبدالبهاء داد. 

صبح روز نهم از وفات بهاءالله، «کتابُ عهدی» بین نُه شاهد

 که 

از میان اصحاب و خانواده‌ی بهاءالله انتخاب شده بودند 

خوانده شد، 

و عصر همان روز این اثر در جمع بزرگتری 

در روضه‌ی مبارکه مجدداً خوانده شد.

در 

«کتابُ عهدی» 

بهاءالله با اشاره به آیه کتاب اقدس 

در مورد جانشینی خود، مشخص می‌کند 

که مقصود از آن آیه عبدالبهاء است.

 در این سند بهاءالله به صراحت کامل 

عبدالبهاء را به جانشینی خود منصوب داشته 

و به پیروان وصیت می‌کند

 از او پیروی کنند.

 بهاءالله در این اثر هدف خود را از نزول آیات 

ایجاد صلح و آرامش در بین مردمان اعلام کرده

 و نزاع و جدال را نهی می‌کند  

سورهٔ غصن(شاخه)

https://oceanoflights.org/bahaullah-pub20-048-fa/

این لوح از قلم بهاءالله در ادرنه صادر شد. 

ولی‌امرالله 

(شوقی‌افندی ربانی) 

در کتاب قرن بدیع در فصل وقایع ادرنه می‌نویسد

 که در همان اوقات بود که بهاءالله در سورهٔ غصن مقام عبدالبهاء را مشخص نموده

 وی را مرکز میثاق خود و فردی که آثار او را برای آینده‌گان ابهام زدائی کند منصوب کرد؛

 و مؤمنین خود را به پیروی از عبدالبهاء دعوت نمود 

و از او با عناوینی چون

 «غصن القدس»

، پاک‌ترین شاخه، از شجره‌ی بهزیستی جامعه‌ی انسانی

«غصن الأمر»

، شاخه‌ی امر بهائی

«ودیعة الله»

، آن‌چه خدا در عهد خود برای انسان امانت کرده‌است

«فضل الاعظم»

 بالاترین کرامت انسانی

و 

«نعمة الاتم» 

هدیه‌ی کامل الهی

یاد نموده‌است.


درکتاب اقدس

 بهاءالله، پسر خود عبدالبهاء را به عنوان جانشین، 

مفسر و مُبَیّن آثار خود تعیین می‌کند.

 وی همچنین اصول نظم اداری بهائی را با تعیین هرمی از انجمن‌هایی که توسط بهائیان انتخاب می‌شوند

 و در راس آنها بیت العدل اعظم قرار دارد تعریف می‌کند.

 به عقیده شوقی ربانی، 

کتاب اقدس «منشور نظم نوین جهانی» بهاءالله است.

لوح ارض باء

بهاءالله لوح ارض باء را به مناسبت سفر عبدالبهاء 

به بیروت نوشت.

 او در این لوح عبدالبهاء را مورد ستایش قرار می‌دهد

 و مقام او را تشریح می‌کند.

الواح وصایا

الواح وصایا وصیت نامه عبدالبهاء، مبیّن آثار 

دین بهائی می‌باشد.

 این اثر شامل ۳ لوح است،

 که در آن وظایف ایادیان امرالله و همچنین مقام ولایت امری مشخص گردیده‌است.

 در این الواح عبدالبهاء، شوقی افندی را 

به عنوان جانشین خویش در مقام ولی امرالله اعلام می‌کند 

و نظامی برای انتخابات بیت العدل اعظم، 

موسسه‌ای که بهاءالله تشکیل آن را تعیین کرده بود، 

مشخص می‌نماید.

 الواح وصایا نخستین بار به صورت عمومی در ۳ ژانویه ۱۹۲۲، 

یک ماه بعد از درگذشت عبدالبهاء خوانده شد.

مرکز میثاق

میراث عبدالبهاء برای دیانت بهائی 

دارای زوایای گوناگونی است. 

وی پس از درگذشت بهاءالله، پیروان آئین بهائی را در دوره‌ای بسیار دشوار رهبری نمود. 

جنبشهای مذهبی معمولاً پس از درگذشت 

پیامبر و بنیانگذار آئین خود به چالش کشیده شده

 و با خطر انشعاب و دوری از آموزه‌های اصولی خود 

روبرو می‌شوند. 

در این زمینه، عبدالبهاء علیرغم تهدیدات بسیار جدی از جانب برادر ناتنی خود 

(میرزا محمد علی)

عبدالبها تلاش کرد این اختلاف را از مسیر

 «وحدت»

 و 

«مرکزیت» 

بگذراند 

تا ساختار آیین بهائی از فروپاشی در امان بماند.

 و توانست اتحاد این آیین و اصول بنیادین آن را حفظ نماید 

و از به‌وجود آمدن انشعاب و شکاف‌های عقیدتی در آن جلوگیری کند.

 دوازده اصل بنیادین آئین اهل بها

یک

انسان باید خود به‌جستجوی حقیقت بپردازد

 و از تقلید کورکورانه پیروی نکند.

دو

بشریت یک کل واحد است و همه انسان‌ها، 

فارغ از نژاد، ملیت، طبقه و دین، برابرند 

و عضوی از یک خانواده جهانی به شمار می‌روند.

سه

اساس و ریشه‌ی همه ادیان الهی یکی است 

و همه از یک منبع واحد سرچشمه می‌گیرند.

چهار 

دین باید با علم و عقل سازگار باشد

 و تضادی بین آن‌ها وجود نداشته باشد.

پنج

دین باید عامل وحدت، صلح و محبت بین انسان‌ها باشد، 

نه عامل تفرقه و جدایی.

شش

 (برابری زن و مرد)

: زن و مرد در تمام حقوق و فرصت‌ها برابر-آند

هفت 

هرگونه تعصب و پیش‌داوری باید از بین برود.

هشت

آموزش برای همه‌ی کودکان، چه دختر و چه پسر، 

ضروری و اجباری است.

نُه

باید صلح جهانی برقرار شود 

و جنگ به طور کامل ممنوع گردد.

ده

توزیع عادلانه ثروت و حل مشکلات اقتصادی 

به منظور از بین بردن فقر و اختلاف طبقاتی.

یازده

برای تسهیل ارتباط و تفاهم بین ملت‌ها،

 یک زبان و خط مشترک جهانی باید انتخاب شود.

دوازده

 (حکومت جهانی عادلانه)

: برقراری یک نظام حکومتی جهانیِ عادلانه 

برای حل و فصل اختلافات بین‌المللی


 باورمندان به‌این بهبود فردی و اجتماعی

 (جامعه‌ی بهائی)

می‌دانند که انسان اگر خواستار تغییر یا بهبودی

در روابط اجتماعی یا فردی باشد 

باید خودش سهیم و آغازگر آن باشد

در نتیجه‌ی همان ضرورت

این تغییر را از خودشان آغاز کرده‌اند و همه‌گی 

در این روند، از لحاظ تفکر و عمل سهیم-اند

و زندگی‌شان تصویری از باورشان است

و گران‌ترین بها را به‌سهیم‌شدن‌شان در این پیش‌رفت، 

پرداخته و هنوز هم می‌پردازند.

عبدالبهاء

  یکی از چهره‌هایی است که شخصیت‌اش به خاطر باورهایش،

 برای اکثر ایرانی‌ها ناشناخته مانده‌است

او در زمان سفر به نیویورک 1912یک پیرمرد بود. 

موی سپید و ظاهر شرقی و آرامش متین‌اش

 در مخاطب غربی تاثیرگذار بوده است. 

بطور نمونه، 

ظاهر و رفتار عبدالبهاء گزارش‌گر نیویورک تایمز را 

چنان تحت تاثیر قرار می‌دهد

 که خبرنگار در حضور عبدالبها 

خود را در دنیایی دیگر می‌بیند

 در فلسطین - که مرکز روحانیت همه ادیان ابراهیمی است.

خلیل جبران جوان، که در نیویورک او را ملاقات می کند، 

تصویری از چهره او رسم می کند

انجمن‌های زنان برجسته‌ای که با عبدالبهاء دیدار داشتند،

  درباره اعتقاداتش به برابری زنان به گفتگو نشسته 

و در این باره مقالاتی نوشتند.


«گزارش روزنامه دنیای غروب به قلم یک زن»

 وی گزارشی که در 12 آپریل 1912 درباره‌ی عبدالبهاء 

می‌نویسد،  

نقل قول می کند که در یکی از سخن‌رانی‌هایش چنین گفت‌

 "من به هرگونه برابری حقوق زنان و مردان باور دارم…

 من به طلاق اعتقاد دارم. 

همه پیروان من تک همسر هستند، 

 من باور دارم هنگامی‌که دو نفر در می یابند

 که نمی توانند پیوند روحی میان خود برقرار کنند، 

بهتر است از همدیگر جدا شوند

ناسازگاری بیشترین دلیل جدایی است. 

وقتی که ناسازگاری وجود دارد ازدواج واقعی نمی تواند وجود داشته باشد. 

من در ازدواج خوشبخت بوده‌ام و چهار دختر دارم. 

آن‌ها به زبان فرانسه و آلمانی صحبت می‌کنند

 و خیلی دختران موفقی هستند.

 آن‌ها چادر بسر نمی‌کنند و مانند شما زنان آزاد هستند." 

عبدالبهاء در ادامه می گوید که "پوشیدن چادر توسط زنان شرقی سبب و نشان‌گر برده‌گی آنان است. محمد هرگز نگفت که زنان باید صورت های‌شان را بپوشانند 

این یکی از سوءاستفاده هایی است 

که به مذهب او راه یافته است."



نرم‌سو

نرم‌سو در آغوش تو  هیجان گم‌شده‌ی دگمه‌ای را پیدا می‌کنم   که برای اولین‌بار،  به‌مهربانیِ انگشتانت   باز می‌شود آهسته   هوس در زبا...

محبوب‌ترین‌هایِ خواننده‌گان در یک‌ماه گذشته