۱۴۰۴ فروردین ۱۴, پنجشنبه

چگونه‌گیِ براندازی و پیروزی

تصویر از دیدار تو

چگونه‌گیِ براندازی و پیروزی

درآمد سخن
برانداختن یک نظم موجود و جایگزینی آن با یک نظم جدید
 نیازمند جا انداختن سه پرسش کلیدی در ذهن جامعه و پاسخ‌دهی به آن‌هاست:
۱- چرا نظم موجود بایستی سرنگون شود؟
۲- نظم موجود را چگونه می‌توان سرنگون کرد؟
۳- چه نظم نوینی را بایستی جایگزین نظم پیشین کرد و چگونه؟
ما اکنون در جایی ایستاده ایم که به پرسش نخست پاسخ داده‌ایم

 و اکثریت جامعه نیز آن را پذیرفته است.
درباره پرسش سوم نیز می‌توان گفت کم و بیش توافقی
 بر سر مختصات کلی نظم نوین صورت گرفته است
 اگرچه بایستی درباره‌ی اصول و جزئیات آن 
با تفصیل بیش‌تر و دقیق‌تر سخن گفت
 و در جامعه به وفاقی حداکثری حول آن رسید؛

 چه آن‌که شکست جنبش مهسا و بحث‌های پس از آن نشان داد
 که ما همچنان در این عرصه دچار ضعف‌های بنیادینی هستیم
 که توان به شکست‌ کشاندن انقلاب ملی را دارند. 
اما آن پرسشی که کمترین کار حول آن انجام شده، 
و کمترین نظریه‌پردازی پیرامون آن صورت گرفته،
 و کمترین آماده‌گی حول آن وجود دارد، 
و کمترین توافق درباره‌ی آن بدست آمده است، 
پرسش دوم است: 
یعنی چگونه می‌توان پیروز شد؟
 و مسیر پیروزی چیست؟.
آستانه‌ی پیروزی
بیایید با هم آستانه‌ی پیروزی را تخیل کنیم. 
 در آن لحظه بخش‌های عظیمی از ملت در خیابان هستند.
 بخش‌هایی از آن‌ها مسلح شده‌اند.
 بخش‌هایی از آن‌ها علاوه بر مسلح بودن به نظر می‌رسد 
که پیشینه‌ی همکاری با یکدیگر را دارند 
و نظم و نسق و سلسله‌مراتب بر آن‌ها حاکم است.
نظم اداری، نظامی و امنیتی کشور به هم ریخته است. 
ادارت تعطیل هستند. 
مقامات ارشد اداری و سیاسی سر کار حاضر نمی‌شوند. 
بخش عمده‌ای از مراکز اداری و سیاسی کشور در تسخیر مردم است. 
نیروهای نظامی و امنیتی سه دسته شده‌اند؛
 بخش‌هایی به مردم پیوسته‌اند، 
اکثریت بی‌طرفی پیشه کرده‌اند،
 و بخش‌هایی از نیروی نظامی و امنیتی همچنان مشغول مقاومت هستند.
 هسته‌های کوچک مسلح مردمی و بخش‌هایی از نیروی نظامی  
و امنیتی که به مردم پیوسته‌اند با حمایت توده‌های عظیم مردم
 که در خیابان هستند به مقابله با وفاداران به رژیم مشغول هستند.
رهبری انقلاب ملی از مردم و آن دسته از نیروهای نظامی و امنیتی 
که به انقلاب پیوسته‌اند 
می‌خواهد که کار را تمام کنند و به وفاداران به نظام یادآور می‌شود
 که مقاومت بی فایده است و اگر سلاح را کنار بگذارند 
با آن‌ها منصفانه رفتار خواهد شد.
 در روزها و هفته‌های پیش از آن، 
مذاکرات فشرده‌ای میان رهبری انقلاب و برخی از نیروهای ارشد
 و میانی دستگاه اداری، نظامی و امنیتی صورت گرفته 
که منجر به کناره‌گیری این نیروها از مقابله با انقلاب شده
 و فراتر از آن، کمک اطلاعاتی و امنیتی به شورای انقلاب ملی
 برای خنثی‌سازی تحرکات وفاداران نظام نیز صورت گرفته است.
حفاظت از رهبری انقلاب و نهادهای انقلابی با هسته‌های کوچک مسلحی است
 که طی این چند سال سازمان یافته‌اند. 
برخی از این هسته‌ها در سال‌های اخیر در خارج از کشور
 تعلیمات نظامی دیده‌اند، 
برخی در داخل کشور و در دوران خدمت سربازی متشکل شده‌اند
 و از طریق انجام عملیات خرابکاری شرافتمندانه در طول فعالیت‌های انقلابی،
 آبدیده شده‌اند.
زندان‌ها در دست انقلابیون هستند و زندانی‌ها از زندان آزاد شده‌اند. 
بخش‌هایی از زندانیان که طی سال‌های پیش از آن به زندان افتاده بودند،
 و با زندان‌ها آشنایی لازم را دارند، 
وظیفه‌ی مراقبت از زندانیان عالیرتبه‌ی نظامی و سیاسی و اداری را  
با کمک هسته‌های مسلح انقلابی بر عهده دارند.
نهادهای مدنی شکل گرفته در خارج از کشور طی سال‌های اخیر
 که در ارتباط با رهبری انقلاب عمل می‌کردند
 و ارتباطات مناسبی با دولت‌های محل سکونت خود برقرار کرده بودند
 سفارتخانه‌های ایران در کشورهای مختلف را در اختیار گرفته‌اند. 
رهبری انقلاب نیز سفرای موقت ایران در هر کشور را برگزیده است.
لحظه‌ی نهایی انقلاب لحظه‌ای است
 که در میدان نبرد زور بالفعل انقلابیون
 از زور بالفعل نظم حاکم بیش‌تر شود
 و با اِعمال آن زور، نظام حاکم از پا می‌افتد. 
طبیعتا این فرایند از طریق تقویت انقلابیون و تضعیف نظام حاکم انجام‌پذیر است.
تقویت انقلابیون
ما برای پیروزی نیازمند آنیم که اکثریتی از ملت ایران
 با نظام جمهوری اسلامی مخالف باشند و حاضر باشند
 این مخالفت را از طریق حضور خیابانی و مقاومت مدنی
 به نمایش بگذارند و اجازه حکمرانی به جمهوری اسلامی ندهند.
 برای رسیدن به چنین هدفی ما نیازمند آن هستیم که بتوانیم
 از طریق رسانه و شبکه‌های اجتماعی به یک سازماندهی حداقلی 
برای به خیابان کشاندن مردم یا انجام کنش‌های مقاومت مدنی
 توسط جمع کثیری از آنان دست بزنیم.
بنابراین ما نیازمند رسانه‌ی ماهواره‌ای موثر هستیم، 
نیازمند شبکه‌ای از حساب‌های پرطرفدار، هماهنگ، سازمان یافته
 و مورد اعتماد در شبکه‌های اجتماعی هستیم، 
نیازمند حصول اطمینان از دسترسی مردم در موعد مقرر
 به این رسانه‌ی ماهواره‌ای و به این شبکه از حساب‌ها هستیم،
 و نیز نیازمند دسترسی و آشنایی مردم با تاکتیک‌های از پیش فکر شده 
و تمرین شده‌ی مقاومت مدنی هستیم.
ما برای پیروزی نیازمند آن هستیم که هسته‌های کوچکی
 از آن دسته از انقلابیون که با فعالیت انقلابی در شرایط سرکوب آشنا هستند، 
شکل گرفته باشند و توانایی پدافند از خود و دیگران را داشته باشند، 
و بتوانند در طول زمان دستگاه سرکوب را مستهلک کنند، 
و در موعد مقرر بر بخش‌هایی از نیروی نظامی  امنیتی 
که همچنان مقاومت می‌کنند پیروز شوند. 
به علت وجود سربازی اجباری در ایران،
 جمعیت جوان ایران با حداقل‌های کار با سلاح و فعالیت نظامی و پلیسی آشناست
 و با سیستم حاکم و نقاط حساس آن آشنایی دارد. 
گروه‌های دوستان و آشنایان که به یکدیگر اعتماد دارند 
بایستی در درون کشورشکل بگیرند
 و این سازماندهی‌ها را انجام دهند.
 در خارج کشور نیز رهبری انقلابی باید بر این ایده تاکید کند
 و آن را گسترش دهد. 
همچنین در خارج کشور، نیروی انقلابی بایستی به بررسی، ترجمه 
و خلاصه‌سازی دیگر تجربه‌ها در این حوزه بپردازد 
و آن را در اختیار نیروهای درون کشور قرار دهد. 
نیروهای انقلابی بیرون کشور نیز بایستی
 آموزش‌های مورد نیاز نظامی و امنیتی را ببینند.
 این نیروی انقلابی خارج کشور
 در صورت ارتباط با هسته‌های انقلابی درون کشور
 بایستی شرایط خروج آنان
 از کشور برای دیدن آموزش‌های بیش‌تر را نیز فراهم سازد. 
این کمک به خروج هسته‌های انقلابی از کشور 
شامل موقعیت‌هایی که هسته انقلابی درون کشور
 در خطر قرار گرفته است نیز می‌شود تا امنیت لازم تامین شود. 
ما برای پیروزی نیازمند جلب حمایت کشورهای خارجی
 و جامعه مدنی جهانی از مبارزات انقلابی مردم ایران
 با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی هستیم. 
معنای این سخن این است که ایرانیان در خارج از کشور
 در هر کشور و هر شهر کلیدی، بایستی به سازماندهی خود بپردازند. 
این سازماندهی در مسیر پیروزی و پس از پیروزی
 کمک زیادی به سرنگونی نظم فعلی و استقرار نظم جدید خواهد کرد.
ما برای پیروزی نیازمند رهبری واحد هستیم. 
در شرایط کنونی تنها فردی که شرایط لازم برای چنین رهبری‌ای را دارد 
ولیعهد شاهزاده رضا پهلوی است. 
تلاش‌های دائمی برای رهبرتراشی در عرض ایشان
 نه با هدف ایجاد یک رهبری انقلابی متکثر،‌ 
که اساسا مفهومی متناقض است،
 بل‌که اساسا با هدف شکل نگرفتن رهبری شکل می‌گیرد. 
اما رهبری واحد نیز برای عمل موثر نیازمند شبکه‌ای از راهبران میانی است. 
همان‌گونه که یک ژنرال بدون افسران نمی‌تواند کاری از پیش ببرد
 رهبری نیز بدون این راهبران میانی نمی‌تواند کاری از پیش ببرد. 
این راهبران میانی هستند که می‌توانند جمعی متکثر از کسانی باشند
 که به مبانی اصلی مورد تاکید رهبری انقلاب و نیز نهایی بودن حکم او باور دارند.
 این راهبران میانی درکی کم و بیش مشترک از مسیر پیروزی
 و فردای پیروزی دارند و توانایی همکاری نزدیک با یکدیگر را نیز دارند. 
این راهبران میانی در واقع شورای انقلابی هستند
 که سازمان مبارزه را شکل داده و فعالیت‌های انقلابی را 
در چارچوب دستورالعمل‌های کلی رهبری انقلاب اداره می‌کنند. 
در نبود چنین مرجعیتی و در نبود چنین سازمان مبارزه‌ای، 
پیروزی انقلاب اگر ناممکن نباشد بسیار بعید است.
تضعیف رژیم اسلامی
دستگاه سرکوب را باید مدام فرسود، دچار شکاف کرد، 
و از منابع مورد نیاز برای ماندگاری محروم کرد.
ما برای محروم‌سازی دستگاه سرکوب نیازمند فشار حداکثری
 بر رژیم برای ایجاد فشار اقتصادی و سیاسی و دیپلماتیک هستیم.
 در این مسیر، رهبری، سازمان مبارزه، سازمان‌های ایرانیان خارج کشور،
 هسته‌های انقلابی، و اکثریت مردم  نقش مهمی بازی می‌کنند. 
رهبری خواسته‌ی مردم مبنی بر فشار حداکثری بر رژیم را 
در گفتگوهای سطح بالا با دولت‌های خارجی مطرح می‌کند. 
سازمان مبارزه و سازمان‌های ایرانیان خارج از کشور 
برای عملی شدن آن فعالیت و لابی می‌کنند،
 و هسته‌های انقلابی داخل کشور و عموم مردم به هر طریق ممکن
 از درون کشور، نشانه‌های لازم برای این‌که فشار حداکثری
 خواسته‌ی ایرانیان است را به جهانیان ارسال می‌کنند.
ما برای فرسایش هر چه بیش‌تر دستگاه سرکوب
 نیازمند خرابکاری شرافتمندانه از جانب هسته‌های انقلابی داخل کشور
 و نافرمانی و مقاومت مدنی از جانب عموم مردم هستیم.
 وظیفه‌ی رهبری و سازمان‌های خارج از کشور، 
پشتیبانی از این فعالیت‌ها از طریق فعالیت‌های تبلیغاتی
 و فراهم‌آوری حمایت‌های مالی، سیاسی، و لجستیک است.
ما برای این‌که دستگاه سرکوب را دچار شکاف سازیم،
 نیازمند تلاش دائمی برای جذب بخش‌هایی از نیروهای
 اداری، امنیتی، و نظامی هستیم. 
این فعالیت باید زیر نظر رهبری و سازمان مبارزه، 
و با حمایت و همراهی کشورهایی که دارای اشراف اطلاعاتی بر ایران
 و نیز انگیزه‌ی لازم برای سرنگونی جمهوری اسلامی هستند، انجام شود.
برآمد سخن
اگر بخواهم سخنان خود را خلاصه کنم ما برای پیروزی
 نیازمند تداوم غلبه گفتمان انقلاب بر گفتمان اصلاح، 
نیازمند نقشه راه مشخص برای پیروزی
 و طرح‌های عملی برای ترسیم چگونگی اداره کشور
 و تثبیت نظم نو در فردای پیروزی هستیم.
در این مسیر ما نیازمند 
رهبری انقلابی،‌ سازمان مبارزه، اتاق فکر انقلاب، 
سازماندهی‌های محلی مدنی - سیاسی در خارج کشور
 برای لابی با دولت‌های خارجی و جلب حمایت جامعه مدنی جهانی،
 هسته‌های کوچک متشکل اما پراکنده‌ی فعال در داخل کشور
 برای خرابکاری شرافتمندانه،‌ و برانگیختن توده‌های مردم
 در مسیر نافرمانی و مقاومت مدنی هستیم
 تا بتوانیم با تضعیف، ایجاد فرسایش، و شکاف‌اندازی در دستگاه سرکوب
 و بدنه اداری - نظامی - امنیتی رژیم، نظم کنونی را برافکنیم
 و نظم نوینی جایگزین آن کنیم.
در این مسیر نقش احزاب سیاسی مانند حزب «ایران نوین» و اتاق فکرهایی
 مانند «اندیشکده مسائل ایران» نقشی کلیدی است.
در این مسیر برای شما آرزوی موفقیت می‌کنم.
—-***—-
مطلبی که مشاهده کردید، متن سخنرانی سعید قاسمی‌نژاد در نشست
 «مسئله براندازی؛ استراتژی‌ها و تاکتیک‌ها»
 است. 
بیست‌یک آوریل ۲۰۲۴
نویسنده
دکتر سعید قاسمی‌نژاد 
مشاور ارشد «بنیاد دفاع از دمکراسی‌ها» .
 قاسمی‌نژاد  دکترای خود در اقتصاد مالی را از دانشگاه شهر نیویورک اخذ کرده است.
 یادداشت‌های او در رسانه‌هایی
 همچون وال استریت ژورنال، فاکس نیوز، بیزینس اینسایدر، سی ان بی سی، 
 فارن پالیسی و بسیاری دیگر از رسانه‌های انگلیسی‌زبان و نیز فارسی‌زبان منتشر شده‌اند. 
منبع


۱۴۰۴ فروردین ۸, جمعه

لب‌ریزی



لب‌ریزی

دوری، فاصله نیست
بین من و تو 
شباهنگام
ماه در آغوش دریاست
 تو در لحظه‌های من

غنچه‌ها در آغوش من،
 شکوفه می‌زنند
به‌گرمای تصویرم، 
در آینه‌ی نگاه تو
این‌گونه 
بهار ما از راه می‌رسد

عطر تمشک پستان‌هایم را
در لابلای رویاهای تو جا‌گذاشته‌ام
که هر شب، قبل از تسلیم شدنت بخواب
یک نفس عمیق بکشی 
و
من خواب‌های تو را به‌بینم
رویاهایت،
 مرا بی‌تو نمی‌گذارند

جهانم جاری می‌شود،
 در تندیِ نفس‌های تو
سکوت،
 انتظار جیغ‌های از جان برآمده‌ی مرا می‌کشد
و این انتظار، 
سنجاق افتخار زنانه‌گی،
 به‌سینه‌ی من می‌زند

لحظه، بی‌بُعد زمان می‌شود
آن‌هنگام،
که اسم من از لبانِ قلم،
 لب‌‌ریز می‌شود 

رهگذر 

آشوب جنسی در جامعه‌ی ایران


تصویر از دیدارتو

مسأله‌ جنسی در ایران سیاسی‌ترین مسأله است: 

هنوز هم افراد را با یک برچسب جنسی می‌توان خاموش کرد

 و چه‌ بسا بدتر از این، 

می‌توان آن‌ها را به هم‌سویان و هم‌دستان نظام حاکم تقلیل داد

 و 

این تاکنون رازِ تداومِ چیره‌گیِ گروه‌هایِ اقتدارگرایِ مذهبی در جامعه‌ ایران بوده است.

اگر فردِ اندیشمند یا شاعری قرار است سرکوب شود 

او را به انواع رفتارهای نامتعارف جنسی متهم می‌کنند

 و اگر هدف سرکوبِ یک گروه سیاسی یا دینی باشد،

 اتهام ارجی‌گری (هم‌آغوشی‌های گروهی) در انتظار آنان است. 

همین که مردم چنین داستان‌هایی را می‌شنوند

بی آن که در پیرامون آن‌ها بیندیشند، 

پا پس می‌کشند

 و میدان عمل را به افراد و گروه‌های قشری وامی‌گذارند

 و حتی شگفتی این‌جاست که با تولید این گونه شایعات و اتهامات، 

خود متهم‌شده‌گان نیز اغلب به خاموشی می‌گرایند: 

آن‌ها از وحشت به درون می‌خزند و از سرِ ناچاری اندر غزلِ خویش نهان می‌شوند!

چنین شناخت تاریخی و اجتماعی ناهمواری مرا بر آن می‌دارد 

که بگویم بنیادی‌ترین کنش سیاسیِ آزادی‌خواه به ویژه در جامعه‌ ایرانی

 بر حسب ضرورت باید گونه‌ای جنبشِ آزادی‌خواهیِ جنسی باشد.

 یعنی اگر جامعه‌ ایرانی در پی رهایی است

 باید امکان سرکوب خویش را از طریق 

شایعه، اتهام و دخالت و تحقیر جنسی از میان بردارد 

و بیش از همه، باید میل جنسی‌اش را از اوامر و نواهی اخلاق همگانی آزاد کند؛

 اگر که به راستی در پی توسعه‌ سیاسی و اجتماعی است.

بنیادی‌ترین کنش سیاسیِ آزادی‌خواه به ویژه در جامعه‌ ایرانی 

بر حسب ضرورت باید گونه‌ای جنبشِ آزادی‌خواهیِ جنسی باشد. 

 اگر که به راستی در پی توسعه‌ سیاسی و اجتماعی است.

در این باره بیش‌ترینه سکوت می‌کنند و شهامت سخن گفتن ندارند 

حتی مخالفان، و هیچ نمی‌گویند مبادا که دامان خود را 

به اتهام‌ها و سوءتفاهم‌های جنسی آلوده باشند: 

آن‌ها می‌خواهند پاک‌دامن به نظر آیند اما این سکوت، 

این نمایش پاک‌دامنی همان چیزی‌ست

 که زمینه‌ تداومِ انقیاد اجتماعی و سیاسی این جامعه را فراهم می‌آورد

 یا دقیق‌تر بگویم: 

این پاک‌دامن‌نمایی برآیند گونه‌ای انحراف امر جنسی‌ست

 که خود باعث انحراف امر سیاسی در جامعه‌ ایرانی می‌شود.

می‌گویند: 

جامعه‌ ایرانی به آزادی جنسی خود دست یافته است

 اما این خیالِ خام است که آشوب جنسیِ آشکار شده را

 با آزادیِ جنسی جابه‌جا می‌گیرد:

 این نه آزادی، بل انحرافی‌ست که اینک آشوب نهان خود را آشکار می‌کند.

 به زبان دیگر، این آشوب، طنینِ انحرافِ عمیقِ جنسیِ جامعه‌ ایرانی است

 که خود را از پسِ قرن‌ها نهان‌کاری در پستوها و شبستان‌ها و اندرونی‌ها‌ 

برون می‌‌‌آورد 

و این نه هنوز آزادی است؛ ـ این هم نشانه‌هایش:

۱

 جابه‌جا گرفتن هم‌آغوشی با "ترتیب دادن"

میل جنسی تابع سن و سال نیست. 

به محض تولد انسان را همراهی می‌کند اما این بسیار مهم است

 که انسان تشخیص دهد آن‌چه او را به مثابه نیروی جنسی همراهی می‌کند، چیست؟ 

 آیا یک نیروی تحریف شده‌‌ی رجز‌خوان و متجاوز و تجاوزخواه است؟

 یا یک نیروی حیات‌بخش و لذت‌بخش؟

سکس یا امر جنسی از آن‌ جایی به مهم‌ترین امر سیاسی بدل می‌شود

 که مهار و تحریف آن یعنی مهار و تحریف همه‌چیز! 

وقتی که سکس و نیروی جنسی مهار و سپس تحریف شود،

 انسان دچار خطای دید وحشتناکی می‌شود 

چندان که همه‌چیز را باژگونه درک خواهد کرد.

 اما اصلی‌ترین نشانه‌ این باژگونه‌گی جابه‌جا گرفتن

 هم‌آغوشی با گاییدن یا ترتیب دادن است.

 چنین انحراف بنیادی‌‌ای در اتاق خواب طرح افکنده می‌شود 

اما به آرامی کل مناسبات اجتماعی و سیاسی را در بر می‌گیرد

 تا آن‌جایی که گرایش

 به کوفتن و سفتن و دریدن

 جای خود را به ارزش‌های 

مکالمه و مغازله و معاشقه می‌سپرد

 و بدین‌وسیله رانه و یاره‌‌ی مرگ و طعمه‌خواهی 

بر رانه‌‌ی زندگی و دگرخواهی غلبه می‌کند.

بر پایه‌ همین نشانه، می‌توان تشخیص داد

 که بسیاری از مردم به روش‌های مختلف دچار باژگونه‌گی یا انحراف جنسی‌اند

 و انعکاس این باژگونه‌گی را در مناسبات اقتصادی و سیاسی‌شان می‌توان مشاهده کرد: 

هر کس در فکر «مالاندن» و «خواباندن» و «زمین زدن» آن دیگری‌ست!

وقتی در یک جامعه، مردم برای آن که حیثیت و اعتبار اجتماعی کسب کنند،

 ناگزیر شوند به بنیادی‌ترین و حیاتی‌ترین گرایش‌ها و علایق خود نه بگویند 

و بدین وسیله از خود بیگانه شوند، 

میل ترتیب‌ دادن جایگزین یک هم‌آغوشی طبیعی خواهد شد،

 اما چنان‌که گفته آمد، این میلِ ترتیب دادن خود را تنها به اتاق خواب محدود نمی‌‌کند 

بل‌که دامنه‌‌ی خود را تا نهان‌ترین لایه‌های

 زندگی روانی و عادی‌ترین رفتارهای اجتماعی و نیز کنش‌های سیاسی می‌گستراند. 

در واقع، واقعیت سیاسی هر جامعه‌ای بازتاب واقعیت اتاق خواب آن است

 و از همین رو، این امکان‌پذیر نیست 

که بدون دگرگونی در وضع اتاق خواب، اوضاع سیاسی جامعه دگرگون شود.

ماجرا بدین قرار است:

 انسان ایرانی در درازنای تاریخِ درازش از رضایت‌مندی جنسی بازداشته شده

 و از این رو، دچار یک احساس ناکامی مزمن شده است. 

اما این احساس ناکامی ژرف او را وامی‌دارد تا خود را به گونه‌ای تصنعی کامروا نمایش دهد

 و در توانایی‌های نعوظ و انزال خود غلو کند

 (و بدین وسیله از نظر جنسی خود را رها و پرتوان جا زند) 

در حالی که این غلو

 (که در رفتارِ واکنشیِ ترتیب دادن خود را آشکار می‌کند) 

درست نشانه‌ ناتوانی و در خود‌فرومانده‌گی و هنوز رها نیافته‌گیِ میل جنسی اوست.

ویلهلم رایش در کتابِ فونکسیون ارگاسم: 

کشف انرژی اورگن. روان‌شناسی در عمق

 (ترجمه‌ دکتر استپان سیمونیان و آندریانیک رئیسیان)

 {با اندکی دستکاری‌های ویرایشی از من}، 

گزارش می‌‌دهد:

 «مغشوش‌ترین بیماران مردانی بودند 

که علاقه‌مند به گزاف‌گویی و لاف زدن در مورد مردانه‌گی خود بودند. 

مردانی که یا دارای روابطی متعدد بودند

 و یا در پی تصرف زنان بیش‌تر. 

مردانی که به دفعات زیاد در یک شب می‌توانستند جماع کنند. 

بسیار واضح بود که آن‌ها هر چند از نظر نعوظ آلت تناسلی بسیار توانا بودند

 اما در هنگام انزال، لذت بسیار کمی می‌بردند

 یا احساسی به‌ کلی ناخوشایند مثل حس انزجار داشتند. 

تحلیل فانتزی‌های این قبیل افراد در هنگام عمل جنسی 

نمایان‌گر این بود که مردها اغلب تخیلاتی سادیستی یا خودخواهانه داشتند 

و زنان نیز دچار احساس ترس و شرم بودند یا خود را مرد تصور می‌کردند. 

برای مردان ظاهراً توانا نزدیکی جنسی به مفهوم

 سوراخ کردن، غلبه کردن و تصرف زن بود …. 

این توانایی را می‌توان به ساده‌گی با کشف انگیزه‌های آن بی‌ارزش دانست.

 اختلالات شدید انزال و نعوظ آن‌ها 

در زیر پوشش این نوع توانایی کاذب کتمان شده بود.» 

(ص‌۱۲۰)

بنابر این، توانایی نعوظ و انزال ـ و توانایی گاییدن و ترتیب دادن 

 به معنای توانایی جنسی نیست و چه‌ بسا نمایشی اغراق‌آمیز

 برای نهان ساختن ناتوانی جنسی است:

 توانایی جنسی، توانایی تسلیم بی دغدغه به جریان نیروی بیولوژیکی است 

که به طور آزاد و عاری از هر مانعی صورت می‌گیرد

 و قابلیت آزاد کردن کامل انرژی مسدود شده‌‌ی جنسی را از طریق

 تشنجات غیر ارادی و لذت‌بخش بدن دارد. 

رایش تأکید می‌کند: 

«مردانی که تسلیم شدن را خصلتی زنانه می‌پندارند 

به شدت دچار اختلالات ارگاسم هستند.»

 (ص۱۲۵)

این‌که انسان ناگزیر شود در برابر گرایش طبیعی جنسی خود مقاومت کند

 و آن را پس براند و در هر وضعیتی با آن سر ستیز داشته باشد، 

سرانجام منحرف خواهد شد

 و به جای تسلیم شدن به عواطف و نیروهای حیاتی خود، 

لجوجانه تلاش خواهد کرد دیگران را به تسلیم در برابر گرایش‌های انحرافی خود وادارد؛ 

و این تلاش بی‌درنگ با احیای ناخواسته‌ منش کودکانه در فرد امکان‌پذیر می‌شود.

 منشی که به شدت با ساختار روانی انسان بالغ در تعارض و تقابل است: 

بر اثر سرکوب میل جنسی، انسداد جنسی ایجاد می‌شود 

و این انسداد زمینه‌ انباشت نیروی جنسی را فراهم می‌آورد 

و این انباشت و وفورِ جنسی هم، به زبان رایش، 

«ایده‌های نارس طفولیت» را تشدید و فعال می‌کند و جایگزین افکار بالغ می‌سازد.

این نابالغی که به اجبار بر انسان بالغ (از نظر فیزیکی) تحمیل می‌شود، 

بیش از هر چیز نابالغی سیاسی یک فرد یا جامعه را نیز همزمان به نمایش می‌گذارد،

 زیرا‌ از این آگاهی بنیادین و غریزی بی‌بهره است

 که زندگی جنسی‌ او متعلقِ خود اوست

 و هیچ‌ مرجعی جز خود او نمی‌تواند درباره‌ آن تصمیم بگیرد

 و حد و مرزی برایش بگمارد

 و بدین‌ وسیله منشِ انسانی او را 

منحرف، پرخاش‌گر، هجوم‌آورنده و گرسنه‌خوی و به سان خواجه‌گان، 

سادیستیک سازد. 

سادیسمی که خواجه‌گان به آن دچار می‌آیند، 

هم از آن روست که نیروی جنسی‌‌ آن‌ها نیز

 (هم‌چون افرادی که غریزه‌ طبیعی جنسی‌شان گوشمال دیده)

 از عمل طبیعی و تناسلی خود محروم مانده و در عضلات بدن انباشته شده است.

کوتاه سخن این که، 

اصولِ اخلاقیِ همه‌گانیِ سرکوب‌گرِ نیروهایِ جنسی، 

افراد یا جامعه‌‌ای منحرف را شکل می‌دهد

 و یک جامعه‌‌ی منحرف نیز

نظام‌های مدیریتی و سازمان‌ها و نهادهای منحرف پدید می‌آورد.

 در چنین جامعه‌ای افراد اغلب در این سودایند

 تا یک‌دیگر را بگایند و ترتیب یک‌دیگر را بدهند

 و این همان فسادی‌ست که جامعه‌ ایرانی را در تمام سطوح در بر گرفته است. 

فساد و انحرافی که هرگز امروزی نیست، 

بل‌که برآیند یک تاریخ جنسی منحرف است: 

تاریخ و فرهنگی که کلیت نیروی جنسی انسان ایرانی را از طریق

 آموزه‌هایِ همگانیِ آیینی و اخلاقی‌اش پیش‌تر به فساد آلوده بوده است

 اما در زمانه‌‌ی ما این فساد به یُمن گسترشِ آگاهی‌هایِ اجتماعیِ 

برآمده از مقتضیات جهانی شدن ـ ناگزیر شده از لانه‌ها و خفیه‌گاه‌های خود برون آید 

و در دیدگان نمایان شود و دقیق‌تر آن که: 

اینک این دیدگان‌اند که بر این فساد از پیش پرداخته، گشوده شده‌اند.

۲

. فروکاهش میل جنسی به ارگان جنسی

کسی که میل را تابع کارکردِ‌ ارگان‌های جنسی درمی‌یابد 

هنوز چیزی از جهانِ بی‌کرانِ میل:  رنج و لذت ـ درنیافته است. 

کج‌فهمیِ جنسیِ قاطبه‌‌ی مردم و چه‌بسا دانشمندانِ مردم‌پسند

از آن‌جایی سر برمی‌آورد

 که میل انسان را با کارکردهایِ ارگانیکِ اندام‌‌هاشان یکی می‌گیرند.

 برای مثال فکر می‌کنند کارکرد ویژه‌ «پا» راه رفتن است. 

بنابراین اگر کسی با پایش برقصد غیر‌طبیعی و بیمار است:

 یا چون زن، ارگان (یا آلتی) به نام زهدان و مرد ارگان (یا آلتی) به نام قضیب دارد 

بنابراین میل‌شان نیز باید در قلمرو کارکرد این آلت‌ها محبوس بماند 

و از حدود زاد و ولد فراتر نرود 

و اگر فراتر رفت پس آن‌ها دچار بیماری شده‌اند 

در همان حالی که برآوردنِ میل، هیچ ربطی به موضوع زاد و ولد ندارد:

 ما انسان‌ها اغلب نه به قصد زاد و ولد 

که به قصد لذت‌بردن به رابطه‌ جنسی می‌پردازیم

 اما ممکن است گاهی در تله‌‌ی زاد و ولد هم بیفتیم 

در همان حالی که فرهنگ تلاش می‌کند تا این حقیقت را برای ما باژگونه جلوه دهد!

 به راستی چند بار به قصد تولیدِ مثل به آغوش هم درآمده‌ایم؟

سرراست بگویم:

 میل که خود را به مثابه کشش جنسی آشکار می‌کند هرگز تابع کارکرد ارگان‌ها نیست

 و از آن‌ها بسیار فراتر می‌رود: 

میل، متعلقِ بدنِ بدونِ اندام، و چه‌بسا خودِ آن، است: 

سیال است و در هیچ جنسیت و کارویژه‌‌ی جنسیِ از پیش تعیین شده‌ای 

قرار نمی‌یابد.

 به زبان دیگر، بدن همان آلت (ارگان) و کارکرد ارگان‌ها (آلت‌ها) نیست

 اگرچه از ارگان‌هایی نیز برخوردار است تا خود را به مثابه میل، تحقق بخشد.

اما میل حتی در تحقق بخشیدن خود نیز تابع کارکردِ ارگان‌ها عمل نمی‌کند

 (و ما این را در روابط جنسی‌مان بارها تجربه کرده‌ایم)

 و در واقع به خدمت ارگان‌هایی درنمی‌آید که

 از سوی هراس‌ها و نگرانی‌های انسانی کارکردهای مشخصی یافته‌اند 

یعنی به زور نواله و چماق دست‌آموز شده‌اند: 

میل همان خدای ناشناخته‌ای‌ست

 که انسان‌ها در ارگان‌ها ـ ‌معابد و مساجد و ادارات ـ خود محبوس کرده‌اند

 تا به خیال خود او را به قلمرو شناخت 

و بدین وسیله به قلمرو چیره‌گی خود درآورند 

و از هراس نابه‌هنگامی و ناشناخته‌گی‌اش لختی بیاسایند. 

در صورتی که میل یا همان بدنِ بدونِ اندام هرگز قید جنسی و جنسیتی نمی‌پذیرد 

مگر به ضرورت خود میل! 

 میلی که در هر بدن به مثابه یک میلِ تکین خود را آشکار می‌کند 

و از همین روست که هر کس نیز گرایش جنسی و عاطفی ویژه‌ خود را می‌یابد: 

گرایشی که به رغم تکین بودنش پیش‌بینی ناپذیر هم هست 

و در برابر هر میل و گرایش جنسیِ دیگر، دگرگون ظاهر می‌شود

 و اغلب ما را غافل‌گیر می‌کند.

برای مثال در یک رابطه یا در بخشی از یک رابطه 

میل به مفعول بودن در ما رشد می‌‌کند

 یا برعکس، در بخشی از یک رابطه یا در رابطه‌ای دیگر 

به فاعلِ فعالی بدل می‌شویم. 

گهی زین به پشت و گهی پشت به زین!

بنابراین ما نه دگرجنس‌گرا یا هم‌جنس‌گرا، فاعل یا مفعول

 که امیال و جنسیت‌های سیالی هستیم

 که با برچسب‌های‌

 هم‌‌جنس‌گرا و غیرهمجنس‌گرا این میل، این بدن و این خدای نیرومند را می‌نامیم

 تا مگر در وهم خود به چنگش آورده باشیم

 در همان حالی که در هر لمحه در چنگال اوییم: 

در چنگالِ فوران‌ها و فراز و فرودهایِ میل خویش،

 و چه‌بسا در چنگال خویشتنِ خویش که هر باره همچون دیونیزوس 

(ایزد شهوت و شراب) 

به جلدِ جنس و جنسیتی نو می‌خزد تا به اغوا‌ کام‌هایش را بستاند.

محمود صباحی 

منبع

https://www.radiozamaneh.com/319454/

۱۴۰۴ فروردین ۱, جمعه

ضربان در آینه

 ضربان در آینه

به‌‌‌لذت‌‌ستانی و لذت‌دهیِ ما، 
 دوگانه‌‌گی بی‌معناست
هدفِ تن‌خواسته‌ی من‌و‌تو، 
یکی‌ست
که لحظه‌ها را
عاشقانه می‌نگارد

آرزومندی‌های تنم را در آینه‌ی نفس‌های تو می‌بینم
زلال بازوانت خواهش‌مندی‌هایم را آغوشانه‌تر می‌گیرد
چکاوک‌ها چکامه عشق سر می‌دهند
 قلبم در سینه‌ی تو می‌زند

غرورِ خواستن، خیس از بوسه‌های توست 
پرواز تن‌خواسته‌ات را به‌آسمان تنانه‌ی من رها کن.
طغیان شور و کام‌جوئیِ دل‌‌برانه‌‌ی من
دوگانه‌گی را با اولین جیغ‌ام می‌شکند.

به‌نورِ دو شمع، 
مانند-ایم
که زیبائی، 
بی‌مرزیِ آن‌هاست

تو دریا مانندی
 و من خورشیدوار
هر‌پگاه
از درون تو شعله می‌کشم
و 
عشق، 
گرمای نور من است
در گستره‌ی قلب تو 

رهگذر 

میان دو دیدار

  میان دو دیدار من  عاشق لحظه‌‌هایِ میان دو دیدارم هنوز مست رویای آن دمم  که تمنای ساقه، از غنچه را شنیدم هنگامی که گونه‌ی غنچه با نقاشیِ قل...

محبوب‌ترین‌هایِ خواننده‌گان در یک‌ماه گذشته