۱۴۰۴ دی ۱۸, پنجشنبه

آب‌وُآتش


 آب‌و‌آتش


شفق را به دل‌خواه ساز تو می‌نشانم

در این هم‌شانه‌گی شیرین

و

در این هم‌رقصیِ نرم، 

ترانه

 از میانه‌ی تنم 

نرم‌نرم می‌تراود


حرکت غریزه را 

در شیب نرم‌تپه‌ی مخمل‌وار نافم 

 به زلال لبانت می‌ریزم

جویبار نازکم

 با خنده‌ی ریزچکّه‌ها

 می‌رقصد

و

ستاره‌‌ای لای ران‌هایم

 روشن می‌شود.


پرنده‌گانِ آرام‌جفت، 

در بهار شورانگیزسینه‌‌ام 

 آرزوی‌ 

عاشقانه‌ترین پروازشان

 در سپیده‌ی لبان توست.


من

تو را در چشمانت می‌خوانم

رویاهایم

در لرزش لَخت اسم کوچک تو

 پناه می‌گیرند

 آن‌گاه 

که چشم‌به‌راه اوج فریاد منی

در ترلُکنت واژه‌ها.


گرمای تنم، 

نسیم نرم‌نوازی می‌جوُید

آب

 به آتش‌کشیدن می‌خواهد

کدام الهه،

 آب‌و‌آتش را از‌هم گسست؟

قلم را به‌نقاشی لحظه، آماده کن


  جویبار جوانم

در انتظار آبیاری از شاخه است

تو با لمس شوق چنین

آب‌تنی در چشمه‌‌سار خواهش‌ام

 می‌‌خواهی،

روند نمناک تپش را ادامه بده

تا

رگ‌کرده‌گی آذرخشِ خواهش

در پیوند جانم بماند


رهگذر


https://rehgozer1.blogspot.com/


https://www.facebook.com/didar.didareto


—-***—-


نقدی به

 «آب‌و‌آتش»

از نگاه زهرا صفابر


«آب‌و‌آتش» 

شعری است که با زبان مدرن و حسی، بدن را بی‌ادعا می‌نویسد

 و با طبیعت در هم می‌آمیزد 

 خواهش تنانه را فریاد نمی‌زند، 

بل‌که از یادگاه زیباترین زیست انسان سخن می‌گوید

و تجربه‌ی عشق‌بازی را به یک هنر نقاشی زنده، بَدَل می‌کند. 


 قطعه به‌دنبال رمز و رازهای دور نیست

 بل‌که پیوند انسانیِ

 جریان میل و نوازش‌های تنانه حرکت می‌کند. 


«شفق را به دل‌خواه ساز تو می‌نشانم / ترانه از میانه‌ی تنم می‌خواند /

 در این هم‌رقصیِ نرم / و این هم‌شانه‌گی شیرین»


آغاز شعر همچون پرده‌ی اول یک موسیقی اروتیک وعاشقانه است؛

 نور شفق و ساز دل‌خواه، بیرون و درون را هم‌نوا می‌کنند.

شفق دیگر پدیده‌ی طبیعی نیست؛ نوازشی‌ست نرم که می‌توان آن را «نشاند»

مثل دستی که بر چهره‌ی تن آرام می‌گیرد.

«ساز تو» 

انتخاب هوشمندانه‌ای‌ست:

 که نرم‌نوازی، پیش از ترانه، صحنه را می‌آراید.

ترانه‌ای 

«از میانه‌ی تن» 

، در اصل، بیانیه‌ی تن‌محور شعر است: 

زبان از نرم‌راه اوج سخن می‌گوید

مرزی میان بیرون و درون نیست.


 «هم‌رقصیِ نرم» و «هم‌شانه‌گی شیرین»

 مقدمه‌ای است که خواننده را آرام و نرم به فضای شعر می‌کشاند،

 مثل دعوتی به رقصی مشترک،

 با صمیمیت و دل‌‌درآمیزی،

  نه تسخیر و نه تسلیم

 فقط مهرآغوشیِ بیدارگری.

 

«من / تو را در چشمانت می‌خوانم / رویاهایم / در لرزش اسم کوچک تو پناه می‌گیرند /

 آن‌گاه که چشم‌به‌راه اوج فریاد منی / در لُکنت واژه‌های تر»


لرزش اسم کوچک، 

یکی از لطیف‌ترین و مدرن‌ترین تصاویر شعر است:

 اسم، که معمولاً نشانه است، 

این‌جا به پناهگاه رویا بدل می‌شود.
شعر به‌جای فریاد، مکث را انتخاب می‌کند

در لُکنتِ واژه‌های تر و لرزان.

اشاره‌ای‌ست به‌لحظه‌های اوج ارگاسم،

که هم‌سویانِ عشق‌بازی در طوفان بوسه‌ها، 

به نیم‌واژه‌های غیر ارادیِ زبان، گیر می‌افتند؛

 و همین گیر افتادنِ 

در نجوای بوسه‌لیس شاخه با ریز‌آب جویبار، 

جذابیت بند را می‌سازد.

 خواننده حس می‌کند که زبان رهائی 

دو صدا را در سکوت شیرین نگه می‌دارد

 که تن و نگاه باید جای آن را بگیرند.


«حرکت غریزه را / در شیب نرم تپه‌ی مخمل‌وار نافم / به زلال لبانت می‌ریزم /

 جویبار نازکم با خنده‌ی ریز چکّه‌ها می‌رقصد / ستاره‌‌ای لای ران‌هایم روشن می‌شود / 

گرمای تنم، نسیم نرم‌نوازی می‌جوُید / آب به آتش‌کشیدن می‌خواهد /

 کدام الهه، آب‌و‌آتش را از‌هم گسست؟ / قلم را به‌نقاشی لحظه آماده کن»


، بیان‌گر اوج همآغوشیِ حسّ‌ها است. 

  گرما نسیم می‌خواهد، آب قصدِ آتش‌کشیدن دارد.
میلِ طوفان در«تپه‌ی مخمل‌وار» 

آرامش در شیب باریک «جویبار»

«ستاره»بر بالای شکاف نازک

در آشتیِ انتظار-اند

به‌مهرآغوشی از شاخه‌ی سرو محبوب.


«شیب نرم‌تپه‌ی مخمل‌وار ناف» 

«حرکت غریزه …»

 شعر را جسورتر و شاعرانه‌تر می‌کند

تصویر، فراز‌و‌نشیب تن را به لب‌نوازی و کام‌لمسی وا‌می‌گذارد

تا نرمیِ نگاه و آغوش‌نوازی از شیب نرم‌تپه‌ی مخمل‌وار پایین ناف شروع شود.
آفرینش چنین هنر، با این تصاویر گرم‌، مرطوب‌ و لغزنده‌

در بستر عشق‌بازی

انگیزاننده‌گیِ فراسوی واژه،

 در لحظه‌های اوج عشق‌بازی دارد.

که جویبار نازک، با «ریزچکه‌ها» می‌رقصد

   ریزآب لای گل‌برگ‌های زنانه‌گیِ عاشق، 

ترانه‌ی خواهش سر‌می‌دهد

ستاره‌ای«لای ران‌هایش روشن می‌شود»

که بیش‌تر به‌یک فلشِ کوتاه نور، 

در گوشه‌ی پنهان تن مانند است.

  

 پرسش «کدام الهه…»

  (بی‌آن‌که بار اسطوره‌ای غالب شعر شود) 

بیش‌تر حسِ اعتراض شاعرانه دارد.

به جداییِ دو عنصر که در تن شاعر به‌هم می‌رسند. 

 گویی شعر از جهان می‌پرسد 

چرا این دو نیرو باید جدا از هم باشند؟
خواننده در این بخش با فوران انرژی مواجه می‌شود،

 گاهی نرم مثل «خنده‌ی ریز چکّه‌ها»،

 گاهی تند مثل «آب به آتش‌کشیدن».


«قلم را به‌نقاشی لحظه آماده کن»

نشان خودآگاهیِ لطیف شاعرانه است 

  که لحظه را می‌‌شناسد 

و هرگز نمی‌‌خواهد بشکند.

مهر لغزش در تنانه‌گی عاشق

قلم را به‌ لب‌نوازی «فراز‌ها» در روشنائی

و «نشیب‌ها» در سایه‌های اندامش دعوت می‌کند

 

«جویبارم جوانم / آبیاری از شاخه می‌جوُید / تو با لمس شوق چنین / 

آب‌تنی در چشمه‌‌سار خواهش‌ام می‌‌خواهی / پرنده‌گانِ آرام‌جفت، در لانه‌ی سینه‌ی من / 

آرزوی‌ عاشقانه‌ترین پروازشان / در سپیده‌ی لبان توست»


در این بند، خواهش ریشه‌دارتر می‌شود.

 آب در جویبار، دیگر تسکین تشنه‌‌گی نیست؛

خوش‌طعمیِ نمک در قطره‌های جویبار نازک عاشق،

 آبیاری از شاخه‌ی معشوق می‌جوید
بارانی با دانه‌ای تُند می‌خواهد با تن‌پوش آغوش، 


«شاخه، آب‌تنی در چشمه‌سار خواهش می‌خواهد» 

تصویری‌ست که محبوب،

 شادی را در دل‌تنگیِ لغزش ساقه می‌بیند

و اشتیاق آب‌تنی‌ ساقه را در جویبار عاشق،

 نگه‌داشتن نمی‌تواند

جویبار نیز از شاخه، آبیاری می‌جوُید.

فروغ پایان‌ناپذیر پیوند این دو 

گسست دوگانه‌گی،

شکفتن آذرخش معشوق، در مهتاب تن عاشق

در رفت‌و‌گذار است، 

تا فرارسیدنِ موج دریا در رگ.


پایان شعر فرودی‌ست عاشقانه و روشن، 

درپسِ جوشش تُند آن تب پنهانِ دل‌کشی‌و‌دل‌سپاری،

عاشق‌و‌معشوق از احساس تسخیرو‌تسلطِ رفت‌وگذار همدیگر لذت می‌برند

پرنده‌گان آرام‌جفت در سینه،

 «سپیده‌ی لبان»

معشوق را می‌خواهند

در اوج آب‌وآتش، در جویبار جوانِ عاشق،

  همچون نرم‌نسیم و تازه‌‌گی‌های سحرگاهان،

 این بند مثل آخرین نت موسیقی است 

که در هوا می‌ماند،

 نرم و عاشقانه.


قطعه‌ی آب‌و‌آتش خواننده را نه‌تنها به خواندن، 

بل‌که به لمس و تجربه‌ی لحظه دعوت می‌کند؛ 

شعری که با موسیقی واژه‌ها و جسارت تصویرهایش، 

بدن و طبیعت را در هم می‌آمیزد.

 و احساس عاطفیِ خواننده را سر ذوق می‌آورد

  و در گرمای آرامش ذوب می‌کند.

و در سپیده‌ی لبان و گداخته‌گی نَفس پایان می‌پذیرد.


با تمام دوست‌داشتنم

زهرا صفابر


اعتراضات

 

اعتراضات زمستان

 ۱۴۰۴

از اوایل دی‌ماه از بازار تهران و چند مرکز تجاری مهم در تهران آغاز شد

 و سپس به دانشگاه‌ها و دیگر مراکز و در شهرهای دیگر

 در سطح کشور گسترش یافت.

 موضوع این اعتراضات به‌طور کلی نارضایتی از نظام

 حکمرانی جمهوری اسلامی است که مسبب بروز بحران‌های اقتصادی، 

افزایش تورم، بیکاری، فساد ساختاری، نابرابری‌های اجتماعی، 

محدودیت آزادی‌های فردی و سیاسی، سرکوب حقوق مدنی، 

بحران‌ در روابط بین‌المللی، صرف منابع کشور

 در ماجراجویی‌های فرامرزی و نظایر بوده است.

در عین حال نباید از نظر دور داشت

 که اصلاح‌طلبان داخل جبهه تداوم‌طلبان نیز، 

این اعتراضات را فرصتی برای جایگزین کردن

 اجرای پروژه جانشینی رهبر می‌دانند. 

آن‌ها تمایل دارند تا این اعتراضات، در حدی باشد که بتوانند

 رهبر مورد نظر خودشان را به جای رهبری فعلی بنشانند

 و سپس اعتراضات خاتمه یابد.

 بنابراین هم‌چنان‌که که پیش‌تر گفته شد،

 در کسوت اپوزیسیون و منتقدان نظام حکمرانی

 در انظار عمومی ظاهر می‌شوند 

و فیگور مصلح اجتماعی و سیاسی را به خود می‌گیرند.


ترامپ و ایران

مایکل رابین

 به تازگی گفته است که 

«نگرانم ترامپ قدرت را به کسی مانند حسن روحانی منتقل کند»

 روبین پژوهشگر ارشد اندیشکدهٔ

 «امریکن اینترپرایز»

 و از تحلیل‌گران باسابقه در امور ایران است و این سخنان را 

نباید تخیلات ذهنی او پنداشت

 روبین در ادامه می‌گوید: 


«من اصلاح‌طلبان را صادق نمی‌بینم و باور ندارم که ایرانی‌ها هم این را می‌خواهند، اما مطمئن نیستم آیا دونالد ترامپ این را تشخیص می‌دهد یا برایش مهم باشد.»


اظهارات 

 روبین  را در کنار دعاوی اخیر تام توگندهات نماینده پارلمان بریتانیا

 و وزیر پیشین امنیت این کشور بگذارید که او نیز به تازگی 

درباره تماس برخی مقام‌های ایرانی با سرویس‌های خارجی

 درباره «پس از سقوط» سخنان مبهمی را مطرح کرده بود.


 تام توگندهات، نماینده پارلمان بریتانیا و وزیر پیشین امنیت این کشور گفت

 که شماری از مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی هم‌اکنون برای تضمین امنیت خود

 پس از فروپاشی رژیم، با سرویس‌های اطلاعاتی خارجی در تماس هستند 

و اطلاعات محرمانه رد و بدل می‌کنند.

توگندهات در صفحه رسمی ایکس خود با بیان این مطلب

 افزود آگاهی رهبران جمهوری اسلامی از این‌که بسیاری از افراد نزدیک به حکومت

 به‌طور مخفیانه در حال آماده‌سازی برای فرار هستند،

 باعث افزایش سوءظن و بی‌اعتمادی در بالاترین سطوح قدرت شده است.

این نماینده پارلمان بریتانیا افزود که چنین بدگمانی‌هایی در نهایت کمکی

 به بقای مقام‌های ارشد در حکومت نخواهد کرد، 

چرا که به گفته او، بسیاری از همین چهره‌های بلندپایه نیز خود 

در خفا به دنبال همان مسیر فرار هستند.


منبع

https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/125205/


رژیم دربند دروغ‌های خود


 رژیم در بند دروغ‌های خودش است،

باید منکر این شود که یک دستگاه امنیتی فراگیر، غیرپاسخ‌گو، و خودسر دارد


واتسلاف هاول

آخرین رئیس‌جمهور چکسلواکی (۱۹۸۹–۱۹۹۲)

اولین رئیس‌جمهور جمهوری چک (۱۹۹۳–۲۰۰۳)

در کتاب قدرت بی قدرتان:

در حکومت‌های ایدئولوژیک مردم زیستن در چنبره دروغ را تجربه می‌کنند

یعنی تظاهر به چیزی می‌کنند که نیستند.

وقتی این جامعه به آزادی میرسد که از زیر چنبره دروغ خارج شده

و خود واقعی خویش را نشان دهد!

چون رژیم در بند دروغ‌های خودش است،

باید همه‌چیز را جعل کند و وارونه جلوه دهد.

باید گذشته را جعل کند.

باید حال را جعل کند

و باید آینده را هم جعل کند.

باید آمارها را جعل کند.

باید منکر این شود که یک دستگاه امنیتی فراگیر، غیرپاسخگو، و خودسر دارد.

باید وانمود کند به حقوق بشر احترام می‌گذارد

و باید وانمود کند کسی را مورد پیگرد و آزار قرار نمی‌دهد.

باید وانمود کند از هیچ‌چیز و هیچ‌کس نمی‌ترسد.

باید وانمود کند در هیچ موردی وانمود نمی‌کند.

چیزی که در دل این نظام است و بازتابش می‌دهد،

چیزی است در درون انسان‌ها که هر تلاشی برای برکشیدن آن

خویشتن والای‌شان را برای طغیان در نطفه خفه می‌کند.

انسان‌ها ناچارند در دل دروغ زندگی کنند،

اما این ناچاری فقط از آن روست که آن‌ها قادر به زندگی در میان دروغ هستند.

در جوامعی که نظام پساتوتالیتر حکم‌فرماست،

حیات سیاسی معنای سنتی‌اش از میان رفته است.

مردم هیچ فرصتی برای ابراز علنی عقاید سیاسی‌شان ندارند،

چه رسد به سازماندهی سیاسی.

این شکاف را که بدین‌ترتیب پدید می‌آید با آیین‌های ایدئولوژیک پر می‌کنند.

در چنین اوضاعی، طبیعتاً علاقهٔ مردم به امور سیاسی رفته‌رفته کم می‌شود

و اکثرشان اندیشهٔ سیاسی مستقل را، اگر اصلاً وجود داشته باشد،

غیرواقع‌گرایانه و باورنکردنی و نوعی بازی برای هواوهوس‌های اهلش می‌دانند،

که هیچ ربطی به دغدغه‌های روزمرهٔ آن‌ها ندارد؛

چیزی شاید تحسین‌برانگیز اما مطلقاً بیهوده،

چون از یک طرف کاملاً خیالی است،

و از طرف دیگر فوق‌العاده خطرناک،

چرا که رژیم

با شدت و حدت هرچه تمام‌تر هرگونه حرکتی در این جهت را سرکوب می‌کند.


میان دو دیدار

  میان دو دیدار من  عاشق لحظه‌‌هایِ میان دو دیدارم هنوز مست رویای آن دمم  که تمنای ساقه، از غنچه را شنیدم هنگامی که گونه‌ی غنچه با نقاشیِ قل...

محبوب‌ترین‌هایِ خواننده‌گان در یک‌ماه گذشته